وحید عمر، سخنگوی پیشین ریاستجمهوری، در یادداشتی در صفحه فیسبوک خود نوشت که جداسازی فارسی و دری هیچ مبنای منطقی و علمی ندارد. در پی این سخن، شماری از نخبگان فارسیزبان، به جای استقبال از این موضع، آن را به تمسخر گرفتند و نوشتند: «چه کشف بزرگی!»
تردیدی نیست که سخن وحید عمر، از منظر زبانشناسی، کشف تازهای نیست؛ اما از منظری دیگر، شایسته توجه و استقبال است: غلبه بر تعصب.
همانگونه که میدانیم، جداسازی فارسی و دری در افغانستان، بیش از آنکه ریشه در زبانشناسی داشته باشد، محصول یک تصمیم سیاسی است. دیدگاه غالب در زبانشناسی، فارسی و دری را دو نام برای یک زبان با تفاوتهای گویشی و معیارهای منطقهای میداند، نه دو زبان مستقل. با این همه، حکومتهای افغانستان طی دهههای گذشته، به دلایل سیاسی و هویتی، بر این جدایی تأکید کردهاند؛ تأکیدی که بسیاری آن را تلاشی برای تضعیف جایگاه زبان فارسی و گسستن پیوندهای فرهنگی فارسیزبانان منطقه میدانند
از این منظر، جداسازی فارسی و دری را میتوان بیش از آنکه یک نظریه علمی دانست، بازتاب نوعی نگرش سیاسی و قومی تلقی کرد.
تعصب ــ خواه قومی، مذهبی، حزبی یا نژادی ــ یکی از بزرگترین موانع حقیقتجویی است. انسان متعصب، حقیقت را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که به سود گروه اوست، میبیند. او در پی کشف واقعیت نیست، بلکه میکوشد آنچه را به نفع قوم، حزب یا جریان فکری خود است، «حقیقت» بنامد.
به تعبیری دیگر، میتوان میان حقیقت عینی و حقیقت سیاسی تفاوت گذاشت.
حقیقت عینی، واقعیتی است که مستقل از ذهن، باور و خواست انسان وجود دارد؛ خواه کسی آن را بپذیرد یا انکار کند. اما حقیقت سیاسی، روایتی از واقعیت است که به سود یک دولت، حزب، قوم یا ایدئولوژی ساخته یا برجسته میشود، بیآنکه الزاماً با واقعیت عینی انطباق کامل داشته باشد.
انسان متعصب، معیار حقیقت را نه مطابقت با واقع، بلکه میزان سودمندی آن برای گروه خود قرار میدهد. اگر گزارهای به نفع گروه او باشد، حتی اگر با واقعیت ناسازگار باشد، از آن دفاع میکند؛ و اگر حقیقتی به زیان منافع گروهش تمام شود، آن را انکار یا تحریف میکند.
جداسازی فارسی و دری در افغانستان، از این منظر، بیش از آنکه یک حقیقت علمی باشد، نوعی «حقیقت سیاسی» است؛ روایتی که برای پیشبرد اهداف سیاسی و هویتی خاص ساخته و تثبیت شده است.
از همین رو، اگر سیاستمداری پشتونتبار، برخلاف این روایت رایج، به حقیقت علمی نزدیک شود و آشکارا بگوید که جداسازی فارسی و دری مبنای منطقی ندارد، شاید دستاورد علمی تازهای عرضه نکرده باشد، اما دستکم نشانهای از عبور او از یک پیشداوری قومی و ترجیح دادن حقیقت بر تعصب است. همین امر، به خودی خود، ارزشمند و درخور استقبال است.
افغانستان، در کنار دهها بحران سیاسی، اقتصادی و امنیتی، با یک بحران عمیقتر نیز روبهروست: بحران تعصب قومی. این تعصب، بیش از هر عامل دیگری، مانع شکلگیری یک ملت واحد شده و جامعه را به جزیرههای جداگانه قومی تقسیم کرده است. همین تعصب، زمینهساز فارسیستیزی، گسترش بیاعتمادی میان اقوام، حذف سیاسی و انحصار قدرت بوده و در سالهای اخیر نیز در شکلگیری ساختار تکقومی طالبان، نقشی آشکار داشته است.
به همین دلیل، هر گامی در جهت عبور از تعصب و نزدیک شدن به حقیقت، هرچند کوچک، شایسته تقدیر است. استقبال از سخن وحید عمر، به معنای تأیید همه دیدگاههای او نیست؛ بلکه استقبال از لحظهای است که حقیقت، هرچند در یک موضوع، بر تعصب غلبه میکند.
جامعهای که بخواهد از چرخه بیاعتمادی و نزاعهای قومی بیرون بیاید، ناگزیر است اینگونه لحظهها را قدر بداند؛ زیرا آشتی ملی در ذهن انسانهایی آغاز میشود که حقیقت را بر هویت قومی ترجیح میدهند.