بیستوپنج سال از حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ میگذرد؛ روزی که نزدیک به سه هزار نفر در حملاتی تروریستی جان باختند و جهان وارد مرحلهای تازه شد. با گذشت یک ربع قرن، یازده سپتامبر دیگر تنها خاطره یک حمله تروریستی نیست؛ بلکه به نقطهای تاریخی تبدیل شده است که آمریکا را به «پیش از یازده سپتامبر» و «پس از یازده سپتامبر» تقسیم میکند. آن روز تنها برجهای مرکز تجارت جهانی فرو نریخت؛ بلکه تصور آمریکاییها از امنیت، مصونیت و جایگاه کشورشان در جهان نیز برای همیشه تغییر کرد.
میراث یازده سپتامبر را میتوان در جنگهای طولانی، گسترش دستگاههای امنیتی، افزایش اختیارات دولت، فرسایش اعتماد عمومی به نهادهای سیاسی و شکلگیری گفتمانهایی دید که در مقاطع مختلف، مسلمانان را به عنوان یک گروه مشکوک یا حتی تهدید امنیتی معرفی کردند. از این منظر، اهمیت یازده سپتامبر تنها در خود حملات نیست؛ بلکه در تصمیمهایی است که پس از آن گرفته شد و پیامدهای آنها تا امروز ادامه دارد.
زخمی که هنوز باقی است
برای بسیاری از آمریکاییها، بهویژه ساکنان نیویورک، یازده سپتامبر هنوز خاطرهای زنده است. کسانی که آن روز را تجربه کردند، تنها فروریختن ساختمانها را به یاد نمیآورند؛ آنها ترس، دود، سردرگمی، صدای آژیرها و خیابانهایی را به یاد دارند که ناگهان به صحنه یکی از بزرگترین فاجعههای تاریخ معاصر آمریکا تبدیل شدند.
پیگی نونان، نویسنده والاستریت ژورنال، خاطره یازده سپتامبر را به حلقهای تیره در تنه یک درخت تشبیه کرده است؛ زخمی که ممکن است با گذشت زمان از شدت آن کاسته شود، اما هرگز بهطور کامل از میان نمیرود. نیویورک نیز همچنان بخشی از هویت معاصر خود را با آن روز تعریف میکند؛ روزی که احساس امنیت برای میلیونها نفر در چند ساعت فرو ریخت.
اما آنچه پس از یازده سپتامبر اتفاق افتاد، فقط واکنشی عاطفی به یک فاجعه نبود. ترس به سرعت به سیاست تبدیل شد و سیاست، مسیر تحولات داخلی و خارجی آمریکا را برای سالها تحت تأثیر قرار داد.
از افغانستان تا عراق
آمریکا در واکنش نخست خود، افغانستان را هدف قرار داد؛ کشوری که حکومت طالبان در آن زمان به اسامه بنلادن و شبکه القاعده پناه داده بود. هدف اعلامشده، نابودی القاعده و مجازات کسانی بود که در طراحی و اجرای حملات دست داشتند. این جنگ در آغاز از حمایت گسترده بینالمللی برخوردار بود و بسیاری آن را پاسخی طبیعی به حملات یازده سپتامبر میدانستند.
اما جنگ به افغانستان محدود نماند. چند سال بعد، دولت جورج بوش تصمیم گرفت عراق را نیز مورد حمله قرار دهد؛ جنگی که ارتباط مستقیم آن با حملات یازده سپتامبر از همان ابتدا محل بحث بود. ادعاهای مربوط به وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق نیز بعدها با تردیدهای جدی مواجه شد.
جنگ عراق، در کنار حوادثی مانند رسوایی زندان ابوغریب، بهشدت به اعتبار آمریکا آسیب زد. کشوری که خود را مدافع آزادی و حقوق بشر معرفی میکرد، اکنون با تصاویری از شکنجه زندانیان و رفتارهای تحقیرآمیز با آنان روبهرو بود. در نتیجه، جنگ علیه تروریسم به تدریج به مسئلهای فراتر از امنیت تبدیل شد و پرسشهایی درباره حدود قدرت دولت و بهای حفظ امنیت مطرح کرد.
