در افغانستان، فقر تنها یک بحران انسانی نیست؛ در کنار شبکه گسترده کمکرسانی، نگرانیهایی نیز درباره چگونگی جمعآوری، مدیریت و مصرف پولهایی مطرح است که به نام یتیمان، بیماران، خانوادههای فقیر و قربانیان حوادث طبیعی از مردم جمع میشود.
بر اساس آمار منتشرشده از سوی اداره طالبان، ۲۵۸۷ نهاد غیردولتی در افغانستان فعالیت دارند که از این میان ۲۳۸۷ نهاد داخلی و ۲۰۰ نهاد خارجیاند. این رقم، شبکههای غیررسمی و افرادی را که از طریق شبکههای اجتماعی و بهصورت شخصی برای نیازمندان کمک جمعآوری میکنند، دربر نمیگیرد.
گسترش شبکههای اجتماعی، جمعآوری کمک برای افغانستان را نیز متحول کرده است. اکنون یک تصویر، ویدیو یا داستان از یک خانواده فقیر، کودک یتیم، بیمار یا قربانی حادثه میتواند در مدت کوتاهی هزاران نفر را به پرداخت کمک ترغیب کند.
اما پرسشهای اساسی این است که چه مقدار از پولی که به نام این افراد جمعآوری میشود، در نهایت به دست خود آنان میرسد؟ آیا مدیران نهادهای خیریه نیز از آن چیزی میگیرند؟ و پرسش مهمتر اینکه شفافیت در حسابدهی وجود دارد یا خیر؟
ماجرای30 درصد کمیشن چیست؟
در نشستی که وزارت اقتصاد طالبان با حضور نمایندگان سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا برگزار کرد، در این نشست مسوولان طالبان از عدم کمکرسانی نهادهای خیریه به مناطق دور دست و حتا مراکز ولایات و بزرگشهرهای افغانستان انتقاد کرد. همچنان ریچارد ترنچارد، رییس سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد، گفته است که سازمان ملل بر اساس یک معیار عمومی، حدود ۳۰ درصد بودجه را برای کارکنان، هزینههای اداری(کمیشن) و ۷۰ درصد را برای عملیات و حمایت از دریافتکنندگان اختصاص میدهد.
این رقم به معنای آن است که نهادهای خیریه در افغانستان ۳۰ درصد کمکهای مردم را بهعنوان «کمیشن» دریافت میکنند؛ اما این تنها پایان کار نیست، گزارشها نشان میدهد که در مسیر انتقال یک کمک از اهداکننده تا دریافتکننده، هزینههای مختلفی وجود دارد.
گزارشهای نهادهای نظارتی امریکا نیز درباره کمکرسانی به افغانستان از هزینههای بالاسری و زنجیرههای متعدد اجرای پروژهها ابراز نگرانی کردهاند. در برخی موارد، پول پیش از رسیدن به جامعه هدف از چندین سازمان و مجری عبور میکند و هر مرحله هزینههای مدیریتی و عملیاتی خود را دارد.
از این رو، پرسش درباره سهم واقعی نیازمند از یک کمک، تنها با دانستن «هزینه اداری» و ۳۰ درصد کمیسیون یک نهاد پاسخ داده نمیشود. بلکه باید به حیف و میل بالاتر از ۳۰ درصد این هزینهها تا رسیدن به نیازمند فکر کرد.
فقر؛ محتوایی که پول تولید میکند
اقتصاد خیریه در عصر شبکههای اجتماعی، تنها به جمعآوری و توزیع پول محدود نیست.
تصویر کودکی گرسنه، زن بیوه، پیرمرد بیمار، خانوادهای بدون سرپناه یا خانهای ویران میتواند به محتوایی تبدیل شود که همزمان کمک، بازدید، دنبالکننده و شهرت تولید میکند.
یک ویدیوی احساسی ممکن است هزاران دلار کمک جذب کند؛ اما پرسش درباره میزان واقعی درآمد حاصل از آن کمپین، هزینه اجرای آن و مبلغی که به فرد یا خانواده موضوع کمپین رسیده، معمولاً کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
این مسئله در مورد محتوای منتشرشده در یوتیوب و دیگر شبکههای اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا محتوای کمکرسانی، علاوه بر جمعآوری کمک، میتواند از طریق بازدید و تبلیغات نیز درآمد ایجاد کند.
در افغانستان ازین راه آدمهای زیادی به شهرت، پول و درآمدهای بالای رسیدند. طوری که گفته میشود، چندی قبل خیلیها به تأسیس یک نهاد خیریه دست میزدند تا ازآن طریق به آب و نانی برسند و منبعی برای کسب درآمد پیدا کنند. در اینجا پرسش دیگری مطرح میشود: اگر یک ویدیو با نمایش فقر یک خانواده درآمد تبلیغاتی ایجاد کند، این درآمد متعلق به چه کسی است و آیا در گزارش مالی نهاد خیریه ثبت میشود؟
بنیاد قمر؛ نمونهای برای بررسی
بنیاد قمر یکی از نهادهایی است که در زمینه کمکرسانی به افغانستان فعالیت دارد و از طریق اینترنت و شبکههای اجتماعی نیز برای پروژههای مختلف کمک جمعآوری میکند. حتا از طریق شبکههای مخابراتی نیز در افغانستان از طریق این نهاد کمک جمعآوری میشود.

