۱
وقتی حادثه ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد، من در جلالآباد درس میخواندم. آن زمان، از بس کوچک بودم، این حادثه برایم هیچ اهمیتی نداشت؛ جز از این بابت که مدرسه تعطیل شد و ما توانستیم به خانه برگردیم. این نخستین سفرم از شهر و زادگاهم بود. چون خیلی برای خانه دلتنگ شده بودم، تعطیلی مدرسه را نعمت بزرگی میدانستم؛ ضمن اینکه هوای گرم جلالآباد نیز بسیار آزاردهنده بود.
۲
از جلالآباد به کابل آمدیم. هوای کابل سرد و خزانی بود. تصور کردم یکباره از قعر گرمای تابستان به فصل سرما پرتاب شدهام.
در کابل تاکسی زردی را سوار شدیم که رانندهاش فارسیزبان بود. از بابت شهادت آمر صاحب بغضی در گلو داشت؛ اما چون دوستان ما عمامههای سیاه طالبانی بر سر داشتند، میترسید و چیزی نمیگفت. تا اینکه متوجه شد فارسیزبان هستیم و دل ما نیز از این حادثه پرخون است. آنگاه بغضش ترکید؛ گریست و ما نیز گریستیم.
پیشتر، در شهر جلالآباد، روزنامهای را در دست کسی دیده بودم که به پشتو نوشته بود: «مسعود کشته شد!» خبری که در روزهای مسافرت خیلی برایم سنگین تمام شده بود.
۳
به زادگاهمان، خنجان، آمدیم که آهستهآهسته بمبارانهای آمریکا آغاز شد. خنجان یکی از خطوط مقدم جنگ بود. شبی، هواپیماهای آمریکایی بمب بزرگی را در خنجان رها کردند و صدای مهیب آن، همه اعضای خانواده را از خواب بیدار کرد. از صدای مهیب بمب خیلی ترسیده بودم.
آهستهآهسته سقوط طالبان آغاز شد و چند شب بعد دیدیم که طالبان در حال فرارند.
۴
در روزهای پس از بمباران آمریکا، همهجا سخن از دقت و نقطهزنی هواپیماها و موشکهای آمریکایی بود. همه با شگفتی از برتری تسلیحاتی و تجهیزات نظامی آمریکا یاد میکردند.
من که هنوز سنوسالی نداشتم و جوان هم نشده بودم، این پرسش در ذهنم جوانه زد: چرا آمریکا اینقدر پیشرفته است و ما مسلمانان عقبمانده؟
این پرسش باعث شد کتاب بخوانم. از آثار قرضاوی، شریعتی و مطهری شروع کردم و به سروش، ملکیان و امثال آنان رسیدم. با سروش، کارل پوپر را شناختم و آهستهآهسته به سراغ آیزایا برلین، فریدریش فون هایک و شماری دیگر از فیلسوفان غربی رفتم.
من که تا آن زمان، از لحاظ ذهنی یک طالب بودم، کتابها مرا متحول کردند. دیگر از جزمگرایی بریدم و به ایدئولوژیها بدبین شدم و پس از آن نتوانستم از لحاظ فکری در جایی آرام و قرار بگیرم.
اکنون که به سیر تحول فکری خود نگاه میکنم، با خود میگویم: اگر پس از سقوط طالبان، کشورهای غربی به جای بمب، در طول بیست سال گذشته بر روستاهای پشتوننشین کتاب میریختند، آیا وضعیت امروز متفاوت نمیبود؟
بمبها طالبان را قلعوقمع نکردند؛ بلکه نارضایتیها را افزایش دادند. اما اگر کارهای فرهنگی منظم و هدفمندی صورت میگرفت که معطوف به تغییر افکار در روستاهای پشتوننشین میبود، شاید امروز دوباره شاهد استیلای طالبان نمیبودیم.