یازده سپتامبر آمریکا را ضعیف نکرد؛ این کشور همچنان یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان باقی ماند. اما برخی تصمیمهایی که پس از آن گرفته شد، به جای تقویت موقعیت آمریکا در جهان، بخشی از سرمایه سیاسی و اخلاقی آن را فرسوده کرد.
مسلمانان؛ قربانیان دیگری از میراث یازده سپتامبر
یکی از مهمترین پیامدهای اجتماعی یازده سپتامبر، افزایش فشار بر مسلمانان در جامعه آمریکا بود. مسلمانان آمریکایی که خود بخشی از جامعه این کشور بودند و بسیاری از آنان نیز قربانیان حملات را در میان دوستان و نزدیکان خود داشتند، ناگهان در فضایی قرار گرفتند که هویت دینیشان میتوانست برایشان دردسرساز شود.
در سالهای پس از حملات، موارد متعددی از نظارت امنیتی، بازجویی، سوءظن و برخوردهای تبعیضآمیز با مسلمانان و عربهای آمریکایی گزارش شد. برای برخی، مسئله تنها ترس اجتماعی نبود؛ بلکه این احساس شکل گرفت که باید دائماً بیگناهی و وفاداری خود را ثابت کنند.
مشکل از جایی آغاز شد که رفتار گروهی کوچک به هویتی جمعی تعمیم داده شد. القاعده یک سازمان تروریستی بود، اما در فضای پس از یازده سپتامبر، گاهی مرز میان «تروریست»، «مسلمان»، «عرب» و حتی «مهاجر» در افکار عمومی و گفتمان سیاسی مخدوش شد.
این وضعیت زمینه رشد اسلامهراسی را فراهم کرد. اسلامهراسی در برخی دورهها از سطح تعصب اجتماعی فراتر رفت و به بخشی از منازعات سیاسی آمریکا تبدیل شد؛ بهویژه در دورههای انتخاباتی که مهاجرت، مسلمانان و امنیت ملی بارها به موضوع رقابتهای سیاسی تبدیل شدند.
در نتیجه، میراث یازده سپتامبر برای مسلمانان تنها خاطره جنگهای افغانستان و عراق نیست. بخشی از این میراث در زندگی روزمره آنان در جوامع غربی باقی مانده است؛ در نگاههای مشکوک، بحثهای انتخاباتی، سیاستهای امنیتی و پرسشهایی که گاهی فقط به دلیل هویت دینی متوجه آنان میشود.
ترس چگونه سیاست را تغییر داد؟
یکی از نکات مهم درباره یازده سپتامبر این است که نباید همه مشکلات امروز آمریکا را به آن حادثه نسبت داد. آمریکا پیش از سال ۲۰۰۱ نیز با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متعددی روبهرو بود و بسیاری از بحرانهای کنونی این کشور ریشههایی مستقل از یازده سپتامبر دارند.
اما این حادثه یک نقطه عطف بود. آمریکا در آن زمان در اوج قدرت جهانی خود قرار داشت و تقریباً هیچ رقیبی در سطح جهانی نمیتوانست با آن برابری کند. با این حال، شوک یازده سپتامبر مجموعهای از تصمیمهای سیاسی را به دنبال آورد که در نهایت بخشی از همان قدرت و اعتبار را تحت فشار قرار داد.
مسئله اصلی، بنابراین، فقط خود حمله نیست؛ بلکه این پرسش است که یک کشور پس از یک فاجعه چگونه واکنش نشان میدهد. آیا میتواند میان امنیت و آزادی تعادل برقرار کند؟ آیا برای مقابله با یک تهدید واقعی، حاضر میشود آزادیهای شهروندانش را محدود کند؟ و آیا ترس میتواند به سیاستی تبدیل شود که بعدها کنترل آن دشوار باشد؟
تجربه آمریکا پس از یازده سپتامبر نشان داد که پاسخ به چنین پرسشهایی ساده نیست.
