هرچه برای او بنویسیم باز هم کم است؛ قلمها که همه رنگ ببازند، کاغذها که همه تمام شوند، و عمرها که همه به پایان برسند، باز هم حقِ سخن و ادای دَین به قامت او ادا نخواهد شد، او رفیق تمام عیار من بود.
شانزدهم جوزا، مصادف است با هفتمین سالروز شهادت شهید فرمانده فواد اندرابی، بهترین فرمانده ارتش افغانستان و یادآور یکی از تلخترین، تاریکترین و اندوهبارترین روز برای ما و مقاطع در حافظه تاریخی و جمعی مردم؛ روزی که سرزمین ما یکی از دلاور ترین، شجاع ترین و استوارترین ستونهای مقاومت، یکی از پاکبازترین فرزندان وطن و یکی از برجستهترین چهرههای تعهد و ایثار را در آغوش خاک جاودانه ساخت.
هفت سال از آن واقعه جانسوز سپری شده است، اما شکوه و قامت استوار او هنوز در افق خاطره این ملت پابرجاست و طنین نامش همچنان در وجدان تاریخی مردم ما انعکاس مییابد.
شهید فرمانده فواد اندرابی از زمره شخصیتهایی بود که فراتر از محدودیتهای سن و سال، از بینش سیاسی ژرف، متخصص فنون جنگ و درایت اجتماعی کمنظیر و فهمی عمیق از مقتضیات زمانه برخوردار بود. او نه صرفاً یک فرمانده، بلکه یک چریک بی بدیل و یک نماد اراده شکستناپذیر، مظهر آزادگی و تجسم غیرت ملی به شمار میرفت.
نام فواد اندرابی در حافظه تاریخ این سرزمین، با مفاهیمی چون شهامت، استقامت، وفاداری، عزتخواهی و فداکاری گره خورده است. او فرزند صادق و رنجکشیده این وطن بود؛ مردی که از بطن محرومیتها برخاست و درد مردمش را در متن زندگی و مبارزه خویش معنا بخشید.
او از زمرهی آن چهرههایی بود که تاریخ، بهندرت در یک عصر به همنشینیِ تمامعیارِ عقل سیاسی، نبوغ نظامی و روحیهی چریکی اجازهی ظهورشان را میدهد. اندرابی، صرفاً یک فرمانده میدان نبرد نبود؛ او در قامت یک سیاستفهمِ آگاه، و یک چریکِ آموزشدیده در مدرسهی تجربه و واقعیت، میان خاک و اندیشه پیوندی استوار برقرار ساخته بود. در منش او، تدبیرِ نظامی با درک ژرف از جامعه درآمیخته بود و همین آمیزش بود که او را از یک فرمانده معمولی فراتر میبرد و در ردیف چهرههایی قرار میداد که تاریخ، آنان را بهمثابه «مکتب» به یاد میسپارد.
فواد اندرابی از آن سنخ فرماندهانی بود که مرز میان اندیشه و میدان، در وجود او از میان برداشته شده بود. او نه صرفاً یک طراح عملیاتهای نظامی، بلکه یک «فرمانده–متفکر» بود؛ چریکی آگاه به فلسفهی قدرت، آشنا به منطق جغرافیای جنگ، و مسلط بر روان جامعه و نبض سیاست. در سیمای او، ترکیبی از عقلانیت راهبردی و جسارت انقلابی دیده میشد؛ خصیصهای که تاریخ آن را تنها در معدود چهرههای بزرگ خود به یاد دارد.
