اخیراً داکتر صاحب محیالدین مهدی، در مصاحبهی گفتهاند که «تاجیکها باید از مسعود عبور کنند.» این جمله را چند بار خواندم و بیشتر از آنکه به یک پاسخ برسم، با یک پرسش روبهرو شدم؛ دقیقن ما از چه چیز مسعود باید عبور کنیم؟ از مسعود فرمانده نظامی؟ از مسعود سیاستمدار؟ از یک چهره تاریخی؟ یا از مجموعهی از خاطرات و ارزشهایی که برای بسیاری از مردم افغانستان با نام احمدشاه مسعود گره خورده است؟ اگر هدف، نزدیکشدن تاجیکها و هزارهها و رسیدن به تفاهم است، من با اصل این هدف مخالفتی ندارم؛ برعکس، جامعه ما امروز بیش از هر زمان دیگری به تفاهم نیاز دارد. اما تفاهم زمانی معنا پیدا میکند که نخست بدانیم از چه چیزی سخن میگوییم و قرار است از چه چیزی عبور کنیم. اگر منظور، عبور از اشتباهات، تصمیمهای نادرست و تلخیهای گذشته باشد، این بحثی قابل تأمل است؛ اما اگر منظور کنارگذاشتن بخش از حافظه تاریخی یک جامعه باشد، باید پرسید چرا و به کدام دلیل؟ چون عبور از گذشته بدون شناخت و فهم درست آن، به جای حل مسٲله، آن را پنهان میکند..
من درباره استاد عبدالعلی مزاری آنقدر مطالعه نکردهام که بخواهم درباره شخصیت، عملکرد و میراث سیاسی او داوری جدی کنم. شاید این کار را کسانی باید انجام دهند که سالها درباره آن دوره تحقیق کردهاند و اسناد و روایتهای مختلف را دیدهاند. بنابراین ترجیح میدهم در این نوشته وارد مقایسه میان استاد مزاری و قهرمان ملی نشوم. موضوع من چیز دیگری است؛ احمدشاه مسعود. مسعود برای بسیاری از مردم افغانستان فقط نام یک فرمانده در کتابهای تاریخ نیست. برای بخش از جامعه، نام او با یک دوره سخت و پرآشوب از تاریخ معاصر افغانستان پیوند خورده است. این به معنای آن نیست که مسعود را بیخطا یا مقدس بدانیم. هیچ شخصیت سیاسی و نظامی، مخصوصن در سالهای جنگ، از اشتباه مصئون نیست. مسعود هم انسان بود؛ با تصمیمهای درست و نادرست، با موفقیت و شکست و با نقاط قوت و ضعف.
اما درست همینجا باید میان «دفاع از مسعود» و «شناخت مسعود» تفاوت بگذاریم. من فکر نمیکنم دفاع از یک شخصیت تاریخی به این معنا باشد که هر انتقادی نسبت به او را توهین بدانیم. اگر کسی معتقد است مسعود در یک مقطع تصمیم اشتباهی گرفته، باید بتواند آن تصمیم را مشخص کند. اگر کسی میگوید او در جایی مسئول یک اشتباه سیاسی یا نظامی بوده، باید توضیح بدهد کدام تصمیم، در چه شرایطی و با چه پیامدی. این نوع نقد نه تنها مشکلی ندارد، بلکه برای شناخت تاریخ ضروری است. مشکل از جایی آغاز میشود که به جای نقد مشخص، یک حکم کلی صادر کنیم و بگوییم «باید از مسعود عبور کرد». این جمله، بدون توضیح، بیشتر شبیه دعوت به کنارگذاشتن یک حافظه تاریخی است تا دعوت به نقد یک شخصیت.
مسعود را باید در تمام پیچیدگیهایش دید. او فقط همان تصویری نیست که روی پوسترها میبینیم، همان عکس معروف با پکول و نگاه جدی. او فرمانده جنگ بود، اما فقط جنگ نکرد. سیاستورزی هم کرد، مذاکره هم کرد، اشتباه هم کرد، عقبنشینی هم کرد و در مواردی تلاش کرد راه گفتوگو را باز نگهدارد. اگر فقط یک تصویر از او بسازیم، چه تصویر مثبت باشد و چه منفی، در واقع داریم او را از یک انسان و شخصیت تاریخی به یک نماد ساده تبدیل میکنیم. تاریخ اما ساده نیست. آدمها در تاریخ همیشه یکرنگ نیستند. ممکن است کسی در یک تصمیم درست عمل کرده باشد و در تصمیم دیگری اشتباه. ممکن است یک حرکت او قابل دفاع باشد و حرکت دیگری نیازمند نقد جدی. اگر قرار است درباره مسعود صحبت کنیم، بهتر است با همین پیچیدگی روبهرو شویم.
