در افغانستانِ امروز، تغییر تنها در ساختار رسمی قدرت دیده نمیشود؛ بخش مهمی از این تحول در فضای میان حکومت و جامعه رخ داده است؛ فضایی که پیش از این، رسانهها، نهادهای مدنی، انجمنهای حرفهای و دیگر تشکلهای مستقل در آن نقش واسط میان شهروندان و قدرت را ایفا میکردند.
این نهادها، با همه ضعفها، محدودیتها و انتقادهایی که دربارهشان وجود داشت، بخشی از ظرفیت اجتماعی افغانستان را شکل داده بودند. آنها امکانهایی برای انتقال مطالبات شهروندان، نظارت عمومی، گفتوگو و مشارکت اجتماعی فراهم میکردند.
پس از بازگشت طالبان در اگوست ۲۰۲۱، این فضا دچار دگرگونی گسترده شد. محدودیتهای تازه، مشکلات اقتصادی، کاهش منابع، مهاجرت نیروهای متخصص و تغییر شرایط فعالیت، بر نقش و ظرفیت بسیاری از نهادهای مستقل اثر گذاشت.
مسئله اصلی اما فقط سرنوشت چند رسانه، سازمان یا انجمن نیست؛ مسئله عمیقتر، تغییر در معماری اجتماعی افغانستان است؛ تغییری که در آن، مسیرهای مستقل برای سازمانیافتن جامعه و ارتباط میان شهروندان و ساختار قدرت محدودتر شده است.
نهادهای واسط؛ ستونهای پنهانِ جامعه:
هیچ جامعهای تنها از حکومت و افراد تشکیل نمیشود. میان این دو، مجموعهای از نهادها قرار دارند که امکانِ همکاری، گفتوگو، انتقال خواستههای عمومی و شکلگیری مشارکت اجتماعی را فراهم میکنند.
رسانهها، سازمانهای جامعه مدنی، انجمنهای حرفهای، اتحادیهها و دیگر تشکلهای اجتماعی، نمونههایی از همین نهادهای واسطاند. نقش آنها تنها در ارائه خدمات یا فعالیتهای تخصصی خلاصه نمیشود؛ بلکه آنها بخشی از سازوکارهای اعتمادسازی و سازماندهی اجتماعی هستند.
افغانستان پس از سال ۲۰۰۱، با وجود جنگ، ناامنی و بحرانهای ساختاری، شاهدِ شکلگیری شمار زیادی از این نهادها بود. این روند بدون مشکل نبود؛ بخشی از این سازمانها به کمکهای خارجی وابسته بودند، برخی با ضعف مدیریتی روبهرو بودند و برخی نتوانستند پیوند عمیقی با جامعه محلی ایجاد کنند. اما در مجموع، آنها بخشی از فضای عمومی کشور را شکل میدادند.
تضعیفِ این نهادها بهمعنای از میان رفتن کامل جامعه نیست؛ اما ظرفیت جامعه برای سازماندهی، همکاری و بیان مطالبات جمعی را کاهش میدهد.
رسانهها؛ نخستین ستونِ فضای عمومی که تضعیف شد:
رسانهها یکی از مهمترین ستونهای فضای عمومی افغانستان بودند. نقش آنها تنها انتشار خبر نبود؛ بلکه ایجاد امکان پرسشگری، نظارت، نقد و بازتاب دیدگاههای مختلف نیز از وظایف اصلیشان بهشمار میرفت.
افغانستان پیش از اگوست ۲۰۲۱، با وجود مشکلات امنیتی و سیاسی، یکی از متنوعترین فضاهای رسانهای منطقه را تجربه کرده بود. صدها رسانه در قالب تلویزیون، رادیو، نشریه و رسانههای آنلاین فعالیت میکردند و خبرنگاران در بسیاری از ولایتها به پوشش رویدادهای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشری میپرداختند.
پس از بازگشتِ طالبان، این وضعیت بهطور جدی تغییر کرد. فشارهای اقتصادی، محدودیتهای کاری، تهدیدهای امنیتی، مهاجرت خبرنگاران و تغییر شرایط فعالیت رسانهای، ظرفیت بسیاری از رسانهها را کاهش داد.
گزارشهای نهادهای ناظر بر آزادی رسانهها نیز از کاهش فضای فعالیت رسانهای، افزایش فشار بر خبرنگاران و محدودشدن جریان آزاد اطلاعات در افغانستان پس از ۲۰۲۱ خبر دادهاند.
اهمیتِ این تحول تنها در وضعیت رسانهها خلاصه نمیشود. هنگامی که رسانههای مستقل ضعیف میشوند، جامعه نیز یکی از مهمترین ابزارهای خود برای دسترسی به اطلاعات متنوع، نظارت عمومی و طرح پرسشهای اجتماعی را از دست میدهد.
