دیشب در صفحه فیسبوکم، سخن وحید عمر را بازنشر کردم که گفته بود: «جداسازی فارسی و دری هیچ منطق علمی ندارد.» از این موضع او نیز استقبال کردم.
در پی آن، شماری از کاربران در بخش نظرات، از استقبال من ابراز شگفتی کردند. این واکنشها، صرفنظر از خودِ موضوع زبان، مرا به تأمل درباره دو مشکلی واداشت که به گمانم بخشی از جامعه ما، بهویژه در فضای سیاسی و مجازی، با آن دستوپنجه نرم میکند.
۱. خلوصطلبی
یکی از ویژگیهای جریانهای افراطی، خلوصطلبی است؛ یعنی این تصور که حقیقت، هویت یا آرمان باید کاملاً «خالص» باشد و هر عنصر متفاوت یا ناهمسو، آلوده و نامطلوب تلقی شود.
این منطق را میتوان در عرصههای گوناگون، از ایدئولوژی و دین گرفته تا سیاست و فرهنگ، مشاهده کرد. بر اساس این نگاه، افراد تنها زمانی پذیرفتنیاند که در همه مسائل، درست مانند ما بیندیشند. اگر در یک موضوع با ما همنظر باشند، اما در موضوعی دیگر اختلاف نظر داشته باشند، آن اشتراک نیز نادیده گرفته میشود.
بخش قابل توجهی از واکنشها به سخن وحید عمر، بازتاب همین ذهنیت بود. برخی نوشته بودند: «ممکن است در این موضوع حرف درستی زده باشد، اما او همچنان متعصب قومی است.» گویی پذیرش درستی یک سخن، مشروط به آن است که گوینده در همه زمینهها با ما همعقیده باشد.
این نگاه، بیش از آنکه به حقیقت اهمیت بدهد، به هویت گوینده توجه میکند. حال آنکه در سنت عقلانی، معیار، استدلال است، نه شخص. ممکن است کسی که در ده موضوع با او اختلاف داریم، در موضوع یازدهم سخنی درست و مستدل بگوید. انصاف علمی اقتضا میکند که همان سخن را بپذیریم، بیآنکه ناچار باشیم همه دیدگاههای او را تأیید کنیم.
۲. سوءظن افراطی
مشکل دوم، گسترش نوعی بدگمانی افراطی است؛ حالتی که در روانشناسی از آن با عنوان «تفکر پارانویید» یاد میشود. منظور از این اصطلاح، نه لزوماً یک اختلال روانپزشکی، بلکه گرایشی ذهنی است که در آن افراد، انگیزهها و رفتار دیگران را بیش از اندازه بدخواهانه تفسیر میکنند و پیوسته در پسِ هر رفتار، نقشهای پنهان یا توطئهای مخفی میبینند.
چنین ذهنیتی، یکی از زمینههای اصلی شکلگیری نظریههای توطئه و بیاعتمادی فراگیر در جوامع است. جامعهای که تجربههای طولانی جنگ، خشونت، تبعیض و خیانت سیاسی را پشت سر گذاشته باشد، طبیعی است که سرمایه اجتماعی آن آسیب ببیند و میزان اعتماد عمومی کاهش یابد. اما اگر این بیاعتمادی از حد معقول فراتر رود، به مانعی در برابر گفتوگو و همکاری تبدیل میشود.
در واکنش به سخن وحید عمر نیز برخی نوشته بودند: «حتماً هدف پنهانی دارد» یا «شاید میخواهد ما را فریب بدهد.» این نوع قضاوت، پیش از آنکه بر شواهد استوار باشد، بر سوءظن استوار است؛ سوءظنی که هر رفتار مثبت را نیز با دیده تردید مینگرد.
پیامد سیاسی
این دو ویژگی، یعنی خلوصطلبی و سوءظن افراطی، آثار عمیقی بر شیوه سیاستورزی نسل جوان ما گذاشته است. مهمترین پیامد آن، انزواگرایی و ناتوانی در ایجاد ائتلافهای پایدار است.
سیاست، هنر ائتلافسازی است، نه هنر یافتن انسانهای بیعیب و کاملاً همفکر. هیچ جامعه متکثری را نمیتوان با انتظار توافق صددرصدی اداره کرد. ائتلاف، یعنی همکاری با کسانی که در برخی اهداف با ما مشترکاند، هرچند در موضوعات دیگر اختلاف نظر داشته باشیم.
اگر هرکس را که در یک مسئله با ما اختلاف دارد از دایره همکاری بیرون بگذاریم، در نهایت تنها خواهیم ماند. سیاستورزی موفق، بیش از آنکه به خلوص نیاز داشته باشد، به مدارا، اعتماد نسبی، گفتوگو و توانایی مدیریت اختلاف نیازمند است.
جامعهای که بیاموزد میان «پذیرفتن یک استدلال» و «تقدیس گوینده آن» تفاوت بگذارد، و نیز میان «احتیاط» و «سوءظن دائمی» مرز روشنی ترسیم کند، گامی بلند به سوی بلوغ سیاسی و اجتماعی برداشته است.