من مسعود را به خاطر تاجیکبودناش دوست نداشتم/ندارم و معتقد نیستم که تاجیکبودن یک انسان، دلیل خوبی برای دفاع از او باشد. همینطور اگر کسی از قوم دیگری باشد، نباید به دلیل قومیتاش مورد حمله قرار بگیرد. شخصیتهای تاریخی را باید با کارنامهشان سنجید، نه با تبار و زبان و منطقهی که از آن آمدهاند. اگر اسناد و شواهد نشان بدهد که مسعود در جایی خطای بزرگی مرتکب شده، پذیرفتن آن خطا چیزی از ارزش حقیقت کم نمیکند. اتفاقاً احترام واقعی به یک شخصیت تاریخی زمانی شکل میگیرد که بتوانیم درباره او بدون ترس حرف بزنیم. اگر برای حفظ تصویر یک قهرمان مجبور باشیم همه ضعفهایش را پنهان کنیم، در واقع به جای احترام، داریم یک افسانه میسازیم.
یکی از چیزهایی که در مورد مسعود برای من قابل توجه است، نوع برخورد او با شکست و مشکلات درونی جبهه خودش است. تاریخ را ورق بزنیم بهخوبی متوجه این موضوع میشویم، پس از سقوط کابل و عقبنشینی به سمت شمال، همه چیز را گردن دشمن نینداخت. از ضعفهای داخلی، فساد، خودخواهی برخی فرماندهان و رفتارهایی که به شکست کمک کرده بود، سخن گفت. این نکته مهمی است. رهبر یا فرماندهی که حاضر باشد فقط دشمن را مقصر بداند، چیزی از شکست یاد نمیگیرد.
اما کسی که بتواند سهم خودش و نیروهای خودش را نیز در یک شکست ببیند، دستکم امکان یادگیری از گذشته را به وجود میآورد. البته این مسٲله به خودی خود همه عملکرد مسعود را تأیید نمیکند و نباید از آن یک قداست تازه ساخت. اما در داوری تاریخی، چنین جزئیاتی مهماند و نباید نادیده گرفته شوند.
همچنین تصور مسعود فقط به عنوان کسی که میجنگید، تصویر کاملی از او نیست. او در کنار مقاومت، تلاشهایی برای گفتوگو و مذاکره نیز داشت. از جمله، در مقطعی برای گفتوگو با طالبان به میدانشهر رفت. ممکن است کسی بگوید این مذاکرات نتیجه مطلوبی نداشت یا اصلن نباید انجام میشد؛ اینها بحثهای قابل بررسیاند. اما اصل تلاش برای گفتوگو را نمیتوان نادیده گرفت. در آن سالها، جنگ و مذاکره الزاماً دو چیز کاملن جدا از هم نبودند. گاهی همان کسی که در میدان جنگ ایستاده بود، در جایی دیگر برای یافتن راه سیاسی تلاش میکرد. بنابراین اگر بخواهیم مسعود را نقد کنیم، باید هم مقاومت او را ببینیم و هم تلاشهایش برای گفتوگو را. حذف یکی و برجستهکردن دیگری، تاریخ را ناقص میکند.
اینجاست که جمله «از مسعود عبور کنید» برای من کمی نگرانکننده میشود. اگر منظور این باشد که تاجیکها باید از نفرت، انتقام، تعصب و اشتباهات تاریخی عبور کنند، چه کسی میتواند با آن مخالفت کند؟ ما همه باید از خشونت، تعصب قومی، انتقامجویی و نگاههای بسته عبور کنیم. اما اگر منظور این باشد که برای رسیدن به تفاهم با هزارهها، تاجیکها باید بخشی از حافظه تاریخی خود را کنار بگذارند، مسٲله فرق میکند. هیچ رابطه سالمِ با حذف حافظه طرف مقابل ساخته نمیشود. اگر هزارهها شخصیتهایی دارند که برایشان مهماند، باید به آن احترام گذاشت؛ همانطور که اگر تاجیکها مسعود را بخش از حافظه تاریخی خود میدانند، این احساس نیز باید فهمیده شود. تفاهم از جایی شروع میشود که انسان بتواند تاریخ دیگری را بفهمد، حتی اگر همه برداشتهای آن را قبول نداشته باشد.
