در آستانهی پنجسالگی سلطهی دوبارهی طالبان، برای نخستینبار این سلطهی نظامی در کوههای بلند، تیز و یخزدهی بدخشان چلنج شد. برای نخستینبار در پنج سال گذشته، تصویر سلطهی نظامی سراسری، پولادین و خدشهناپذیر طالبان اندکی ترک برداشت و این ترک در بلندیهای پامیر به وقوع پیوست.
جالب این است که دستگاه رسانهای رژیم طالبان خود به چلنجشدن این سلطه اذعان کرد. اظهارات اخیر مولوی ذبیحالله و وزیر اطلاعات و فرهنگ طالبان، تلاشی برای بازسازی تصویر سلطهی آهنین، سراسری و چلنجناپذیر نظامی طالبان در افکار عمومی بود. اگر این سلطه واقعاً چلنج نمیشد، ضرورتی نداشت که تمام ماشین رسانهای طالبان، از لشکر سایبری گرفته تا سخنگویان رسمی، به کار بیفتد.
حضور قاری فطرت، رئیس ارکان حرب وزارت دفاع طالبان، در ارتفاعات بدخشان و بازتاب گستردهی سخنانش در رسانههای طالبانی نیز تلاشی برای احیای دوبارهی تصور چلنجناپذیری سلطهی نظامی طالبان تعبیر شده میتواند. در واقع، تمام دستگاه اطلاعرسانی رژیم طالبان در چند روز گذشته با شتابی بینظیر در تلاش احیای این تصور بوده است.
یکی از ویژگیهای رژیم کنونی طالبان، سلطهی سراسری، پولادین و چلنجنشدنی نظامی آنان خوانده میشود. پس از کودتای هفت ثور، هیچ رژیمی بدون چالشکنندهی نظامی نبوده است. سلطهی هیچ رژیمی پس از کودتای هفت ثور، از دید نظامی، سراسری، ترکنخورده و خدشهناپذیر نبوده است.
حتا رژیم نخست طالبان نیز تا روز آخر موجودیتش با مقاومت مسلحانه روبهرو بود و جالب این است که بدخشان در آن زمان بهطور کامل خارج از سلطهی آنان قرار داشت. سلطهی نظامی سراسری، سخت و چالشنشده، ویژگیای است که رژیم کنونی طالبان با آن تعریف میشود. اما مجموعهای از رویدادهای ظاهراً نامرتبط در بدخشان در چند هفتهی اخیر، این ویژگی را، هرچند بهطور محدود، خدشهدار کرد.
رویداد نخست در اواسط ماه جون امسال رخ داد؛ زمانی که علنیشدن اختلاف یک فرمانده محلی طالبان با دیگر رهبران این گروه، آن را رقم زد. ملا جمعهخان فاتح، فرمانده طالبان در درواز بدخشان، از وظایفش برکنار شد و افراد مسلحش در دهکدههای درواز به طرفداری از او سنگر گرفتند.
این رویداد باوری را ایجاد کرد که بر اساس آن، ملا فاتح قادر است دستکم بخشی از درواز را از سلطهی طالبان خارج کند. این وضعیت، پای رئیس ارکان وزارت دفاع طالبان را به درواز کشاند و ظاهراً سبب تفاهم شد. روشن بود که این تفاهم، نوعی کنترل بحران بود، نه پایاندادن به آن با مشت آهنین.
از یک دستگاه نظامی دارای سلطهی پولادین، خللناپذیر و سخت، انتظار میرود که چنین نارضایتیهایی را نه با تفاهم، بلکه با مشت آهنین حل کند. در گذشته نیز طالبان در چنین مواردی مشت آهنین خود را به کار میبردند؛ اما این بار ظاهراً متوجه شدند که مشت آهنین شاید راهحل سادهای نباشد.
این رویداد، چلنجناپذیربودن سلطهی نظامی طالبان را احتمالاً در اذهان عدهای با علامت سؤال روبهرو کرد. به نظر میرسد همین مورد فاتح، کسانی را که قصد ایجاد چالش در برابر سلطهی طالبان را داشتند، انگیزهی بیشتری داد و اثرات آن در یفتل مشاهده شد.
مدت زیادی از نشر خبر تفاهم با ملا فاتح نگذشته بود که رویداد بیسابقهی دیگری به وقوع پیوست. در ۱۷ جولای سال جاری، در سالروز کودتای داوود خان بر ضد سلطنت، گروهی از چریکها به رهبری عبدالقیوم ملنگ، ولسوالی یفتل بالا را برای چند ساعت در کنترل خود گرفتند.
