امروز روز جهانی قدس است؛ روز نخستین قبلهٔ مسلمانـان و قلب تپندهٔ امت اسلامی.
روزی که منارههای مسجدالاقصی گویی با اشکواندوه بسوی آسمان مینگرند و در فراق غیرت و همت مسلمانان بانگزارو حزین، ضجه و ناله میکشند.
این روز تنها یک مناسبت سیاسیوتقویمی نیست؛ بلکه یادآور زخمِ است که سالهاست بر پیکر جهان اسلام نشسته است.
روزی است که خاطرهٔ خونهای ریختهشده در کوچههای غزه و قدس، آهسته اما پیوسته در وجدان تاریخ طنین میاندازد و این روز، روز اشکهای مادرانی است که فرزندان عزیز شان به دست رژیمی کودککش و بیرحم صه/یونیست مظـلومانه و معصومانه به شهادت رسیدند؛
روز دخترانی است که در لباسهای گلگونِ شــهـادت، در فراقِ یار و همدمشان سوختند و ساختند؛ روز آه و نالـههای سوزان پدران رنجکشیدهٔ غزه است که با چشمانی خسته و دلِرنجور اما استوار، هنوز امید آزادی را در سینه میپرورانند.
هر سنگ کوچهٔ غزه گویی روایتی از مظلومیت و ایستادگــی است و هر قطره خون شهید، مشعلِی است برای بیداری نسل نسلها.
در کنار همهٔ این دردها، تلختر از همه صحنهای است که جهان در سالهای اخیر شاهد آن بود:
رسوایی شبکههای فساد جهانی که در ماجرای جزیرهٔ اپستین برملا شد؛ جایی که چهرههایی از سیاست، ثروت و قدرت در کنار یکدیـگر، پرده از عمق تباهی اخلاقی تمدنی برداشتند که خود را مدعی رهبری جهان میداند.
در چنین زمانی بسیاری از نــظامهای در ظاهر اسـلامی تنها و تنها نظارهگر بودند؛ برخی از حاکمان عــرب سرگرم جشنها و کنسرتها در سرزمین وحی شدند و دغدغهٔ آنان بیش از آنکه رهایی قدس باشد، آسایش و رفاه کاخهایشان بود.
گروهی دیگر نیز برای حفظ قدرت و چوکیهای لرزان خویش در برابر ظلم سکوت اختیار کردند و از ترس بزرگترین قُلــدر زمان، آمریکا فرزندان اپستین، زبان در کام کشیدند.
بدتر آنکه عدهای از مسلماننماها با رژیم کودککش صه/یون ست، همصدا شدند و با همدستی با شبکههای فساد جهانـــی، مشت بر دهان مردمِ مظلوم غزه کوبیدند.
برخی از فرزندان ناخلف این امت، نسل ابو جهل و ابو لهب و فرزندانِ راستینِ اپستین، بهجای ایستادن در کنار مردم رنــج کشیده و غمدیدهی فلسطین، در صف همان قدرتهای مزدور قرار گرفتند و با همان محافل فاسد و حامیان رژیم صه/یون ست همصدا شدند و حتی در برابر مظلومیت قدس کف زدند و در برابر به شهـــــــادت رسیدن فرزندانِ دلیر و راستین عمرِ فاروق و صلاح الدین ایوبی، تربیت یافتهگان مکتب حسینو حسن، سکوت یا تمسخر را بر غیرت ترجیح دادند.
در سوی دیگر، کسانـــی نیز بودند که قدس را آرمانی فراتر از سیاست دانستند و برای آن هزینه دادند؛ و هنوز تاوانِ اینراه مقدس را با خون خود و فرزندانِ عایشه و فاطمه رضــی الله عنهما میپردازند.
بیتردید تاریخ این دو جبهه را از هم جدا خواهد کرد: جبههی که در کنار مظلوم ایستاد و جبههی که در سایهٔ قدرت و فساد پشت به قدس و رنج مسلمانان کرد.
تاریخ گواهی میدهدکه قدس بارها اسیر شد؛ اما هر بار شیر مردانی از تبار ایمان برخاستند و زنجیرها را شکستند.
روزی فرزندان راستین امت، با روح عمر بــن خطاب و همــتِ صلاحالدین ایوبی، امروز هم فرزندانِ راستینِ علی و حسین، تربیتشدهگان مکتبِ نبوتﷺــــ دوباره بر خواهند خاست و پرچم آزادی را بر فراز مسجدالاقصی برافراشته خواهند کرد. آن روز، نهتنها روز آزادی یک سرزمین، بلکه روز رسوایی همهٔ کسانی خواهد بود که در برابر ظلمو وحشت سکوت کردند یا با ستم گران همدست شدند.
جهان کفر و فرزندانِ اپستین باید بدانند که تاریخ نشان داده است هیچ قدرتی نتوانسته ایمان یک امت را نابود سازد. قدرتهــا میآیند و میروند، امپراتوریهــا فرو میریزند، اما قضیهی اسلام بر عکس است؛ اگر فاروق اعظم را به شهـادت رساندند، صلاح الدین ایوبی فاتــح قدس شد. اگر “اسماعیل” هنیه را با کمالِ نامردی به شهادت رساندند، “خداوند عزّوجل” یحی سنوار را بالایشان مسلط کرد.
اگر امروز خامنهای نیست، خامنهای دیگرِــ در انتظارِ فرزندانِ اپستین و یهودِ بوزینهصفت خواهد بود.