جامعه مدنی؛ محدودشدن امکان سازمانیافتن:
جامعه مدنی افغانستان طیِ دو دهه گذشته در حوزههای مختلفی مانند آموزش، حقوق بشر، توسعه، فرهنگ، حمایت از زنان و کودکان و فعالیتهای اجتماعی نقش داشت. این نهادها تنها ارائهدهنده خدمات نبودند؛ بلکه فضایی برای همکاری شهروندان و شکلگیری شبکههای اجتماعی ایجاد میکردند.
پس از بازگشتِ طالبان، کاهش کمکهای خارجی، خروج بسیاری از سازمانهای بینالمللی، تغییر مقررات، دشواریهای امنیتی و مهاجرت فعالان مدنی، بر این بخش اثر گذاشت.
برخی نهادها فعالیت خود را متوقف کردند، برخی با محدودیتهای جدی روبهرو شدند و برخی دیگر برای ادامه کار، ناچار به تغییر شیوه فعالیتِ خود شدند.
اهمیت جامعه مدنی تنها در پروژهها و برنامههای آن نبود؛ بلکه در ایجاد شبکههای اعتماد و همکاری اجتماعی بود. بسیاری از مسائل اجتماعی زمانی قابل حل میشوند که شهروندان بتوانند در قالب گروهها، انجمنها و نهادهای مستقل با یکدیگر همکاری کنند.
از این منظر، کاهش نقش جامعه مدنی بهمعنای کاهش بخشی از ظرفیت جامعه برای کُنش جمعی و مشارکت سازمانیافته است.
زنان؛ نشانهای از تغییرِ فضای عمومی:
وضعیتِ زنان یکی از روشنترین نمونههای تغییر فضای عمومی افغانستان پس از ۲۰۲۱ است. زنان در سالهای پیش از آن در رسانهها، نهادهای مدنی، دانشگاهها، بخش خصوصی و فعالیتهای اجتماعی حضور بیشتری پیدا کرده بودند.
محدودشدن حضور زنان در بخشهای مختلف، تنها بر زندگی فردی آنان اثر نگذاشته است؛ بلکه بر ظرفیت بسیاری از نهادهای اجتماعی و خدماتی نیز تأثیر گذاشته است.
بخش بزرگی از فعالیتهای اجتماعی و حمایتی، برای دسترسی مؤثر به جامعه، به حضور زنان نیاز داشت. زمانی که این حضور محدود میشود، نه تنها فرصتهای زنان کاهش مییابد، بلکه توانایی برخی نهادها برای ارائه خدمات نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
از این منظر، مسئله زنان بخشی از بحث گستردهتر درباره فضای عمومی، مشارکت اجتماعی و جایگاه گروههای مختلف در آینده افغانستان است.
معماریِ انحصار؛ تغییر رابطه جامعه و قدرت:
تحولاتِ پنج سال گذشته را نمیتوان جدا از یکدیگر بررسی کرد. وضعیت رسانهها، جامعه مدنی، انجمنهای حرفهای و دیگر نهادهای مستقل، بخشهایی از یک روند گستردهتر هستند؛ روندی که در آن، نقش نهادهای واسط در میان جامعه و قدرت کاهش یافته است.
«معماریِ انحصار» در این معنا، به یک رویدادِ واحد یا یک تصمیم مشخص اشاره نمیکند؛ بلکه توصیف روندی است که در آن، فضای میان شهروندان و ساختار رسمی قدرت کوچکتر شده و مسیرهای مستقل مشارکت اجتماعی محدودتر شدهاند.
وقتی نهادهای واسط ضعیف میشوند، رابطه میان جامعه و قدرت نیز تغییر میکند. مطالبات عمومی مسیرهای کمتری برای انتقال پیدا میکنند و امکان شکلگیری گفتوگوی گسترده اجتماعی کاهش مییابد.
پنج سال پس از بازگشتِ طالبان، مسئله تنها این نیست که چه تعداد نهادِ مستقل تضعیف یا محدود شدهاند؛ مسئله عمیقتر این است که جامعهای با نهادهای واسط ضعیفتر، چگونه میتواند اعتماد، مشارکت و ظرفیت همکاری جمعی خود را دوباره بازسازی کند.
تجربه جوامع مختلف نشان داده است که ثبات پایدار تنها با ساختارهای رسمی قدرت شکل نمیگیرد؛ بلکه به جامعهای نیاز دارد که در آن، شهروندان بتوانند از طریق نهادهای مستقل، همکاری و مشارکت خود را سازمان دهند.
آینده افغانستان تا حد زیادی به همین موضوع وابسته است: «آیا فضای عمومی دوباره امکان شکلگیری نهادهای مستقل و متنوع را خواهد یافت، یا فاصله میان جامعه و قدرت همچنان ادامه خواهد یافت؟»