استاد علی امیری اندیشمند قابل احترام و مطرحی است. شاید امیری شناخته شدهترین متفکر تمام تاریخ هزارهها تا امروز در عرصه مطالعات اسلام شیعه باشد. آخرین کتاب ایشان یعنی “سفرخروج” را سال گذشته خواندم. سه گانه خواب خرد، خرد آواره و مخاطرات خرد، از مشهورترین آثار استاد امیری است.
جناب امیری اخیرا با “هما رسانه” در مورد جنجال لهجه یا زبان هزارگی گفتوگویی انجام داده و مباحثی را در عرصه لهجه شناسی و واژهشناسی طرح کرده است که تعجب آور است. در این مصاحبه نکات بسیاری مطرح شده که موارد زیادی در آن قابل نقد و بحث است، اما من مختصر در باب چند واژه که ایشان آنها را مخصوص لهجه هزارگی دانستهاند، به یک و دو نکته به صورت گذرا اشاره میکنم. این واژهها عبارت اند از یله، یکلخت، دم، مانده و خاشه.
۱- یله
استاد علی امیری کلمه یله را که “ییله” تلفظ میکند، مخصوص لهجه هزارگی میداند و تعجب نشان میدهد که چرا دکتر جعفر یاحقی ویراستار تاریخ بیهقی معنای این واژه را نمیدانسته.
اما واژه یله، به تمام لهجههای فارسی در افغانستان و تاجیکستان وجود دارد و به هیچ وجه مخصوص لهجه هزارگی نیست. ممکن است در بسیاری لهجههای روستاهای ایران به غیر از لهجه تهران نیز وجود داشته باشد.
این کلمه در بدخشان و تخار به صورت ایله، ییله، در حوزه کابل به صورت ایلا و در غور و هرات و بادغیس و فراه به صورت یَله، ایله و اَله به فراوانی استفاده میشود. در غور و هرات علاوه از یله و یلهکردن، ترکیبات یلهگشت، یلهگوی، یلهگرد، یلهخند، یلهبونگ، سریله و امثالهم بسیار پرکار برد است.
یک دوبیتی غوری میگوید:
به پُشته بُر شیدُم گُرگا دو تا یه
نمیدانُم سگِ رمه کجایه
برَین به دَهدَهی گُلشا بگویین
سگِ رمَهر یَلهتین تا بیایه
۲- مانده
استاد امیری به نقل قول از ترجمه تفسیر طبری، میگوید مترجم تفسیر طبری بجای خسته شدن، از مانده شدن، استفاده کرده است که یک واژه خاص هزارگی است و فقط در لهجه هزارگی وجود دارد. این واقعا خیلی جای تعجب دارد. در افغانستان هیچ لهجهای نیست که از مانده یا مانده نباشید، استفاده نکند. ما در غور _ مانند دیگر ولایات_ حتا سلام و علیک و احوال پرسی را به صورت اسم “مانده نباشی” مینامیم و ترکیب فعلی آن “مانده نباشید” که مشهور است و در تمام افغانستان ترکیب دیگری بجای آن وجود ندارد. همه مردم افغانستان مانده نباشید میگویند و تعجب آور است که استاد امیری این را توجه نکرده است.
آهنگ مشهور با پیراهن آسمانی، چادر ماشی/ باز آمدی ای دلبر من مانده نباشی/ بیا مانده نباشی/ ای جان مانده نباشی را معلوم نیست امیری صاحب چند بار شنیده که حالا فراموش کرده است.
تازه لهجه هزارگی بیشتر اوقات مانده را مانده تلفط نمیکند، بلکه “مَنده” تلفظ میکند و اگر در کتابی مانده آمده باشد، آن مورد هزارگی نیست، چرا که هزارگی “مَنده” است، نه مانده.
داود سرخوش بیتی میخواند که:
آدم بلی بوری رفیق هوشیار
منی مردم آدمه موگه زوار
اگر درشی بوگی “مَنده” نباشی
سرِ قار موگویه، جور بشی بیرار
۳- دَم
واژه دم، به معنای وسیله آهنگری و گرم کردن و ذوب کردن فلزات، کلمه دیگری است که استاد امیری آن را واژه خاص هزارگی میداند و به استاد جلال خالقی مطلق، ویراستار شاهنامه انتقاد میکند که معنای اسمی آن را نمیدانسته و فقط معانی فعلی این کلمه را میدانسته است. در حالی که دم و کوره آهنگری، اولا مخصوص هزارگی نیست و تمام افغانستان آن را دم میگویند و کلمه دیگری شاید به جای آن استفاده نشود، اما فرهنگ دهخدا که طبعا ویراستار شاهنامه به آن دسترسی داشته معانی متعدد و گسترده دم را بر میشمارد و در این معنای خاص مینویسد: آلت انبان مانند که بدان در کوره زرگری و جز آن میدمند. دهخدا اینجا از چندین لغتنامه قدیمی و ابیات شعرای مانند فردوسی، اسدی طوسی، خاقانی، مولانا، نظامی، مسعود سعد و دیگران مثال میآورد.