این چریکها که خود را عضو «سپاهیان میهن» میخواندند، با پایینکشیدن بیرق طالبان، پرچم سازمانی خود را در عمارت ولسوالی به اهتزاز درآوردند. آنان بیشتر اسلحه، تجهیزات و وسایط موجود در آنجا را با خود بردند.
بعدها روشن شد که ملنگ جنگجوی آماتور نیست. او افسر خردرتبهی قطعهی عملیاتهای ویژه در زمان جمهوری بود؛ قطعهای که برای مدت طولانی فرماندهی آن را جنرال جلالالدین یفتلی (تصادف جالب) بر عهده داشت؛ کسی که از شهرت کافی برخوردار است.
این قطعه در آن زمان، روی کاغذ زیرمجموعهی وزارت دفاع بود؛ اما دوشادوش نیروهای ویژهی ایالات متحده وظیفه اجرا میکرد و افسران آن در سطح همین نیروها حرفهای بودند.
انتخاب یفتل توسط سپاهیان میهن، هم از دید نظامی و هم از دید نمادین، جالب بود. منطقهی یفتل زادگاه استاد ربانی، رئیسجمهور پیشین، است و از نظر جغرافیایی نیز به مرکز ولایت نزدیک است.
به ولسوالی یفتل در شرایطی حمله شد که نیروهای طالبان برای جلوگیری از شورش احتمالی ملا فاتح در درواز مستقر بودند و تعدادی از آنان نیز در زیباک جابهجا شده بودند تا از رخنهی چریکی از جانب کوتلها و کوههای منتهی به توپخانه جلوگیری کنند.
به احتمال زیاد، طالبان عملیات جستوجوی عبدالقیوم ملنگ را آغاز کردند. یکبار شایع شد که او را بازداشت کردهاند؛ اما کلیپ صوتی او در ۲۱ جولای در رسانههای اجتماعی منتشر شد که نشان میداد او دور از تیررس طالبان قرار دارد.
نظریهپردازان جنگ چریکی میگویند که چریک شبیه ماهی چابکی است که در میان تودهها و جوامع محلی شنا میکند و به تور طرف مقابل نمیافتد. این سخن در مورد آقای ملنگ شاید صدق کند.
اما دو روز پس از نشر سخنان آقای ملنگ، حملههای چریکی پیچیده، هماهنگشده و سنگینی از چندین محور بر مواضع طالبان در ارتفاعات توپخانه در زیباک بدخشان صورت گرفت.
این حملهها بر پوستههایی انجام شد که ظاهراً آمادهی چنین رویدادی بودند، اما به نظر میرسد از شدت، میزان پیچیدگی و چندمحورهبودن آن غافلگیر شدند. این حملهها را جبههی آزادی بر عهده گرفت.
نحوهی اجرای این حملهها، ساعتها درگیری و میزان تلفات نشان میداد که طراحان حملهی جبههی آزادی بر مواضع کندک مرزی طالبان در زیباک، پیش از این حمله، ساحه را ترصد کرده، عملیاتهای اکتشافی انجام داده، خود را با اراضی آشنا ساخته و شاید مدتها آن را تمرین و مشق کرده بودند.
این نشان میدهد که جبههی آزادی فرصت کافی برای برنامهریزی، فعالیت اکتشافی و تمرین داشته است. روشن است که چنین فعالیتهایی را جنگجویان تازهکار انجام داده نمیتوانند. احتمالاً کسانی که این حملهها را انجام دادهاند، پیشتر در نیروهای امنیتی زمان جمهوری وظیفه داشته و جنگجویان حرفهای هستند.
جنرال یاسین ضیا، رهبر جبههی آزادی، در زمان حضور ناتو سیاستمداری نبود که حوزهی نفوذ محلی مشخصی داشته باشد. او در اردو وظیفه داشت و مدتی نیز در استخبارات کار کرده بود. گفته میشود که در آغاز حاکمیت طالبان نیز در خط اول در شمال کابل بر ضد آنان میجنگید.
بنابراین، بسیاری از افرادی که با او هستند، سابقهی کار در اردو، پولیس و استخبارات دارند و جنگجویان حرفهای به شمار میروند. او موفق شده است برخی از آنان را در سازمان خود جذب کند و به فعالیتهای چریکی روی بیاورد.
