امروز عراق شاهد برگزاری مراسم بدرقه و وداع با رهبر شهید ایران، آیتالله سید علی خامنهای، است. میلیونها تن تاکنون در نجف پیکر او را بدرقه کردهاند و قرار است میلیونها عراقی دیگر نیز در کربلا در مراسم وداع حضور یابند. همه شواهد نشان میدهد که رسانههای جهان امروز یکی از بزرگترین و باشکوهترین مراسمهای وداع با یک رهبر سیاسی و مذهبی در منطقه را پوشش خواهند داد.
این رویداد، از جهات مختلف برای ما اهمیت دارد؛ اما شاید مهمترین بُعد آن، یادآوری تاریخ پرتنش روابط ایران و عراق باشد.
ایران و عراق دو کشور همسایهاند که روابط سیاسیشان فراز و فرودهای فراوانی را تجربه کرده است. کسانی که تاریخ معاصر منطقه را به یاد دارند، میدانند که در سال ۱۳۵۹، عراق تحت رهبری صدام حسین، جنگی تمامعیار را علیه ایران آغاز کرد؛ جنگی که هشت سال ادامه یافت و به یکی از خونبارترین منازعات قرن بیستم در خاورمیانه تبدیل شد.
این جنگ، خسارتهای انسانی و اقتصادی سنگینی بر هر دو کشور تحمیل کرد. برآوردها از شمار قربانیان متفاوت است، اما صدها هزار نفر کشته، صدها هزار نفر دیگر زخمی یا مفقود شدند و مجموع خسارتهای مالی آن حدود ۶۲۷ میلیارد دلار برآورد شده است.
در آن جنگ، بیشتر کشورهای عربی ــ به استثنای سوریه و لیبی ــ همراه با اتحاد جماهیر شوروی و شماری از کشورهای غربی، از عراق حمایت مالی و تسلیحاتی میکردند. جنگ سرانجام در سال ۱۳۶۷ پایان یافت و چند سال بعد، سازمان ملل متحد عراق را آغازگر جنگ معرفی کرد.
اما تاریخ، همیشه در یک نقطه متوقف نمیماند.
پس از سقوط صدام حسین، روابط ایران و عراق بهتدریج وارد مرحلهای کاملاً متفاوت شد. امروز پیوندهای سیاسی، مذهبی، اقتصادی و اجتماعی میان دو کشور به اندازهای گسترده است که برای کسانی که تنها خاطره جنگ هشتساله را در ذهن دارند، شاید باورکردنی نباشد. اعلام چند روز عزای عمومی در عراق پس از شهادت آیتالله سید علی خامنهای و میزبانی میلیونی مردم عراق از پیکر او در نجف و کربلا، نمادی از همین دگرگونی تاریخی است.
این رویداد ضمن آنکه نشاندهنده جایگاه مذهبی و سیاسی رهبر شهید ایران در میان ملل منطقه است، درسهایی نیز برای ما افغانستانیها دارد.
به گمان من، مهمترین درسی که میتوان از این تحول گرفت، این است که دشمنی میان همسایگان را نباید تقدیری ازلی و ابدی تصور کرد. هیچ خصومتی، هرقدر عمیق و طولانی، الزاماً برای همیشه ادامه نخواهد یافت.
همسایگی تنها یک مفهوم جغرافیایی نیست؛ بلکه پیش از آن، یک مفهوم اخلاقی و حتی دینی است. جغرافیا همسایه را برای ما تعیین میکند، اما اخلاق است که کیفیت این همسایگی را رقم میزند.
این درس، برای ما در افغانستان اهمیت دوچندان دارد.
افغانستان با برخی از کشورهای همسایه، بهویژه پاکستان، دهههاست که با اختلافات و منازعات سیاسی و مرزی روبهرو است. این منازعه، با شدت و ضعف، از زمان تأسیس پاکستان آغاز شده و تاکنون ادامه یافته است. یکی از دلایل استمرار آن نیز این است که بخشی از سیاستمداران و نخبگان ما، خصومت با پاکستان را سرنوشتی تغییرناپذیر و غیرقابل حل تلقی میکنند؛ گویی این دشمنی، تقدیر ابدی افغانستان است.
چنین برداشتی، خود به مانعی در برابر صلح تبدیل میشود. وقتی باور کنیم که اختلافها هرگز پایان نمییابند، دیگر انگیزهای برای اعتمادسازی، گفتوگو و یافتن راهحل نیز باقی نمیماند. نتیجه آن میشود که بهجای ساختن آیندهای مبتنی بر همکاری، همچنان درگیر منازعات مرزی و سیاسی میمانیم و هزینه آن را مردم دو کشور میپردازند.
این چرخه زمانی شکسته خواهد شد که همسایگی را تنها یک مفهوم جغرافیایی ندانیم، بلکه آن را یک مسئولیت اخلاقی نیز تلقی کنیم.
در سنت مسیحی، یکی از زیباترین روایتها درباره همسایگی، داستان «سامری نیکو» است. در انجیل آمده است که یکی از معلمان شریعت از عیسی مسیح پرسید: «همسایه من کیست؟»
عیسی، بهجای آنکه تعریفی نظری ارائه کند، داستان مردی را نقل کرد که در راه اورشلیم به اریحا به دست راهزنان افتاد. او را برهنه کردند، بهشدت کتک زدند و نیمهجان رهایش کردند. کاهنی از آن مسیر گذشت، اما بیاعتنا از کنار او عبور کرد. سپس لاوی نیز آمد و همان کار را کرد. اما مردی سامری، که از قومی بود که روابط خوبی با یهودیان نداشت، وقتی او را دید دلش به حالش سوخت. زخمهایش را بست، او را بر مرکب خود نشاند، به کاروانسرا برد و هزینه نگهداری و درمانش را نیز پرداخت.
سپس عیسی پرسید: «به نظر تو، همسایه آن مرد کدامیک از این سه نفر بود؟»
پاسخ روشن بود: «کسی که به او رحم کرد.»
و عیسی فرمود: «برو و تو نیز چنین کن.»
پیام این روایت، پس از قرنها، همچنان زنده و الهامبخش است.
همسایه، تنها کسی نیست که آن سوی مرز یا دیوار زندگی میکند؛ همسایه کسی است که در برابر رنج و نیاز دیگری احساس مسئولیت میکند.
شاید اگر ملتها نیز چنین برداشتی از همسایگی داشته باشند، بسیاری از دشمنیهای دیرینه جای خود را به تفاهم و همکاری خواهد داد. تاریخ به ما آموخته است که هیچ دشمنی، هرقدر طولانی و عمیق، محکوم به ابدیت نیست. همانگونه که جنگ میتواند پایان یابد، خصومت نیز میتواند جای خود را به همزیستی بدهد؛ اگر اراده، عقلانیت و اخلاق بر سیاست غلبه کند.