در هفته وحدت اسلامی و همزمان با سالروز ولادت پیامبر گرامی اسلام، یکی از موضوعاتی که همواره درباره اسلام و شخصیت پیامبر مطرح شده، نسبت میان اسلام، خشونت و جنگ است. منتقدان اسلام، بهویژه برخی جریانهای اسلامستیز، از تعبیر «پیامبر شمشیر» برای ارائه تصویری خشن از حضرت محمد(ص) استفاده کردهاند. در مقابل، بخشی از نویسندگان مسلمان تلاش کردهاند با استناد به سیره پیامبر، این تصویر را رد کنند.
پیامبر شمشیر؟
یکی از ادعاهایی که طی دهههای گذشته در برخی محافل غربی مطرح شده، معرفی پیامبر اسلام بهعنوان شخصیتی جنگطلب و خشونتگراست. در این نگاه، جنگهای دوران پیامبر و آیات مرتبط با جهاد، شواهدی برای خشنبودن اسلام تلقی میشوند.
اما بررسی سیره پیامبر نشان میدهد که زندگی او را نمیتوان صرفاً با جنگ و شمشیر تعریف کرد. پیامبر اسلام در کنار رهبری سیاسی و نظامی جامعه نوپای مسلمانان، بر دانش، اخلاق، عدالت، مدارا و اصلاح اجتماعی نیز تأکید داشت. بنابراین، برای فهم درست شخصیت او باید مجموعه سیره و شرایط تاریخی زمانش را در نظر گرفت، نه اینکه تنها یک بخش از آن برجسته شود.
اسلامهراسی و تصویر اسلام در غرب
پس از حملات یازدهم سپتامبر، نگرانی و هراس از اسلام در بخشهایی از جامعه غربی افزایش یافت. نمونهای که سید حسین نصر از آن دوران نقل کرده، بهخوبی فضای روانی حاکم بر جامعه امریکا پس از آن حملات را نشان میدهد.
در چنین فضایی، برخی نظریهپردازان نیز درباره تقابل اسلام و غرب سخن گفتند. ساموئل هانتینگتون در نظریه «برخورد تمدنها» از تمدن اسلامی بهعنوان یکی از رقبای احتمالی تمدن غرب یاد کرد. برنارد لوییس نیز پیش از او درباره احتمال شکلگیری نوعی تقابل میان تمدن اسلامی و غرب هشدار داده بود.
البته این دیدگاهها را نمیتوان به تمام پژوهشگران غربی تعمیم داد. در جهان غرب، درباره اسلام و رابطه آن با خشونت، جنگ، مدرنیته و سیاست، دیدگاههای بسیار متفاوتی وجود دارد.
خشونت؛ مسئلهای فراتر از اسلام
نکته مهم این است که خشونت و جنگ پدیدههایی منحصر به تاریخ اسلام نیستند. جنگ بخش مهمی از تاریخ بشر بوده و بسیاری از اندیشمندان غربی نیز درباره نقش آن در تحولات تاریخی بحث کردهاند.
کارل مارکس، ژرژ سورل، ویلیام جیمز و دیگر متفکران، هر یک از زاویهای متفاوت درباره خشونت، انقلاب، جنگ یا رقابت اجتماعی سخن گفتهاند. ویل دورانت نیز در درسهای تاریخ بر تداوم جنگ در تاریخ بشر تأکید میکند.
از این منظر، اگر قرار باشد جنگهای تاریخ اسلام معیار داوری درباره ماهیت اسلام قرار گیرند، باید همین معیار درباره تاریخ مسیحیت، اروپا، استعمار و حتی دولتهای مدرن نیز به کار گرفته شود. تاریخ بشر نشان میدهد که خشونت همواره در ساختارهای سیاسی و اجتماعی گوناگون حضور داشته است.
اسلام و مفهوم جهاد
یکی از بخشهای بحثبرانگیز این موضوع، مفهوم «جهاد» است. جهاد در سنت اسلامی مفهومی چندلایه دارد و نمیتوان آن را صرفاً معادل جنگ یا خشونت دانست. در طول تاریخ اسلامی نیز درباره شرایط، حدود و مشروعیت جنگ دیدگاههای متفاوتی شکل گرفته است.