روشن است که هیچ جنگ چریکی بدون در اختیار داشتن یک قرارگاه امن فرامرزی ممکن نیست. ارتفاعات توپخانه از طریق گردنهها و کوتل شاهسلیم به منطقهی چترال پاکستان وصل میشود. این منطقه در دههی هشتاد میلادی مورد استفادهی نیروهای مخالف اتحاد شوروی بود.
منطقهی شاهسلیم همچنین به دلیل برگزاری جلسهی فرماندهان جهادی تنظیمهای مختلف، به ابتکار احمدشاه مسعود در میزان سال ۱۳۶۹، شهرت یافت.
احتمال آن زیاد است که جبههی آزادی در نزدیکیهای چترال قرارگاهی داشته باشد. پاکستان به دلیل میزبانی رژیم طالبان از تحریک طالبان پاکستان، انگیزهای ندارد تا مانع استفاده از خاک خود توسط کسانی شود که علیه این رژیم فعالیت مسلحانه دارند.
اما در تبلیغات طالبان، این جنبهی قضیه بسیار پررنگ شده است. با این حال، به نظر نمیرسد که پاکستان امکانات مالی و جنگی در اختیار جبههی آزادی گذاشته باشد.
به نظر میرسد وضعیت کنونی شبیه اوایل دههی ۵۰ خورشیدی است. در آن زمان، مخالفان چپی و ناسیونالیست دولت پاکستان از قلمرو افغانستان استفاده میکردند. پاکستان نیز در آن دوره اجازه داد که نیروهای اسلامگرای تیپ اخوانی که مخالف داوود خان بودند، از خاک آن کشور علیه او استفاده کنند.
این نیروها در اواخر سرطان سال ۱۳۵۴ علیه حکومت او دست به شورش نظامی زدند که شکست خورد. آن شورش با هدف راهاندازی یک کودتای نظامی در کابل به راه افتاده بود و نشان میداد که سازماندهندگان آن تجربهی کافی نداشتند.
اما همان شورش، برای نخستینبار سلطهی نظامی محمد داوود خان را به چالش کشید و باور بسیاریها را دربارهی مقاومبودن آن سلطه تغییر داد.
از قضا، حملهی چریکهای جبههی آزادی بر مواضع مرزی طالبان در زیباک بدخشان نیز با سالروز شورش سال ۱۳۵۴ علیه داوود خان همزمان شد؛ با این تفاوت که چریکهای جبههی آزادی، حملههایی محدود اما پیچیده، چندجانبه و هماهنگ برای به چالشکشیدن سلطهی چلنجنشدهی طالبان انجام دادند.
دستگاه رسانهای طالبان اذعان میکند که این سلطه، در حدی محدود، چلنج شده است. جبههی آزادی مدعی شد که طالبان ۲۰ کشته و ۴۰ زخمی دادهاند. این بالاترین ادعای جبههی آزادی در چهار سال گذشته دربارهی رقم تلفات طالبان است.
طالبان نیز اعلام کردند که چهار نفر از طرف مقابل را کشتهاند؛ رقمی که نشان میدهد این رویداد از نظر آنان نیز یکی از مهمترین درگیریهای سالهای اخیر بوده است.
روشن است که تعیین صحت و سقم دقیق این ادعاها دشوار است؛ اما نفس همین ادعاها از بیسابقهبودن رویداد حکایت دارد.
خلاصه اینکه فعالشدن دستگاه رسانهای طالبان برای بازسازی تصویر سلطهی پولادین، کامل، سراسری و چلنجنشدهی این گروه؛ رویداد ۱۷ جولای در یفتل ــ مانند کودتای داوود خان و در سالروز آن، بدون خونریزی انجام شد و در پی آن چندین ساعت شماری از چریکها در عمارت ولسوالی مستقر بودند ــ و حملههای پیچیدهی جبههی آزادی بر پوستههای مرزی زیباک، نشاندهندهی آن است که سلطهی نظامی چالشناپذیر طالبان، در آستانهی پنجسالگی بازگشت آنان به قدرت، در ارتفاعات بدخشان چلنج شده است.
آیا طالبان موفق به بازسازی آن سلطه میشوند یا بخشی از بدخشان به میدان جنگ چریکی علیه طالبان بدل خواهد شد؟ این امر بستگی به چگونگی روابط نیروهای ضد طالبان با جوامع محلی، امکانات این نیروها، قابلیتهای درونی آنان و نحوهی پاسخگویی طالبان به این وضعیت دارد.
نکتهی مهم این است که طالبان، نقش پاکستان را در این ماجرا بسیار پررنگ جلوه میدهند.