به نظر من، مشکل امروز ما شاید این نباشد که هنوز از مسعود عبور نکردهایم؛ شاید مشکل این باشد که از ارزشهایی که به نام مسعود شناخته میشدند، بسیار دور شدهایم. عدالت، مسئولیتپذیری، شجاعت، ایستادگی در برابر زور، خدمت به مردم، تحمل تفاوت و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت جامعه، ارزشهایی هستند که اگر واقعاً به آنها باور داشته باشیم، باید در زندگی و رفتار سیاسی ما دیده شوند. اما گاهی عکس مسعود را بر دیوار میزنیم، ناماش را در سخنرانیها تکرار میکنیم، پکول میپوشیم و از او شعار میدهیم، ولی در عمل همان کاری را انجام میدهیم که با بسیاری از ارزشهایی که به او نسبت میدهیم، در تضاد است. اینجا پرسش مهمتر از «عبور از مسعود» شکل میگیرد؛ آیا ما اصلن در مسیر ارزشهایی که از آنها حرف میزنیم حرکت میکنیم؟
شاید اگر مسعود امروز زنده میبود، خودش هم از ما میخواست که فقط عکساش را نگاه نکنیم. یک شخصیت سیاسی و نظامی را نباید با یادبودها و شعارها زنده نگهداشت؛ باید درباره تصمیمهایش مطالعه کرد، از اشتباهاتاش درس گرفت و حتی در جاهایی که با او اختلاف داریم، استدلال کرد. نسل جوان افغانستان به قهرمانانی نیاز ندارد که اجازه پرسشکردن دربارهشان ممنوع باشد. به شخصیتهایی نیاز دارد که بتواند آنها را بخواند، نقد کند، نقاط قوتشان را بفهمد و از اشتباهاتشان درس بگیرد. مسعود اگر قرار است بخش از تاریخ ما باشد، باید در همین فضای نقد و پرسش باقی بماند، نه در فضای تقدس.
بنابراین من با این بخش موافقم که نباید در گذشته متوقف بمانیم. جامعهی که تمام آیندهاش را با خاطرات گذشته تعریف کند، نمیتواند به جلو حرکت کند. ما باید از بسیاری از زخمهای گذشته عبور کنیم؛ از کینهها، دشمنیها، تعصبها و روایتهایی که فقط قربانیبودن خودمان را میبینند و رنج دیگران را نمیبینند. اما عبور از گذشته با پاککردن گذشته فرق دارد. نمیشود تاریخ را حذف کرد و بعد انتظار داشت جامعه از آن درس بگیرد. اتفاقاً باید گذشته را بیشتر بخوانیم، دقیقتر بررسی کنیم و دربارهاش آزادانهتر حرف بزنیم تا بتوانیم از آن عبور کنیم. کسی که تاریخاش را نمیشناسد، معمولن از تاریخ عبور نکرده؛ فقط آن را فراموش کرده است.
اگر منظور دکتر مهدی از «عبور از مسعود» این است که تاجیکها باید از اشتباهات مسعود، تصمیمهای نادرست و هر رفتاری که امروز نمیتوان از آن دفاع کرد، عبور کنند، من با این حرف مشکلی ندارم. ما باید از اشتباهات همه شخصیتهای تاریخی عبور کنیم؛ چه قهرمان ملی باشد، چه استاد مزاری، چه هر شخصیت دیگری. اما اگر منظور این است که باید از آزادیخواهی، مقاومت در برابر زور، دفاع از کرامت انسان، گفتوگو، مدارا و احساس مسئولیت نسبت به مردم عبور کنیم، من واقعن نمیدانم این عبور ما را به کجا خواهد رساند.
شاید به جای «از مسعود عبور کنید»، بهتر باشد بگوییم که مسعود را دوباره بخوانید، دوباره بررسی کنید، نقد کنید و بشناسید. بعد تصمیم بگیرید چه چیزی از او برای امروز ما ارزشمند است و چه چیزی باید در گذشته بماند.
آدم بهبزرگی مسعود را نمیتوان فقط با یک جمله تعریف کرد و نمیتوان با یک جمله از حافظه یک جامعه بیرون کرد. او انسانی بود با تواناییها، ضعفها، تصمیمهای درست و تصمیمهایی که میتوان دربارهشان بحث کرد. اما برای بخش بزرگ از مردم افغانستان، نام او از یک فرد تاریخی فراتر رفته و به مجموعهی از خاطرات و ارزشها تبدیل شده است. میتوان با این ارزشها موافق یا مخالف بود، اما نمیتوان وجود چنین حافظهی را نادیده گرفت. اگر هدف ما ساختن افغانستانی است که تاجیک و هزاره و پشتون و ازبک و دیگران بتوانند در کنار هم زندگی کنند، راه آن تحقیر یا حذف نمادهای یکدیگر نیست. باید یاد بگیریم همدیگر را بفهمیم، حتی وقتی با هم اختلاف داریم. برای همین، پیش از آنکه بگوییم «از مسعود عبور کنیم»، شاید بهتر باشد یک سوال سادهتر بپرسیم؛ از کدام بخش مسعود، چرا و به سوی چه چیزی و چه کسی عبور کنیم؟