از همین رو، تقلیل جهاد به «شمشیر» همانقدر نادرست است که حذف کامل بُعد نظامی آن از تاریخ اسلام. پیامبر اسلام در دورهای زندگی میکرد که جنگ، دفاع قبیلهای و منازعات مسلحانه بخش جداییناپذیر ساختار سیاسی و اجتماعی منطقه بود. مسلمانان نیز در مقاطعی وارد جنگ شدند و در مقاطعی با مذاکره، پیمان و مصالحه به حل منازعات پرداختند.
بنابراین، فهم مفهوم جهاد بدون توجه به شرایط تاریخی و حقوقی آن دوره، میتواند به برداشتهای یکجانبه منجر شود.
از اسلام میانهرو تا سوءاستفاده از دین
یکی از مشکلات امروز جهان اسلام این است که دو قرائت افراطی از رابطه اسلام و خشونت شکل گرفته است: یک قرائت، اسلام را ذاتاً خشونتگرا معرفی میکند و قرائت دیگر، هرگونه خشونت یا جنگ را به نام دین توجیه میکند.
هر دو رویکرد، پیچیدگی سنت اسلامی را نادیده میگیرند.
اسلام میانهرو نه به معنای حذف بخشهایی از سنت اسلامی برای سازگارکردن آن با خواستههای روز، بلکه به معنای پرهیز از افراط و تفریط و توجه همزمان به اخلاق، عدالت، آزادی، کرامت انسانی، صلح و دفاع مشروع است.
از این منظر، نمیتوان از یکسو تمام تاریخ اسلام را به جنگ تقلیل داد و از سوی دیگر، هر نوع خشونت سیاسی را صرفاً با استناد به دین مشروع جلوه داد.
غرب نیز تجربهای طولانی از جنگ دارد
غرب معاصر اغلب خود را با مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق بشر و صلح معرفی میکند؛ اما تاریخ اروپا و جهان غرب نیز سرشار از جنگ، استعمار، بردهداری و خشونت سیاسی است. جنگهای جهانی، استعمار کشورهای آسیایی و آفریقایی و استفاده از سلاحهای کشتارجمعی نشان میدهد که خشونت را نمیتوان ویژگی ذاتی یک تمدن یا دین خاص دانست.
حتی در میان اندیشمندان غربی، دیدگاههای گوناگونی درباره ماهیت جنگ وجود داشته است. برخی جنگ را پدیدهای مخرب و غیرانسانی دانستهاند و برخی دیگر آن را بخشی از منازعات تاریخی و اجتماعی بشر تلقی کردهاند.
از این رو، بحث درباره پیامبر اسلام باید از دوگانه ساده «اسلام خشن ـ غرب صلحطلب» فاصله بگیرد؛ همانگونه که نباید به دوگانه معکوس «اسلام صلحطلب ـ غرب خشن» فروکاسته شود.
پیامبر؛ فراتر از تصویر «پیامبر شمشیر»
حضرت محمد(ص) را نمیتوان تنها از منظر جنگهای دوران زندگیاش شناخت. او پیامبری بود که در جامعهای قبیلهای و پرتنش ظهور کرد، جامعهای که در آن جنگ، خونخواهی و رقابت قبیلهای بخشی از زندگی روزمره بود. سیره او مجموعهای از دعوت دینی، اصلاح اجتماعی، پیمانسازی، سیاست، اخلاق، مدارا و در مواردی جنگ و دفاع را دربرمیگیرد.
بنابراین، اگر هدف شناخت تاریخی پیامبر اسلام است، باید از تصویرسازیهای تبلیغاتی فاصله گرفت؛ چه تصویر «پیامبر شمشیر» و چه تصویری که هرگونه استفاده از قدرت و جنگ را از تاریخ او حذف میکند.
شناخت پیامبر، بیش از هر چیز، نیازمند مطالعه تاریخی، پرهیز از کلیشه و پذیرش پیچیدگیهای سیره اوست. اسلام نیز مانند دیگر سنتهای بزرگ تاریخی، در طول قرنها قرائتهای متفاوتی داشته است و نمیتوان آن را تنها با یک مفهوم، خواه «خشونت» و خواه «صلح»، تعریف کرد.