سه: بین النهرین
در سرزمین ما بین النهرین سلطه سیاسی بهگونه مداوم منبع و خاستگاه الهی داشتهاست. به باور باشندگان این سرزمین، نظام پادشاهی از آسمان نازل گردیدهاست و پادشاه «زمامدار شهر»، «کاهن اعظم» و «جانشین خدایان و فرستاده آنها» است.
پادشاهان به ریشه خانوادگی خود افتخار میکردند، اما با این هم به مردم همیشه یادآوری میکردند که خدایان آنها را برگزیدهاست. زمانیکه پادشاه پسر خود را به پادشاهی برمیگزید، تلاش میکرد که این انتخاب و گزینه را به خدا تقدیم نماید، تا آنرا تایید کند.
پس از تایید گزینه مورد نظر پادشاه توسط خدایان، پسر سوگند وفاداری، اطاعت و احترام به پدر خود را بجا میآورد. فرد برگزیده وارد خاندان شاهی میگردید تا وظایف منصب آینده خود را تمرین نماید و بیاموزد. در روز جلوس وی بر عرش، مراسم دینی برگزار میگردید. در جریان این محفلها به پسر برگزیده نام شاهی وی داده میشد و با رمزهای نمادین سلطه الهی آراسته میگردید.[1]
از منظر حقوقی پادشاه بابل نماینده خدای شهر بهشمار میرفت. از همینرو، مالیات بنام خدای شهر تحمیل میگردید. در هنگام تاجگذاری پادشاه محفل بزرگی برگزار میگردید و کاهنان جامه شاهی را بر تن وی میکردند. پادشاه دست مجسمهی «بعل»[خدای بابلیان] را میگرفت و در کاروان بزرگی در حالیکه تندیس « مردوک»[خدای بابلیان] را به دست داشت، وارد خیابانهای شهر میگردید. در این محفلها، پادشاه لباس کاهنان را میپوشید. این کار بهگونه نمادین اتحاد دین و دولت را نشان میداد. همچنان احتمال دارد، این کار نمادین به خاستگاه کهنوتی سلطه پادشاه اشاره داشته باشد. پیرامون تخت پادشاه تمام نشانههای خوارق طبیعی وجود میداشت. منظور از گذاشتن این همه این بود که قیام در برابر وی کفریست که هممانند آن وجود ندارد. کسی که چنین گستاخی بکند تنها سر خود را به باد نمیدهد بلکه روح خود را نیز از دست میدهد. حتا حمورابی بزرگ نیز قوانین خود را از خدا گرفتهاست.[2]
بزرگترین فضلیت در سرزمین بین النهرین بهگونه عام و در بابل بهگونه خاص اطاعت کامل و بیچون و چرا بودهاست.[3] دولت از بنیاد به اساس طاعت و فرمان برداری به وجود میآمد. پس جای شگفتی ندارد که زندگی آیده ال در سرزمین «رافدین» [نام قدیمی بین النهرین] زندگی مملو از اطاعت بودهاست. در این سرزمین فرد در وسط شماری از دایرههای سلطه قرار داشت که آزادی و فعالیت وی را محدود میکرد. در گذشته این موضوع همانند امروز ما بودهاست. دایرههای سلطه و یا اطاعت – فرقی ندارد- از خانواده آغاز میگردید. عراقی قدیم به این عبارت توصیه میکرد: « حرف مادرت را بشنو همانگونه که حرف خدایت را میشنوی. همچنان حرف برادر بزرگت را بشنو، همانگونه که حرف پدرت را میشنوی.» این دایرهها به دولت و جامعه پایان مییافت. در جامعه و دولت، ناظر، بازرس و مدیر در عرصه زراعت و تجارت وجود داشت. در بالاترین نقطه این هرم، پادشاه قرار داشت. همهگان از شهروند خواهان اطاعت، بلکه تسلیم و گردننهادن مطلق بودهاند. عراقی قدیم مانند عراقی جدید به ملتی که رهبر نداشتند به دیده شفقت و ترس نگاه میکرد. « لشکریان بدون پادشاه همانند گوسفندان بدون چوپان اند.» (به تعبیر گوسفند نگاه کنید. آنها حتا در حالت موجودیت چوپان نیز باید گله باشند.) «کارگران بدون ناظر مانند آبهای بدون تفتیشگر آب هستند.» «کشاورزان بدون سرپرست مانند مزرعه بدون کشاورز هستند.»[4]
همینطور درمییابیم که موجودیت جهان منظم بدون وجود سلطه بالاتری که ارده خود را تحمیل کند، محال است. فرد در این صورت گمان میکند که دستگاه قدرت همیشه برحق است. چنانچه مصریها باور داشتند که فرعون امکان ندارد مرتکب خطا و یا گناه گردد و فرمانهای قصر مانند فرمانهای «آنو Anu» تغییرناپذیر است. حرف پادشاه حق است و سخن او مانند سخن خدا تغییرناپذیر است. چنانچه شاعری که در باره آینده پیشگویی میکند، میگوید: عصر طلایی پیشرو عصر طاعت است.[5]
در سرزمین بین النهرین به گونه عام، نقش رسمی پادشاه نمایندگی و جانشینی از خدایان به شمار میرفت. آنها باور داشتند که خدایان برای پادشاهان قدرت دادهاند تا به نمایندگی از آنها از آن استفاده نماید. خدایان از آنها توقع دارند که بدون مجامله و با عدالت با مردم برخورد کند؛ به گونهای که از ناتوان در برابر زومند حمایت کند و یاریرسان یتیمها و بیوه زنان باشد.
آنها، روشهای زندگی و حکومتداری درست را نسل به نسل دست به دست کردند و آنرا با متنهای که فرمانها و نصیحتها را تقدیم میکرد، تایید نمودند. آنها باور داشتند که سلامتی پادشاه ضامن سلامتی مردم است. از همینرو، تدابیر سخت برای تضمین این امر گرفته میشد.[6] تاکنون نیز برای تضمین سلامتی «ولی نعمت» این تدابیر گرفته میشود.[7]
[1] – همان. ص ۱۳۹
[2] – «قصة الحضارة». ویل دورانت، ترجمهی؛ محمد بدران، ج چهارم، ص ۲۸۰- ۲۸۱. همچنان اصول الفکر السیاسي (۱۹۷۶م). ثروت بدوی، دارالنهضة العربیة، ص ۳۶
[3] – تاکنون اطاعت بیچون و چرا در بسیاری کشورهای شرقی بزرگترین فضلیت به شمار میرود!
[4] – مرجع پیشین. فرانکفورت، ص. ۲۳۹
[5] – همان. ص ۲۳۹
[6] – «المعتقدات الدینیة لدی الشعوب» (۱۹۹۳م). جفري بارندر، ترجمهی؛ د. إمام عبدالفتاح إمام، سلسلة عالم المعرفة، شماره ۱۷۳، ص ۲۸
[7] – «به منظور تامین امنیت صدام حسین پولیس مخفی هزاران شهروند عراقی را شکنجه نموده و افراد بیشماری را به قتل رساندهاست. نهاد استخبارات به منظور جاسوسی در درون پولیس و ارتش ایجاد گردید و سپس شش گروه تشکیل شد تا پناهندگان سیاسی را در مصر، انگلستان و ایالات متحده امریکا بکشد…» نگاه کن: جمهوریة الخوف، ص. ۴۸ – ۵۳
نویسنده: امام عبدالفتاح امام
مترجم: حسیبالله ولیراده