در روزگاری زندگی میکنیم که رسانههای همگانی، شبکههای اجتماعی و فضای مجازی به بخش جداییناپذیر زندگی انسان تبدیل شدهاند. هر روز هزاران متن، تصویر، ویدیو و پیام در برابر چشم مخاطبان قرار میگیرد؛ اما در میان این حجم عظیم از اطلاعات، سهم سخن سنجیده، اندیشهمند و ادبی روزبهروز کمتر به نظر میرسد. در مقابل، نوشتههای سطحی، سخنان بیمایه، شایعات، تعبیرهای نادرست و مطالبی که هیچ ارزش فرهنگی و فکری ندارند، با سرعت شگفتانگیزی گسترش مییابند.
مسئله تنها افزایش مطالب بیارزش در رسانهها نیست؛ مسئله مهمتر آن است که چرندیات گاهی جای اندیشه را میگیرد و سطحینگری به جای فرهنگ معرفی میشود. این وضعیت میتواند زبان، ادبیات، ذوق زیباییشناختی و حتی شیوه اندیشیدن جامعه را تحت تأثیر قرار دهد.
ادبیات در برابر هجوم سطحینگری
ادبیات تنها مجموعهای از واژههای زیبا و جملههای آهنگین نیست؛ ادبیات یکی از مهمترین ابزارهای انسان برای اندیشیدن، احساسکردن، تجربهکردن و انتقال فرهنگ است. شعر و نثر ادبی، حافظه تاریخی و فرهنگی یک جامعه را نگهداری میکنند و به انسان میآموزند که چگونه جهان پیرامون خود را دقیقتر ببیند.
اما زمانی که رسانهها بیشتر به دنبال جلب توجه فوری مخاطب باشند، کیفیت محتوا قربانی سرعت میشود. جملهای کوتاه، هیجانی و جنجالی ممکن است در چند دقیقه هزاران بار دیده و بازنشر شود؛ در حالی که یک مقاله علمی یا یک شعر ارزشمند شاید ساعتها و روزها برای خواندن مخاطب نیاز داشته باشد.
از همینجا یکی از مشکلات اساسی آغاز میشود: آنچه بیشتر دیده میشود، الزاماً ارزشمندتر نیست.
چرا چرندیات در رسانهها رشد میکند؟
یکی از عوامل اصلی، آسانشدن تولید و انتشار محتواست. در گذشته برای انتشار یک نوشته، نویسنده باید آن را به روزنامه، مجله یا ناشر میسپرد و مراحل مختلفی را پشت سر میگذاشت. اما امروز هر فرد میتواند در چند ثانیه مطلبی بنویسد و آن را به هزاران نفر برساند.
این آزادی، در اصل فرصت بزرگی است؛ اما اگر با مسئولیت فرهنگی همراه نباشد، میتواند به آشفتگی محتوایی منجر شود.
عامل دیگر، اقتصاد توجه است. بسیاری از رسانهها و کاربران به دنبال آن هستند که بیشتر دیده شوند، بیشتر پسندیده شوند و بازدید بیشتری به دست آورند. در چنین فضایی، مطالبی که احساسات مخاطب را تحریک میکنند، معمولاً سریعتر انتشار مییابند. شایعه، تمسخر، جنجال، سخنان افراطی و مطالب عجیب، گاهی از یک نوشته علمی و ادبی بسیار بیشتر دیده میشوند.
در نتیجه، برخی تولیدکنندگان محتوا به جای پرسیدن اینکه «آیا این سخن ارزشمند است؟» میپرسند: «آیا این سخن بازدید خواهد داشت؟»
این تغییر پرسش، یکی از نشانههای مهم بحران فرهنگی در فضای رسانهای امروز است.
زبان در معرض آسیب
رشد مطالب سطحی تنها به محتوای فکری محدود نمیشود؛ زبان نیز از این وضعیت آسیب میبیند.
