چهار سال پیش، بسیاری از دولتهای غربی تأکید میکردند که تعامل با طالبان، مشروط به تغییر رفتار این گروه خواهد بود؛ حقوق زنان باید رعایت شود، حکومت فراگیر تشکیل گردد، افغانستان به پناهگاه تروریسم تبدیل نشود و آزادیهای اساسی شهروندان تضمین شود. امروز اما، نه تنها هیچیک از این شروط تحقق نیافته، بلکه وضعیت تقریباً در همه این حوزهها وخیمتر شده است. با این حال، آنچه تغییر کرده، رفتار طالبان نیست؛ بلکه موضع بخشی از جامعه جهانی است.
اظهارات هانا نیومن، عضو پارلمان اروپا، از همین واقعیت پرده برمیدارد. او میگوید آلمان در برابر باجخواهی طالبان تسلیم شده است؛ جملهای که تنها نقدی بر سیاست برلین نیست، بلکه هشداری درباره مسیری است که اروپا در قبال افغانستان در پیش گرفته است.
عادیسازی طالبان؛ آغاز یک عقبنشینی سیاسی
یکی از بزرگترین نگرانیهای مردم افغانستان این نیست که جهان با طالبان گفتوگو میکند؛ دیپلماسی، حتی با دشوارترین طرفها، بخشی از روابط بینالملل است. نگرانی اصلی از جایی آغاز میشود که گفتوگو، بدون تغییر رفتار طرف مقابل، به عادیسازی او بینجامد.
طالبان از زمان بازگشت به قدرت، نه محدودیتهای گسترده علیه زنان را کاهش دادهاند، نه دروازههای مکتب و دانشگاه را به روی دختران گشودهاند، نه حکومتی فراگیر تشکیل دادهاند و نه فضای رسانهای و مدنی را آزاد گذاشتهاند. برعکس، گزارشهای نهادهای بینالمللی نشان میدهد که محدودیتها بر زنان، روزنامهنگاران، فعالان مدنی و مخالفان سیاسی در این مدت گستردهتر شده است.
با وجود این، برخی کشورهای اروپایی بهتدریج مسیر تعامل عملی با طالبان را گسترش دادهاند؛ از تماسهای دیپلماتیک گرفته تا گفتوگوهای فنی و اکنون بحث اخراج شهروندان افغانستان به کشوری که خود همان دولتها آن را برای بازگرداندن پناهجویان امن نمیدانستند.
پرسش اینجاست؛ چه چیزی تغییر کرده است؟ آیا افغانستان امنتر شده یا اروپا خستهتر؟
به نظر میرسد پاسخ دوم به واقعیت نزدیکتر باشد.
اظهارات هانا نیومن درباره اخراج مجرمان افغانستان نیز پرسشی اخلاقی و حقوقی را مطرح میکند. اگر این افراد برای جامعه آلمان خطرناکاند، چرا باید به جامعهای فرستاده شوند که هیچ نظام قضایی مستقل، هیچ سازوکار شفاف و هیچ تضمینی برای اجرای عدالت در آن وجود ندارد؟ اگر طالبان آنان را محاکمه نکنند یا حتی آزادانه رها سازند، آیا این تصمیم به معنای انتقال خطر از اروپا به مردم افغانستان نیست؟
در این میان، قربانیان اصلی، بار دیگر شهروندان افغانستاناند؛ مردمی که نه در تصمیم دولتهای اروپایی نقشی دارند و نه در سیاستهای طالبان، اما باید پیامدهای هر دو را تحمل کنند.
نگرانی دیگر، مشروعیتی است که طالبان بهتدریج از همین تعاملات به دست میآورند. هر دیدار رسمی، هر تماس سیاسی و هر توافق اجرایی، هرچند با اهداف فنی انجام شود، از نگاه طالبان یک پیروزی سیاسی است؛ پیامی که میتواند به هواداران این گروه منتقل شود مبنی بر اینکه جهان، حتی بدون تغییر رفتار، ناچار به پذیرش آنان شده است.
شاید هشدار مهمتر هانا نیومن همین باشد که اروپا نباید در برابر باجخواهی طالبان تسلیم شود. اگر امروز یک کشور برای حل مشکلات داخلی خود، امتیاز سیاسی به طالبان بدهد، فردا چه تضمینی وجود دارد که این الگو به سیاست عمومی اروپا تبدیل نشود؟
تجربه تاریخ نشان داده است که امتیاز دادن به حکومتهای اقتدارگرا، بدون مطالبه تغییر رفتار، معمولاً به اصلاح آنان منجر نمیشود؛ بلکه آنان را مطمئنتر میسازد که میتوانند بدون پرداخت هیچ هزینهای، امتیازهای بیشتری به دست آورند.
پایان سخن اینکه؛
افغانستان امروز، بیش از هر زمان دیگری، به سیاستی نیاز دارد که مردم را از حاکمان تفکیک کند. تعامل با افغانستان نباید به معنای نادیده گرفتن واقعیتهای تلخ زندگی میلیونها شهروندی باشد که زیر حاکمیت طالبان از ابتداییترین حقوق خود محروماند.
اگر اروپا معیارهایی برای تعامل با طالبان تعیین کرده بود، اعتبار آن معیارها زمانی حفظ میشود که اجرای آنها نیز مطالبه شود، نه اینکه به مرور زمان فراموش شوند. در غیر این صورت، این پرسش برای مردم افغانستان باقی خواهد ماند که آیا ارزشهایی مانند حقوق بشر، آزادی و عدالت، اصولی ثابتاند یا مفاهیمی که در برابر ملاحظات سیاسی و فشارهای داخلی دولتها بهآسانی کنار گذاشته میشوند.
آنچه امروز در قبال طالبان در حال شکلگیری است، تنها یک تغییر در سیاست مهاجرت یا روابط دیپلماتیک نیست؛ آزمونی است برای صداقت جهان در دفاع از همان ارزشهایی که سالها از آنها سخن گفته است.
اگر این آزمون با عقبنشینی پایان یابد، نخستین بازندگان آن مردم افغانستان خواهند بود، اما پیامدهای آن، دیر یا زود، از مرزهای افغانستان نیز فراتر خواهد رفت.