این بنیاد در بریتانیا بهعنوان یک خیریه ثبت شده و صورتهای مالی آن در دسترس عموم قرار دارد. بر اساس حسابهای رسمی، بنیاد قمر در سال مالی منتهی به دسامبر ۲۰۲۴ حدود ۱.۲۸۷ میلیون پوند درآمد داشته که بیش از یک میلیون پوند آن از کمکها و وصیتها بوده است.
در همین سال، مجموع هزینههای بنیاد حدود ۱.۳۰۸ میلیون پوند ثبت شده است. حدود ۱.۲۴ میلیون پوند تحت عنوان فعالیتهای خیریه، ۵۳۰۰ پوند برای جمعآوری کمک و نزدیک به ۵۹ هزار پوند در بخش «سایر هزینهها» گزارش شده است.
قمر همچنین اعلام کرده است که کمکهای اهداکنندگان برای پروژههای انتخابشده مصرف میشود و هزینههای عملیاتی از منابع جداگانه تأمین میشود.
بنیاد قمر در افغانستان اما، درآمد چند بُعدی دارد، ضمن اینکه هزینهها از منبعی که در بالا تذکر رفت تأمین میشود و مجریان این کمکها کمیسیون خویش را ازین وجه نیز دریافت میکنند(در ساختن یک خانه ۱ میلیون افغانی، حد اقل ۳۰۰ هزار به عنوان کمیسیون نصیب دفتر این بنیاد در افغانستان میشود)، منبعی دیگری نیز وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. درآمد از طریق تبلیغات از شبکههای اجتماعی و یوتیوب. بررسیها نشان میدهد که مدیران قمر حد اقل از حسابهای مختلف و متعدد که جریان کمکها از آنها نیز تبلیغ ونشرمیشود و دیگری به هزاران بازدید داشته است که مبالغ هنگفتی از آن بدست میاید. این رقم بازدید خود میتواند درآمد داشته باشد و چیزی که مورد پرسش است اینست که درآمد ازین طریق به جیب چهکسانی میرود؟
وقتی یک خانواده چند بار به کمک تبدیل میشود
یکی از مسائل بحثبرانگیز در فعالیت خیریه در شبکههای اجتماعی، استفاده مکرر از تصویر و داستان افراد نیازمند است.
ممکن است یک خانواده فقیر برای نخستین بار در یک کمپین معرفی شود، اما اگر همان تصاویر و داستانها بارها برای جمعآوری کمک استفاده شوند، این پرسش مطرح میشود که آیا فقر آن خانواده به یک دارایی رسانهای تبدیل نشده است؟
اگر برای درمان یک کودک ۲۰ هزار دلار جمعآوری شود و هزینه درمان او پنج هزار دلار باشد، سرنوشت ۱۵ هزار دلار باقیمانده باید برای اهداکنندگان روشن باشد.
اگر برای ساخت یک چاه ۱۰ هزار دلار جمعآوری شود، باید مشخص باشد چاه کجا ساخته شده، هزینه واقعی آن چقدر بوده و چند نفر از آن استفاده میکنند.
و اگر یک ویدیوی مربوط به همان پروژه در یوتیوب میلیونها بازدید داشته باشد، درآمد حاصل از تبلیغات آن نیز میتواند بخشی از درآمد مرتبط با فعالیت رسانهای باشد که باید درباره آن شفافسازی شود.
هزاران نهاد، میلیاردها دالر و یک پرسش ساده
نیاز مردم افغانستان به کمک واقعی است. میلیونها نفر در این کشور با فقر، بیکاری، ناامنی غذایی و کمبود خدمات اساسی روبهرو هستند و کمکهای بشردوستانه برای بسیاری از آنان حیاتی است.
بنابراین، نقد اقتصاد خیریه به معنای مخالفت با کمکرسانی نیست؛ برعکس، هرچه نیاز مردم بیشتر باشد، حسابدهی نهادهای کمکرسان نیز باید جدیتر باشد.
وقتی هزاران نهاد در افغانستان فعالیت دارند و در داخل و خارج از کشور نیز افراد و مجموعههای مختلف به نام مردم افغانستان کمک جمع میکنند، نبود یک سازوکار روشن برای نشان دادن مسیر پول میتواند اعتماد عمومی را آسیبپذیر کند.
مردمی که از اروپا، امریکا، کانادا، استرالیا، ایران و دیگر نقاط جهان پول میفرستند، معمولاً برای یک دفتر، مدیر یا برند پول نمیدهند؛ آنان برای نجات یک انسان مشخص پول میفرستند.
بنابراین، آن پول امانت است.
افغانستان به خیریه نیاز دارد؛ اما بیش از آن به خیریه شفاف نیاز دارد.
زیرا مردمی که یکبار قربانی جنگ، فقر و فروپاشی اقتصادی شدهاند، نباید بار دوم به تصویر فقرشان برای تولید پول، محتوا و شهرت دیگران تبدیل شوند.
و شاید سادهترین پرسشی که هر نهاد خیریه باید بتواند به آن پاسخ دهد، همین باشد:
از هر ۱۰۰ دالری که مردم برای یک نیازمند افغانستان فرستادند، چند دالر واقعاً به دست همان نیازمند رسید؟