در بسیاری از رسانهها، واژهها بدون توجه به معنای دقیقشان به کار میروند. جملهها از نظر دستوری نادرستاند، نشانهگذاری رعایت نمیشود، واژههای بیگانه بدون ضرورت وارد زبان میشوند و گاهی کلمات چنان نادرست استعمال میشوند که معنای اصلی خود را از دست میدهند.
بدتر از آن، گاهی غلطنویسی چنان فراگیر میشود که به تدریج برای نسل جوان عادی جلوه میکند. هنگامی که یک نوجوان یا جوان هر روز هزاران جمله نادرست میخواند، ممکن است شکل نادرست واژهها و ساختارهای نادرست جملهسازی در ذهن او تثبیت شود.
رسانه، خواهناخواه، معلم زبان نیز هست.
ازاینرو کسانی که در رسانهها مینویسند، مسئولیت بیشتری نسبت به کاربران عادی دارند؛ زیرا نوشته آنان فقط یک پیام شخصی نیست، بلکه میتواند الگوی زبانی هزاران مخاطب قرار گیرد.
شهرت به جای شایستگی
یکی دیگر از مشکلات رسانههای امروزی، تغییر معیار شهرت است. در گذشته، نویسنده، شاعر، پژوهشگر و هنرمند معمولاً بر اساس سالها مطالعه، آفرینش و فعالیت فرهنگی شناخته میشد؛ اما امروز ممکن است فردی تنها با تولید چند محتوای جنجالی به شهرت گسترده برسد.
شهرت، البته، به خودی خود مذموم نیست؛ مشکل زمانی آغاز میشود که شهرت جای شایستگی را بگیرد.
اگر میزان پسند و دنبالکننده معیار ارزش علمی و ادبی شود، ممکن است فردی که هیچ مطالعه جدی در حوزه ادبیات ندارد، درباره شعر و نقد ادبی سخن بگوید و سخنان او بیشتر از یک پژوهشگر متخصص دیده شود.
در چنین وضعیتی، مرز میان «نظر شخصی» و «دانش تخصصی» نیز کمرنگ میشود.
قربانیشدن مطالعه عمیق
رسانههای سریع، عادت ما به مطالعه را نیز تغییر دادهاند. بسیاری از کاربران ترجیح میدهند مطلبی را در چند خط بخوانند و سریع به سراغ محتوای بعدی بروند.
اما اندیشه عمیق با سرعت شکل نمیگیرد.
شناخت یک اثر ادبی، فهم یک اندیشه فلسفی یا بررسی یک مسئله اجتماعی نیازمند مطالعه، تأمل و حوصله است. اگر جامعهای به خواندن مطالب بسیار کوتاه و سطحی عادت کند، ممکن است توانایی آن برای تمرکز بر متنهای دشوار و اندیشههای پیچیده کاهش یابد.
از این منظر، بحران رسانهای فقط بحران محتوا نیست؛ بحران عادتهای فکری نیز هست.
مسئولیت نویسندگان و شاعران
نویسندگان و شاعران در برابر این وضعیت مسئولیت ویژهای دارند. آنان نباید برای جلب چند پسند و بازدید، ارزش ادبی اثر خود را قربانی کنند.
شاعر باید به زبان احترام بگذارد؛ نویسنده باید پیش از انتشار مطلب، درباره درستی آن بیندیشد و منتقد باید میان نقد علمی و تخریب شخصی تفاوت بگذارد.
رسانه میتواند محل انتشار بهترین شعرها، مقالهها، پژوهشها و اندیشهها باشد؛ اما این امر زمانی ممکن است که تولیدکنندگان محتوا، کیفیت را بر سرعت و عمق را بر هیجان ترجیح دهند.
مسئولیت مخاطب
تمام تقصیر را نمیتوان بر گردن رسانهها انداخت. مخاطب نیز در شکلگیری فضای رسانهای نقش دارد.
هر بار که یک مطلب بیاساس را بازنشر میکنیم، در گسترش آن سهم میگیریم