در قامت او، میتوان بازتابی از سنت فرماندهان بزرگ تاریخ را دید؛ از تدبیر و قاطعیت صلاحالدین ایوبی در مدیریت میدانهای سرنوشتساز، تا جسارت و ارادهی آهنین تیمور در سازماندهی قدرت نظامی، و از نگاه ایدئولوژیک و کنشگرانهی ارنستو چهگوارا در شکلدهی به مقاومتهای چریکی، تا ژرفای فکری و انسجام راهبردی احمدشاه مسعود در دفاع از هویت و استقلال سرزمین …
در سلوک فکری و رفتاریاش، ردپای فرماندهان بزرگ مقاومت و تاریخ بهوضوح دیده میشد؛ از جسارت چریکی و نگاه انقلابیِ نزدیک به روح ارنستو چهگوارا، تا درک پیچیدهی جغرافیای جنگ و سیاست که یادآور احمدشاه مسعود بود. در عین حال، در روایتهای نمادین تاریخ، میتوان او را در کنار چهرههایی چون صلاحالدین ایوبی و تیمور گورکانی بهعنوان فرماندهانی که فهم میدان، ارادهی آهنین و توان سازماندهی را در سطحی فراتر از زمانهی خویش به نمایش گذاشتند بهصورت تطبیقی نگریست؛ نه از حیث تکرار تاریخ، بلکه از منظر شباهت در «نوع نگاه به قدرت و مسئولیت».
فواد اندرابی، در عین آنکه در میدان نبرد چهرهای سختکوش و چیرهدست در فنون جنگهای نامتقارن و چریکی بود، در بطن شخصیت خویش، مردی کتابخوان نویسنده چیره دست و اندیشهورز نیز به شمار میرفت؛ فرماندهای که سلاح را نه در تقابل با اندیشه، بلکه در امتداد فهم سیاسی و اجتماعی به کار میگرفت. او جنگ را نه برای جنگ، بلکه در چارچوب یک ضرورت تاریخی برای پاسداری از کرامت و موجودیت مردمش میفهمید و در تحلیل، درک زمانه، و فهم عمیق از جامعه نیز تبلور مییافت. همین ترکیب نادر از دانش و میدان، از او چهرهای ساخته بود که در حافظهی یاران و در وجدان تاریخی مردم، به عنوان نماد ارادهی آگاهانه و مقاومت هدفمند باقی مانده است
در روزگاری که بسیاری از مدعیان سیاست و سیاستمداران که تا خرخره قرق فساد، و در گرداب مصلحتاندیشیهای زودگذر، معاملهگریهای حقیر و محاسبات منفعتطلبانه گرفتار بودند، او راه دیگری برگزید؛ راهی که مقصد آن عزت مردم، ثبات کشور و سربلندی کشور بود.
فواد اندرابی با ایمانی راسخ و ارادهای خللناپذیر، تمامی توان خویش را در مسیر تأمین امنیت، آرامش و کرامت مردم به کار گرفت و سرانجام، همانند هزاران فرزند گمنام این سرزمین، عالیترین سرمایه خویش؛ یعنی جانش را در محراب دفاع از وطن تقدیم کرد.
امروز، در هفتمین سالروز عروج آن شهید سرافراز و آن رفیقِ آزاده، نه تنها از یک شخصیت، بلکه از یک مکتب فکری، یک منش سیاسی و یک الگوی کمنظیر خدمتگزاری یاد میکنیم؛ مکتبی که بر بنیاد صداقت، وفاداری به مردم و پاسداری از ارزشهای ملی استوار بود.
قهرمان جاودانه وطن! تاریخ از نامت به بزرگی یاد خواهد کرد، زیرا مردان بزرگ با مرگ از میان نمیروند، بلکه در حافظه ملتها به حیات خویش ادامه میدهد.
روحت شاد برادر قهرمان و بینظیرام آرام بخواب راحت ادامه دارد، و و در هفتمین سال روزت دوباره سوگند یاد میکنم: فواد جان سوگند به خون پاکت، که فقدانت در بین مردم و جامعه ما در تمام از برهه های زمانی محسوس خواهد بود، مرگت چنان سخت، جانسوز وجگر سوز بوده، تا زمان، زمان است و تاریخ، تاریخ فراموش نخواهید شد، با شجاعت و مردانگی ات تاریخ را صیقل زدی، برایت طلب بهشت دارم، خداوند روز حشر باانبیا و اولیا محشورت کند.