آیا یازده سپتامبر پیروزی القاعده بود؟
با گذشت ۲۵ سال، نمیتوان یازده سپتامبر را یک پیروزی کامل برای القاعده دانست. آمریکا در نهایت اسامه بنلادن را پیدا کرد و کشت و بخش مهمی از شبکههای تروریستی را تضعیف کرد. القاعده نیز هرگز نتوانست آمریکا را از جایگاه یک قدرت بزرگ جهانی کنار بزند.
اما از سوی دیگر، نمیتوان پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن حادثه را نیز نادیده گرفت. اگر هدف تروریسم ایجاد ترس، بیثباتی و وادار کردن دولتها به واکنشهای افراطی باشد، بخشی از میراث یازده سپتامبر را باید در تصمیمهایی جستوجو کرد که پس از حملات اتخاذ شدند.
آمریکا وارد دو جنگ طولانی شد، هزاران سرباز خود را از دست داد، هزینههای سنگینی پرداخت و در بسیاری از نقاط جهان با کاهش اعتبار مواجه شد. در داخل نیز نگرانی درباره گسترش اختیارات امنیتی و نقض حریم خصوصی شهروندان افزایش یافت.
از همین رو، مبارزه با تروریسم را نمیتوان تنها با تعداد عملیاتهای نظامی یا تعداد گروههای مسلحی که نابود شدهاند سنجید. یک مبارزه موفق زمانی معنا دارد که در جریان آن، ارزشهایی که یک جامعه برای دفاع از آنها ادعا میکند، خود قربانی نشوند.
بیستوپنج سال بعد؛ چه چیزی باقی مانده است؟
امروز که یک ربع قرن از یازده سپتامبر گذشته است، بخش بزرگی از جنگهایی که مستقیماً با آن حادثه پیوند داشتند، پایان یافته یا شکل دیگری پیدا کردهاند؛ اما پرسشهای اساسی همچنان باقی است.
آیا پیامدهای یازده سپتامبر با پایان جنگها تمام شد؟ یا بخشی از آنها از میدانهای جنگ به سیاست داخلی، انتخابات، قوانین امنیتی و گفتمان عمومی منتقل شده است؟
برای مسلمانان، این پرسش اهمیت بیشتری دارد. زیرا آنان نه تنها شاهد جنگهایی بودند که به نام مبارزه با تروریسم آغاز شد، بلکه در بسیاری از جوامع خود نیز با پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن مواجه شدند. مسلمانان آمریکایی بهویژه در موقعیتی متناقض قرار گرفتند: شهروند کشوری بودند که قربانی حملات تروریستی شده بود، اما خود نیز گاه به دلیل مسلمان بودن با سوءظن و فشار مواجه شدند.
امروز، نگاه به یازده سپتامبر نباید تنها به شمار قربانیان، ساختمانهای فروریخته و تصاویر هولناک آن روز محدود شود. تاریخ زمانی معنا پیدا میکند که انسانها از پیامدهای تصمیمهای خود نیز درس بگیرند.
یازده سپتامبر یک فاجعه بود؛ اما فاجعه تنها در آنچه در صبح آن روز اتفاق افتاد خلاصه نمیشود. بخشی از فاجعه را باید در سالهایی جستوجو کرد که پس از آن آمدند؛ در جنگهایی که آغاز شدند، در آزادیهایی که محدود شدند، در اعتمادهایی که از میان رفتند و در گروههایی که به دلیل هویت دینی یا قومی خود زیر فشار قرار گرفتند.
بیستوپنج سال پس از آن روز، شاید مهمترین درس یازده سپتامبر این باشد که حافظه یک فاجعه نباید بهانهای برای خلق بیعدالتیهای تازه شود. یادآوری قربانیان ضروری است، اما به همان اندازه ضروری است که پیامدهای تصمیمهایی را نیز به یاد بیاوریم که جهان پس از آن حادثه را شکل دادند.
منبع: الجزیزه