۴- یکلُخت
نمونه دیگری که استاد امیری آن را ویژه لهحه هزارگی میداند کلمه “یکلُخت” است. امیری فکر میکند این کلمه مخصوص لهجه هزارگی است. در حالی که این کلمه نیز از بدخشان و تخار و بغلان گرفته تا هرات و غور و فراه به فراوانی کار برد دارد. یک لخت به معنای یک سره، یکباره، یک سطح و امثالهم در غور چه در لهجه تیمنی و چه در لهجه فیروزکوهی و چه در لهجه مرغابی به کثرت استفاده میشود و عجیب است که استاد امیری، از اینها بیخبر است. همین طور در سایر ولایات افغانستان.
۵- اِشکار و اُشتر
استاد امیری تلفظ اشکار و اشتر را بجای شکار و شتر، نیز مخصوص لهجه هزارگی میداند. در حالی که چنین نیست و اشکار و اشتر و اشکم و امثالهم در تمام لهجهها استفاده میشود. مثلا در کتاب امیر ارسلان رومی نیز که توسط میرزا محمد علی نقیب الممالک در دربار ناصرالدین شاه قاجار در ایران روایت شده در بیتی میگوید:
من بندهای آن لبان هیزم شکنش
اشتر به قطار میرود در دهنش
۶- خاشه
استاد امیری خاشه به معنای هیزم را نیز مخصوص لهجه هزارگی میداند و میگوید استاد شفیعی کدکنی معنای آن را نفهمیده است و آن را خس و خاشاک معنی کرده است.
البته خاشه خس و خاشاک هم معنی میشود اما خاشه به معنای هیزم در سایر لهجهها نیز کاربرد دارد و مخصوص لهجه هزارگی نیست. مثلا در لهجه فیروزکوهی خاشه و خاشهکش به معنای هیزم و هیزمکش استفاده میشود و الخاشه به معنای خاشاکِ هیزم در لهجه تیمنی و فیروزکوهی وجود دارد و حتما در لهجههای شمال شرق و فارسیزبانان هرات و فاریاب وغیره نیز وجود دارد.
علاوه بر اینها استاد امیری لهجه هزارگی را مادر و اساس زبان فارسی میداند _ یعنی همان حرف محمود طرزی در مورد زبان پشتو_ که این هم از نظر زبانشناسی نادرست است و هزارگی یکی از لهجههای زبان فارسی دری یا فارسی نو است، نه مادر زبان فارسی. هیچ لهجهای از یک زبان، مادر همان زبان شده نمیتواند.
همچنان استاد امیری با قاطعیت میگوید بدون کمک لهجه هزارگی بسیاری متون فارسی را فهمیده نمیتوانیم. در حالی که تمام لهجههای فارسی افغانستان کلمات فارسی لهجه هزارگی را پوشش دادهاند. البته کلمات ترکی_ مغولی که در لهجه هزارگی است در بسیاری موارد منحصر به فرد است که اینجا، جای بحث آن نیست.
خلاصه لهجه و لهجهشناسی، که شامل تغییرآواها، واژگان و گاهی نظام نحوی میشود، موضوع بسیار وسیع و پیچیده است و عملا غیر ممکن است که آدم به تمام لهجهها و گویشهای یک زبان تسلط و آگاهی داشته باشد.
بنابراین تمام ما وقتی در مورد لهجه صحبت میکنیم باید بسیار محتاط باشیم. لهجهها بسیار وسیع و گسترده هستند و هر قدر خود را در بحث لهجه خبره و وارد بدانیم، باز هم تمام لهجههای یک زبان را نمیدانیم.
ما از نوشتههای استاد امیری در عرصههای دیگر فراوان آموختهایم. بهتر است در عرصه لهجهشناسی نیز دقت و زمان کافی صرف شود، بعدش نتیجهگیری شود. آدمها طبعا لهجه و زبان و هویت خود را دوست دارند، اما این دوستی و عشق نباید به قیمتی تمام شود که ما بدون تامل حرف بزنیم و میلیونها فارسی زبان جهان را از ایران تا سمرقند و بخارا و تاجیکستان و افغانستان نادیده بگیریم و خیال کنیم، اینها همه از طفیل لهجهی قشلاق ما فارسی حرف میزنند. هزارهها طبعا شریک میراث کهن فارسی هستند و به اندازه هر قوم و گروه دیگر در این میراث مشترک سهیم هستند، اما اینکه استاد امیری و آقای استاد شوکت علی محمدی و امثال ایشان زبان فارسی را مخصوص و منحصر به هزارهها بدانند این موضوع علاوه از اینکه تمامیتخواهانه و تعصبآمیز است، با حقایق تاریخی و زبانشناسی و دانش زبانشناختی مراجع اکادمیک دنیا نیز تضاد دارد.