عایشه وهاب با یک اتفاق تاریخی وارد کنگره امریکا شده است؛ نخستین زن اهل افغانستان که به مجلس نمایندگان امریکا راه یافته است. این اتفاق، در ذات خود میتوانست مایه خوشحالی بسیاری از افغانستانیها باشد؛ زنی با پیشینه افغانستانی که از تجربههای دشوار زندگی گذشته و حالا به یکی از مهمترین نهادهای سیاسی جهان راه یافته است.
اما درست در نخستین روزهای ورودش به کنگره، سخنانی درباره افغانستان گفته که برای بسیاری از مردم این کشور قابل تأمل و حتی دردناک است. وهاب در گفتوگویی خواستار تعامل امریکا با طالبان شده و گفته است واشنگتن باید با هر گروهی که در قدرت است رابطه داشته باشد و حتی برای قراردادهای اقتصادی با افغانستان تلاش کند.
مسئله فقط عایشه وهاب نیست؛ پرسش بزرگتر این است: چرا برخی افغانستانیتبارها وقتی از مرزهای افغانستان عبور میکنند و به قدرت سیاسی میرسند، ناگهان از واقعیتی که مردم افغانستان در آن زندگی میکنند فاصله میگیرند؟
از درد افغانستان تا سیاست واشنگتن
شاید بخشی از پاسخ را باید در همان فاصلهای جستوجو کرد که میان «افغانستان بهعنوان سرزمین اجدادی» و «افغانستان بهعنوان یک مسئله سیاسی» به وجود میآید.
کسی که در امریکا بزرگ شده، در ساختار سیاسی امریکا فعالیت کرده و اکنون برای رأیدهندگان امریکایی تصمیم میگیرد، الزاماً همان افغانستانی را نمیبیند که دخترش پنج سال است پشت دروازه مکتب ایستاده، جوانش آواره شده و خانوادهاش از ترس طالبان زندگی میکند.
اما نمایندهای که با نام و تبار افغانستانی وارد کنگره میشود، یک مسئولیت اخلاقی اضافی نیز پیدا میکند: نباید صدای قربانیان را در میان محاسبات سیاسی واشنگتن گم کند.
وهاب میگوید امریکا باید با طالبان تعامل کند تا شاید آنان را در مسیر درست حقوق بشر هدایت کند. این استدلال در ظاهر منطقی به نظر میرسد، اما یک پرسش اساسی دارد: طالبان در پنج سال گذشته چند بار نشان دادهاند که با فشار سیاسی و دیپلماتیک حاضرند سیاستهای بنیادین خود را تغییر دهند؟
تعامل، اگر برای بازکردن راه آموزش دختران، کار زنان، حقوق شهروندی و ایجاد حکومت فراگیر باشد، میتواند موضوع بحث باشد؛ اما تعامل با طالبان بدون مطالبه جدی و بدون شرط، میتواند از تعامل به مشروعیتبخشی تبدیل شود.
این دو با هم فرق دارند.
طالبان فقط یک گروه سیاسی عادی نیستند که انتخابات را برده باشند و حالا باید با آنان رابطه دیپلماتیک برقرار شود. آنان قدرت را با زور تصرف کردهاند و هنوز نظام سیاسیای ایجاد نکردهاند که مردم افغانستان در شکلگیری آن سهم داشته باشند. زنان از بخش بزرگی از زندگی عمومی حذف شدهاند و دختران از آموزش متوسطه و عالی محروماند.
در چنین وضعیتی، نخستین وظیفه یک سیاستمدار افغانستانی در واشنگتن نباید این باشد که به امریکا بگوید چگونه با طالبان قرارداد اقتصادی ببندد؛ باید این باشد که به جهان بگوید چرا مردم افغانستان هنوز قربانیاند.
سخنآخر اینکه؛
افغانستانیتبار بودن، به خودی خود فضیلت سیاسی نیست؛ همانگونه که افغانستانیتبار بودن به معنای نمایندگی خودکار مردم افغانستان نیز نیست.
آنچه اهمیت دارد این است که وقتی یک افغانستانی به جایگاهی میرسد که صدایش در واشنگتن شنیده میشود، این صدا در خدمت چه کسی قرار میگیرد؟
طالبان امروز به اندازه کافی سخنگو، مدافع و توجیهکننده دارند. چیزی که افغانستان و مردم آن ندارند، نمایندهای قدرتمند در واشنگتن است که از زبان قربانیانشان بگوید.
عایشه وهاب با وجودی اینکه میبیند بر زنان و مردم افغانستان زیر حاکمیت طالبان چه میگذزد، درست در اولین روزهای کار خود به لابی طالبان تبدیل شده است، که این برای زنان محروم شده از حقوق خویش و مردم افغانستان دردناک و اسفبار است.