امروز، نجف و کربلا میزبان پیکر رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران هستند؛ دو شهری که برای میلیونها مسلمان، تنها نامشان با ایمان، تاریخ و خاطره گره خورده است. پس از تهران و قم، اکنون مراسم وداع وارد مرحلهای شده که از مرزهای ایران فراتر میرود و رنگ و بوی جهان اسلام به خود میگیرد. جمعیتهایی که از روز نخست تا امروز در این مراسم حضور یافتهاند، تنها از یک کشور نیستند؛ از زبانها، ملیتها و فرهنگهای مختلف آمدهاند تا در آخرین بدرقه مردی شرکت کنند که دههها در کانون تحولات منطقه قرار داشت.
این صحنهها، پرسشی را دوباره زنده میکند؛ چگونه شخصیتی که سالها در بخش بزرگی از رسانههای غربی با تصویری منفی معرفی میشد، امروز چنین حضور گسترده و احساسی را در میان میلیونها نفر برمیانگیزد؟ پاسخ این پرسش را نمیتوان با یک جمله یا یک روایت خلاصه کرد.
میان تصویر رسانهای و تجربه مردم
رسانهها در دنیای امروز، مهمترین ابزار شکلدادن به افکار عمومیاند. والتر لیپمن، نویسنده و نظریهپرداز آمریکایی، معتقد بود که انسانها اغلب نه بر اساس خود واقعیت، بلکه بر پایه «تصویرهایی که از واقعیت در ذهنشان ساخته میشود» قضاوت میکنند. این سخن، امروز بیش از هر زمان دیگری قابل تأمل است.
در دهههای گذشته، بخش بزرگی از پوشش رسانهای غرب درباره رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران بر موضوعاتی مانند برنامه هستهای، تحریمها، رقابتهای منطقهای، روابط با آمریکا و اسرائیل و بحرانهای خاورمیانه متمرکز بود. این موضوعات بخش مهمی از سیاست خارجی ایران را تشکیل میدادند و طبیعی بود که در رسانهها بازتاب گستردهای پیدا کنند. اما هیچ شخصیت سیاسی را نمیتوان تنها از یک زاویه شناخت.
برای میلیونها ایرانی که این روزها در مراسم تشییع حضور دارند، تصویر این رهبر از جای دیگری شکل گرفته است؛ از سخنرانیهایی که سالها شنیدهاند، از مواضعی که در بزنگاههای مختلف گرفته است، از باورهای دینی، از نگاه آنان به استقلال کشور و از رابطهای که طی دههها میان رهبر و بدنه اجتماعی هوادارانش شکل گرفته است. این تجربه زیسته، با تصویری که مخاطب یک رسانه خارجی دریافت میکند، الزاماً یکسان نیست.
همین تفاوت، شاید مهمترین دلیل فاصله میان دو روایت باشد. کسی که ایران را تنها از دریچه گزارشهای سیاسی میشناسد، ممکن است از دیدن جمعیتهای میلیونی شگفتزده شود؛ اما کسی که سالها در متن جامعه ایران یا در میان هواداران جمهوری اسلامی زندگی کرده باشد، این حضور را صرفاً یک واکنش لحظهای نمیبیند، بلکه ادامه رابطهای میداند که طی سالیان شکل گرفته است.
ماکس وبر، جامعهشناس آلمانی، از نوعی اقتدار سخن میگفت که تنها بر قانون یا قدرت نظامی استوار نیست، بلکه از «باور و اعتماد پیروان» سرچشمه میگیرد. فارغ از اینکه افراد درباره عملکرد رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران چه داوریای داشته باشند، حضور گسترده مردم در این روزها نشان میدهد که برای بخش قابل توجهی از هوادارانش، جایگاه او فراتر از یک مقام سیاسی بوده است.
از سوی دیگر، باید پذیرفت که هیچ جامعهای یکدست نیست. با وجود دیدگاههای مختلف، واقعیت حضور گسترده کسانی را که برای وداع آمدهاند، از میان نمیبرد. تحلیل منصفانه زمانی شکل میگیرد که هر دو واقعیت دیده شود؛ هم تنوع دیدگاهها و هم حضور انبوه کسانی که با احساسی عمیق در این مراسم شرکت کردهاند.
شاید یکی از دلایل ماندگاری برخی رهبران نیز همین باشد؛ آنان تنها در نهادهای رسمی حضور ندارند، بلکه در ذهن و حافظه بخشی از جامعه جای میگیرند. وقتی چنین پیوندی شکل بگیرد، حتی سالها روایتهای متفاوت رسانهای نیز نمیتواند بهتنهایی آن را از میان ببرد. تصویر رسانهای میتواند بر افکار عمومی اثر بگذارد، اما تجربه مستقیم مردم از زندگی، باورها و خاطرههای مشترک، معمولاً اثر عمیقتری بر قضاوت آنان دارد.
پایان سخن اینکه؛
مراسم وداع با رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران در نجف و کربلا، ادامه همان پرسشی است که از نخستین روز تشییع مطرح شد؛ چرا هنوز این همه انسان، از ایران و دیگر کشورها، خود را بخشی از این بدرقه میدانند؟
شاید پاسخ را باید در این واقعیت جستوجو کرد که شخصیتهای اثرگذار، همواره بیش از یک روایت دارند. رسانهها روایت خود را مینویسند، دولتها روایت خود را میسازند و مخالفان و موافقان نیز هر کدام از زاویهای به آنان مینگرند. اما در نهایت، آنچه در حافظه جمعی باقی میماند، تنها محصول تیترها نیست؛ حاصل سالها رابطه، باور، تجربه و احساسی است که مردم با یک شخصیت تاریخی برقرار کردهاند.
به همین دلیل، برای فهم جایگاه رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران، نه میتوان تنها به روایت هواداران بسنده کرد و نه تنها به روایت منتقدان.
آنچه این روزها در تهران، قم، نجفکربلا دیده میشود، بخشی از واقعیتی است که هر تحلیل منصفانهای ناگزیر است آن را نیز نادیده نگیرد.