مایکل سمپل، دیپلومات پیشین اتحادیه اروپا در افغانستان، میگوید اعضای شبکه القاعده هنوز در افغانستان حضور دارند، اما این شبکه نسبت به گذشته تضعیف شده و در شرایط کنونی توان واردکردن آسیب جدی به امریکا یا اسرائیل را ندارد. او در عین حال یک نکته مهمتر را مطرح میکند: طالبان اکنون تهدیدی بزرگتر از القاعده است.
این سخن از کسی که سالها افغانستان را از نزدیک دنبال کرده، فقط یک ارزیابی امنیتی درباره وضعیت القاعده و طالبان نیست. این حرف، تفاوت میان یک شبکه تروریستیِ تضعیفشده و گروهی تروریستی را نشان میدهد که توانسته پس از سالها جنگ، قدرت سیاسی و نظامی یک کشور را در اختیار بگیرد و اکنون تهدید جدی به کشورهای منطقه است.
مشکل افغانستان فقط القاعده نیست
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، نام القاعده با افغانستان گره خورد. امریکا و متحدانش به افغانستان آمدند تا شبکهای را که مسئول آن حملات بود از میان بردارند و رژیم طالبان را که به این شبکه پناه داده بود، سرنگون کنند.
اما امروز، ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، وضعیت افغانستان به نقطهای رسیده است که یک دیپلومات پیشین اروپایی میگوید القاعده دیگر تهدید اصلی نیست؛ طالبان است که تهدید بزرگتری به شمار میرود. این تحول را نباید ساده گرفت.
اگر القاعده به یک شبکه کوچکتر و کمتوانتر تبدیل شده، اما طالبان به قدرتی مسلط بر تمام افغانستان تبدیل شدهاند، معنای آن این است که مسئله تروریسم در افغانستان فقط با تعداد اعضای یک شبکه یا توانایی آن برای انجام حملات بینالمللی سنجیده نمیشود. مسئله مهمتر این است که چه گروهی قدرت را در دست دارد، چه نوع نظامی ایجاد کرده و با مخالفان و جامعه خود چگونه رفتار میکند.
طالبان امروز فقط یک گروه مسلح در کوهستانها نیستند. آنان قدرت سیاسی، ساختار امنیتی، نیروهای مسلح و منابع یک کشور را در اختیار دارند. همین تفاوت، ارزیابی سمپل را مهم میکند.
از سوی دیگر، حضور اعضای القاعده در افغانستان همچنان باقی است. سمپل میگوید این شبکه تضعیف شده، نه اینکه از بین رفته باشد. بنابراین حتی اگر القاعده دیگر قدرت گذشته را نداشته باشد، افغانستان همچنان از میراث همان مشکلی رنج میبرد که جنگ ۲۰ ساله امریکا قرار بود آن را حل کند: حضور شبکههای افراطی در کشوری که طالبان بر آن مسلطاند.
اما بخش تلختر ماجرا این است که امروز جامعه افغانستان فقط با تهدید گروههای تروریستی مواجه نیست؛ خودِ گروهی که با زور اسلحه بر کشور مسلط شده، به گفته سمپل، تهدید بزرگتری از القاعده است.
این تهدید را باید در زندگی روزمره مردم دید؛ در محدودشدن آزادیها، حذف بخش بزرگی از زنان از زندگی عمومی، محرومیت دختران از آموزش بالاتر از دوره ابتدایی و فضای فشاری که بر مخالفان و منتقدان حاکم است.
در چنین شرایطی، شاید دیگر کافی نباشد که جهان فقط بپرسد آیا القاعده در افغانستان اردوگاه دارد یا نه. پرسش مهمتر این است که چه نوع نیرویی افغانستان را اداره میکند و آیا سلطه طالبان خود به عاملی برای تداوم افراطگرایی و بیثباتی تبدیل نشده است؟
سمپل در واقع توجه را از سایه القاعده به خود طالبان برمیگرداند؛ جایی که بخش مهمتری از بحران افغانستان قرار دارد. اگر القاعده ضعیف شده اما طالبان قویتر شدهاند، نمیتوان با کاهش توان القاعده نتیجه گرفت که مشکل افغانستان حل شده است.
برعکس، شاید مشکل اصلی دقیقاً همینجا باشد: گروهی که زمانی در کنار شبکههای افراطی تعریف میشد، امروز خود صاحب قدرت دولتی شده است؛ در حالی که جامعه افغانستان هنوز هزینه حاکمیت ایدئولوژیک آن را میپردازد.
به همین دلیل، سخن سمپل یک هشدار ساده درباره القاعده نیست؛ هشدار درباره این واقعیت است که نباید کاهش قدرت یک گروه تروریستی را با پایان بحران افغانستان اشتباه گرفت.
اگر القاعده دیگر تهدید اصلی نیست، اما طالبان تهدید بزرگتری شدهاند، جهان باید از خود بپرسد: آیا مبارزه با تروریسم در افغانستان واقعاً به پایان رسیده است، یا فقط چهره تهدید تغییر کرده است؟
و پرسش تلختر این است:
اگر طالبان امروز از القاعده تهدید بزرگتری هستند، چرا جهان هنوز با افغانستانِ زیر سلطه طالبان چنان رفتار میکند که گویی مسئله اصلی این کشور فقط چند عضو باقیمانده القاعده است؟