در یکی دو روز اخیر، شبکههای اجتماعی پر شده است از ادعایی درباره تجاوز جنسی استاد لطیف ناظمی به یک خانم در یک همایش فرهنگی در سویدن.
استاد لطیف ناظمی از چهرههای شناختهشده شعر و ادبیات فارسی در افغانستان است و دارای جایگاه محترم.
این نوشته در پی داوری درباره این پرونده مشخص نیست. نه میخواهد ثابت کند که این ادعا درست است و نه میخواهد آن را نادرست بخواند.
آنچه اینجا موضوع بحث است، واکنش بسیاریها به این پرونده است؛ واکنشهایی که استاد را به دلیل پیشینه فرهنگی شناختهشدهاش تبرئه میکند و زن را مقصر معرفی مینماید. من اینجا میخواهم به این پرسش پاسخ بگویم که چرا شاعران در فرهنگ ما قدیس پنداشته میشوند و زنان متهم همیشگی قلمداد میگردند.
تقدیس شاعر
شاعران در حوزه تمدنی ما همیشه جایگاهی فراتر از یک هنرمند داشتهاند؛ گاه چنان بلند که میتوان گفت در ذهن و حافظه جمعی مردم، به مرز شخصیتهای مقدس نزدیک شدهاند.
برای این امر دلایل بسیاری میتوان یافت؛ اما یکی از مهمترین آنها درهمآمیختگی شعر و عرفان در فرهنگ فارسی است. در این سنت، شعر فقط سخن موزون و خیالانگیز نیست؛ گاه زبان معرفت، اخلاق و معنویت است. بزرگترین عارفان ما شاعر بودهاند و بسیاری از بزرگترین شاعران ما نیز عارفان بزرگ.
از سنایی و عطار تا مولانا و عبدالرحمن جامی، این پیوند میان شعر و عرفان را میتوان بهروشنی دید. شاعر در چنین فرهنگی، فقط کسی نیست که شعر میسراید؛ او گاه در چشم مردم، حکیم، عارف و مرد خدا نیز هست.
داریوش شایگان، فیلسوف معروف ایرانی، از خاطرهای درباره همسر نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده مشهور یونانی، یاد میکند. او میگوید در سال ۱۳۴۲، پس از آنکه همراه او در شیراز از آرامگاه سعدی و حافظ دیدن کردند، آن زن با شگفتی و شیفتگی گفته بود که در هیچجای دنیا ندیده است مزار یک شاعر بزرگ چنین جایگاهی داشته باشد؛ جایی که مردم به آرامگاه شاعر میروند و با او ارتباطی معنوی برقرار میکنند.
اگر او به افغانستان میآمد و میدید که شعر حافظ در برخی خانهها در کنار قرآن بر تاقچه نشسته است، شاید شگفتیاش دوچندان میشد. اگر میشنید که بسیاری از مردم مثنوی مولانا را «قرآن پارسی» مینامند، شاید این شگفتی به حیرت میرسید.
شعر در هزار سال گذشته، یکی از مهمترین رسانههای فارسیزبانان بوده است؛ رسانهای که فقط از عشق و زیبایی نگفته، بلکه درباره اخلاق، دین، عرفان، سیاست و جهان نیز سخن گفته است.
از همینجاست که قدرت شاعر در فرهنگ ما شکل گرفته است. شاعر، در بسیاری موارد، پیش از آنکه سخنش سنجیده شود، به اعتبار جایگاهش پذیرفته میشود. گاهی مردم چنان شیفته شاعرند که حاضرند سخن او را تأویل کنند تا مبادا سایه اتهامی بر قامت او بیفتد.
اما شاعر بودن نباید برای کسی مصونیت اخلاقی بیاورد.
تقصیر زن
در سوی دیگر این ماجرا، میراثی دیرپا و تلخ قرار دارد: مقصرانگاری زن.
زن در فرهنگ سنتی ما، قرنها بهعنوان عامل وسوسه، گناه و تباهی تصویر شده است. آنچه به این نگاه رنگ مذهبی و الهیاتی میدهد، روایت آدم و حوا در بهشت است.
در قرآن کریم، حوا بهعنوان عامل فریب آدم معرفی نشده است و مسئولیت لغزش متوجه هر دو است؛ اما در برخی روایات و متون تفسیری، نقش زن در این ماجرا پررنگتر شده است.
تحت تأثیر همین نگاه است که مولانا میگوید:
اول و آخر هبوط من ز زن
زآنکه بودم، چون گشتم بدن
و امام غزالی نیز در برخی آثار خود، در بحث پیامدهای خوردن از درخت ممنوعه، روایتی را نقل میکند که در آن برای زنان ۱۸ مورد عقوبت ذکر شده است.
در کنار این روایتها، در فرهنگ عامه و ضربالمثلهای فارسی نیز نمونههای فراوانی وجود دارد که زن را ناقصالعقل، عامل وسوسه، گناه و تمایلات شهوانی معرفی میکنند.
چنین فرهنگی، راه را برای یک عادت خطرناک هموار میکند: هرگاه زنی قربانی شد، پیش از آنکه از او پرسیده شود چه بر او گذشته است، از او پرسیده میشود که خودش چه کرده است.
لباسش چه بوده؟ کجا بوده؟ چرا آنجا رفته؟ چرا اعتماد کرده؟ چرا سکوت نکرده؟ چرا سخن گفته؟
و در نهایت، زن باید بخشی از بار گناهی را بر دوش بکشد که شاید اصلاً مرتکب آن نشده باشد.
این وضعیت وقتی پیچیدهتر میشود که طرف دیگر ماجرا یک چهره شناختهشده، شاعر و شخصیت فرهنگی باشد. آنگاه اعتبار و شهرت یک نفر میتواند پیشاپیش جای حقیقت بنشیند و قربانی، پیش از آنکه سخنش شنیده شود، در جایگاه متهم قرار گیرد.
مسئله این نوشته اما داوری درباره ادعای مطرحشده علیه استاد لطیف ناظمی نیست. ممکن است ادعا راست باشد، ممکن است دروغ باشد و حتی ممکن است توطئهای در میان باشد. بدون شواهد، هیچکدام را نمیتوان با اطمینان گفت.
اما یک چیز روشن است: نباید شاعر را به دلیل شاعر بودن مقدس کرد و نباید زن را به دلیل زن بودن مقصر دانست.
اگر ادعایی مطرح شده است، باید بررسی شود. اگر اتهامی نادرست است، باید با شواهد روشن شود؛ و اگر زنی خود را قربانی میداند، باید اجازه داد بدون تحقیر، تخریب و پیشداوری دادخواهی کند.
شهرت، جای حقیقت را نمیگیرد؛ و جنسیت، جای گناه و بیگناهی را.
در این میان، شاید مهمتر از دفاع از این یا آن فرد، دفاع از یک اصل باشد: هیچ شاعری به دلیل شعرش مقدس نیست و هیچ زنی به دلیل زن بودن مقصر نیست.