اپس از شهادت حسیب پنجشیری، شبکههای اجتماعی شاهد سیلی از عاطفه و همدردی با مقاومتگران بود؛ طوری که اکثریت رهبران سیاسی اعلامیه صادر کردند و بسیاری از نخبگان کشور تسلیت گفتند.
وقتی استخبارات طالبان این همه همدردی و همبستگی را دید، شروع کرد به نبش اتهاماتی که در دوره جمهوریت علیه حسیب پنجشیری مطرح شده بود؛ اتهاماتی از جنس دزدی، زورگیری و امثال آن. برخی فعالان مدنی نیز کماکان تحت تأثیر این تبلیغات رفتند و محتواهای طالبان را وایرال کردند.
جالب این بود که استخبارات طالبان اول فرمانده را ترور فیزیکی کرد و سپس به ترور شخصیتی او پرداخت؛ گویی میخواستند حتی پس از مرگ نیز فرصت دفاع از خودش را از او بگیرند.
در پیوند به ترور شخصیتی حسیب پنجشیری از سوی طالبان، چند نکته قابل ذکر است:
۱. اتهاماتی که در دوره جمهوریت علیه این فرمانده وجود داشت، اتهامات اثباتنشده است. هیچ دادگاهی او را به این اتهامات محکوم نکرده است.
یکی از مقامهای بلندپایه شورای امنیت ملی دوره جمهوریت نوشته است که در ارگ ذهنیتی وجود داشت که بر اساس آن، هیچ فرمانده و رهبر شمال شخص صالح دانسته نمیشد و ارگنشینان به همه به چشم دزد، راهزن و خاین میدیدند.
اگر این حرف درست باشد، آنگاه میتوان گفت که اتهامها علیه حسیب پنجشیری نیز ممکن است سیاسی بوده و ریشه در چنین ذهنیتی داشته باشد.
۲. فرض کنیم که همه این اتهامات درستاند؛ اما آنچه غیرقابل انکار است این است که حسیب پنجشیری در پنج سال گذشته کسی بود که هرگز افغانستان را ترک نکرد و به مقاومت مسلحانه در برابر طالبان پرداخت. در طول این پنج سال، آنچه از کارنامه عمومی او برجسته بود، مبارزه علیه طالبان و ایستادگی در کنار مردم بود. حتی برخورد او با اسیران طالبان نیز، بر اساس تصاویر و گزارشهای منتشرشده، جوانمردانه و انسانی بود.
این یعنی چه؟
یعنی به فرض صحت اتهامات، حسیب میتوانست تغییر کرده باشد؛ از گذشته خود فاصله گرفته باشد و تلاش کرده باشد آن را جبران کند.
ساتیش کومار، نویسنده هندیتبار، کتابی دارد زیر عنوان «بودا و تروریست»؛ کتابی فلسفی درباره خودشناسی، پیوندهای انسانی و خشونت.
او در این کتاب داستان مواجهه بودا با یک تروریست و تغییر شخصیتی او را بیان میکند.
آنگولیمالا، تروریست جنایتکاری است که برای رسیدن به قدرت، انسانها را میکشد و از انگشتان دست قربانیان برای خود گردنبند درست میکند. او به توصیه یک شمن، برای رسیدن به قدرت و تحقق خواستههایش، کشتار را ادامه میدهد و شهر را در ترس و وحشت فرو میبرد.
بودا هنگامی که به این شهر میآید و از جنایتهای آنگولیمالا آگاه میشود، تصمیم میگیرد به دیدار او برود. آن دو در جنگل یتانا با یکدیگر ملاقات میکنند و پس از گفتوگویی مفصل، آن تروریست جنایتکار مسیر زندگیاش را تغییر میدهد و به انسانی خشونتپرهیز تبدیل میشود.
یکی از نشانههایی که در این داستان برای تغییر او مطرح میشود، بریدن از گذشته و تلاش برای جبران گذشته است؛ اتفاقی که، به باور من، در مورد حسیب نیز افتاده و او در پنج سال پسین با مقاومت علیه طالبان عملاً آن را نشان داد.
او اگر امروزه به قهرمان مردم تبدیل شده، به دلیل همین دگرگونی شخصیتی و ایستادگی در کنار مردم بود.
طالبان اما گروهیاند که دیروز و امروزشان آغشته به جنایت است. تنها یک حمله انتحاری این گروه در چهارراه زنبق، صدها کشته و زخمی بر جای گذاشت. حملات این گروه بر مساجد، مکاتب و شفاخانهها نیز بخش دیگری از جنایات جنگی آنان است که در حافظه مردم ثبت شده است.
این گروه اما نهتنها تغییر نکرده، بلکه در پنج سال گذشته دیدیم که درندهخوتر نیز شدهاند و جنایات خود را افتخاراتشان قلمداد میکنند.
پس این گروه با کدام حق علیه حسیب پنجشیری تبلیغ میکنند؟
به فرض صحت تبلیغات طالبان، حسیب تغییر کرد و محبوب شد؛ کاش طالبان نیز تغییر کنند، آدم شوند و در پی جبران گذشته ننگینشان برآیند.
آنگاه مردم این گروه را نیز خواهند بخشید.