امروز، جمعه ۱۶ اکتوبر ۲۰۲۶، روز جهانی غذا است. در چنین روزی، حیف است اگر از روزگار سیاه ملتی سخن نگوییم که گرفتار فقر و ناامنی غذایی است و شبها، کودکان بسیاری از آن گرسنه به خواب میروند. منظورم ملت افغانستان است؛ ملتی که سزاوار چنین زندگیای نیست.
بهعنوان اهل رسانه، هر صبح خبرهایی از پیشرفت و دستاوردهای ملتهای دیگر میخوانم و میشنوم. چین با امریکا در عرصه هوش مصنوعی رقابت میکند، تسلا از مدل تازهای از موترهای خود رونمایی میکند، پاکستان موشک کروز جدیدی را آزمایش میکند، در دبی برجهای تازه ساخته میشوند و دانشمندان کشورهای مختلف جوایز معتبر علمی میگیرند.
جهان با شتاب به پیش میرود و ملتها برای فتح قلههای تازه علم و فناوری رقابت میکنند؛ اما در میان این همه خبر از پیشرفت، نام کشوری نیز گاهگاهی به گوش میرسد که خبرهایش نه از دستاوردهای علمی و صنعتی، بلکه از فقر، گرسنگی و سوءتغذیه است: افغانستان عزیز ما.
همین دیروز بود که فائو، برنامه جهانی غذا و یونیسف هشدار دادند که با نزدیکشدن زمستان و کاهش بودجه کمکهای بشردوستانه، بحران گرسنگی و سوءتغذیه در افغانستان تشدید خواهد شد.
بر اساس پیشبینیها، حدود ۴۰ درصد جمعیت افغانستان، معادل ۱۹.۲ میلیون نفر، در زمستان پیشرو با ناامنی حاد غذایی روبهرو خواهند شد. حدود پنج میلیون نفر از آنان در وضعیت اضطراری گرسنگی قرار میگیرند؛ رقمی که دو برابر شمار پیشبینیشده برای دوره اپریل تا سپتمبر ۲۰۲۶ است. همچنین، در سال ۲۰۲۷ بیش از چهار میلیون کودک به درمان سوءتغذیه نیاز خواهند داشت.
اینها فقط ارقام یک گزارش بینالمللی نیستند؛ پشت هر رقم، انسانی ایستاده است. مادری که نمیداند برای فرزندانش چه چیزی فراهم کند، پدری که با دستان خالی به خانه برمیگردد و کودکی که با شکم گرسنه به خواب میرود.
چه وضعیت تلخ و نومیدکنندهای است! در جهانی که دانشمندان برای توسعه هوش مصنوعی رقابت میکنند و کشورها میلیاردها دالر صرف فناوریهای تازه میکنند، میلیونها شهروند افغانستان هنوز نمیدانند نان شب خود را از کجا فراهم کنند.
این فقر و گرسنگی شایسته ملت ما نیست. افغانستان منابع طبیعی فراوان، معادن ارزشمند، زمینهای کشاورزی و نیروی جوانی دارد که میتواند چرخهای اقتصاد کشور را به حرکت درآورد. پس چرا مردمی که چنین ظرفیتهایی در اختیار دارند، باید برای تأمین نان شب خود به کمکهای بشردوستانه چشم بدوزند؟
پاسخ را باید در دههها جنگ، ویرانی زیرساختها، فساد، چور و چپاول منابع عمومی، سوءمدیریت و محرومماندن مردم از فرصتهای رشد و توسعه جستوجو کرد. ثروتهایی که میتوانستند برای ایجاد شغل، توسعه کشاورزی، آموزش جوانان و بهبود زندگی مردم به کار گرفته شوند، نتوانستند رفاه و امنیت اقتصادی را برای این ملت به ارمغان بیاورند.
البته کمکهای بشردوستانه در شرایط کنونی برای نجات جان انسانها حیاتیاند؛ اما هیچ ملتی نباید تا ابد با کمکهای اضطراری زنده بماند. مردم افغانستان علاوه بر نان امروز، به فرصت کار، آموزش، امنیت اقتصادی و مدیریتی نیاز دارند که منابع کشور را در خدمت رفاه عمومی قرار دهد.
دردناکتر از خود فقر، عادیشدن فقر است؛ اینکه گرسنگی میلیونها انسان به خبری تکراری تبدیل شود و هر سال، با فرارسیدن زمستان، منتظر انتشار آمار تازهای از کودکان دچار سوءتغذیه و خانوادههای نیازمند بمانیم.
در روز جهانی غذا، آرزوی من برای افغانستان فقط دریافت کمکهای بشردوستانه بیشتر نیست؛ آرزویم این است که روزی برسد که دیگر نام کشورم در گزارشهای گرسنگی و سوءتغذیه تکرار نشود؛ روزی که مردم با کار و تلاش خود زندگی کنند، ثروتهای طبیعی کشور در خدمت رفاه عمومی قرار گیرد و هیچ کودکی گرسنه به خواب نرود.
گرسنگی سرنوشت محتوم ملت افغانستان نیست؛ این وضعیتی است که باید تغییر کند.