در گفتوگوهای امروزی جامعه، هرگاه سخن از Feminism (فمینیسم) به میان میآید، بسیاری بیدرنگ ذهن خود را به سوی زنانی میبرند که خواهان استقلال، برابری و رهایی از قیدهای سنتیاند. اما اگر اندکی ژرفتر بنگریم، خواهیم دید که این میدان تنها به زنان محدود نمیشود. در کنار آنان، مردانی نیز در تاریخ و جامعه بودهاند که خواسته یا ناخواسته شیوهای از زندگی را برگزیدهاند که با برخی بنیادهای این اندیشه همخوانی دارد: زندگی مستقل و دوری از پیوند زناشویی. در بسیاری از خانوادهها نمونههایی از این گونه مردان یافت میشود. برای نمونه، در میان خویشاوندان ما نیز مردی بود