سیلابهای ویرانگر نورستان بار دیگر یکی از جدیترین ضعفهای ساختاری رژیم طالبان را آشکار ساخت. با گذشت چندین روز از وقوع این فاجعه، هنوز تمامی پیکرهای قربانیان پیدا نشده و عملیات جستوجو و امدادرسانی با کندی و ناهماهنگی ادامه دارد. در حالی که در بسیاری از کشورهای جهان، ساعات نخست پس از وقوع یک حادثه طبیعی «ساعات طلایی» برای نجات جان انسانها و کاهش خسارات محسوب میشود، عملکرد طالبان نشان داد که این گروه نه تنها از ظرفیتهای لازم برای مدیریت بحران برخوردار نیست، بلکه فاقد ساختارهای تخصصی، برنامهریزی علمی و نیروی انسانی حرفهای در این حوزه است.
مدیریت بحران صرفاً واکنش به یک حادثه نیست؛ بلکه مجموعهای از اقدامات پیشگیرانه، آمادگی، پاسخ سریع و بازسازی پس از بحران را در بر میگیرد. هنگامی که حکومتی در انجام این وظایف ناکام میماند، هزینه آن را مردم با جان، مال و آینده خود میپردازند.
مدیریت بحران؛ قربانی نبود تخصص در ساختار طالبان
یکی از مهمترین اصول اداره دولتهای مدرن، سپردن مسئولیتها به افراد متخصص و دارای تجربه است. اما ساختار اداری طالبان بر مبنای شایستهسالاری شکل نگرفته، بلکه وفاداری سیاسی و ایدئولوژیک معیار اصلی انتصاب مسئولان بوده است. نتیجه چنین رویکردی آن است که بسیاری از مدیران دولتی، بهویژه در نهادهای مسئول رسیدگی به حوادث طبیعی، نه آموزش تخصصی دیدهاند و نه تجربه لازم برای مدیریت بحران را دارند.
عملیات جستوجوی قربانیان سیلاب نورستان نمونهای روشن از این ضعف است. نبود تجهیزات مدرن، کمبود نیروهای آموزشدیده، ضعف هماهنگی میان نهادهای مسئول و تأخیر در اعزام امکانات، همگی نشان میدهد که مدیریت بحران در افغانستان تحت حاکمیت طالبان بیشتر بر تصمیمهای مقطعی و غیرحرفهای استوار است تا بر اصول علمی.
پیتر دراکر، اندیشمند برجسته مدیریت، میگوید:
«کارآمدی یعنی انجام دادن کارهای درست، نه فقط درست انجام دادن کارها.»
این جمله بهخوبی وضعیت کنونی طالبان را توصیف میکند. حتی اگر برخی تلاشها برای امدادرسانی صورت گرفته باشد، نبود برنامهریزی صحیح و تصمیمگیری علمی باعث شده است که نتیجه مطلوب حاصل نشود.
مدیریت بحران تنها به تجهیزات وابسته نیست؛ بلکه به برنامهریزی، آموزش، هماهنگی و آمادگی مستمر نیاز دارد. کشورهای موفق سالها برای آموزش نیروهای امدادی، ایجاد سامانههای هشدار سریع و تدوین سناریوهای واکنش به حوادث سرمایهگذاری میکنند، اما در افغانستان این حوزه عملاً به حاشیه رانده شده است.
جان اف. کندی جمله مشهوری دارد:
«زمان تعمیر سقف، وقتی است که خورشید میتابد.»
مفهوم این سخن آن است که آمادگی برای بحران باید پیش از وقوع حادثه ایجاد شود، نه زمانی که فاجعه رخ داده است. ضعف طالبان دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود؛ نبود برنامههای پیشگیرانه سبب شده است که هر حادثه طبیعی به بحرانی انسانی تبدیل شود.
از سوی دیگر، مدیریت پس از بحران نیز به همان اندازه اهمیت دارد. خانوادههایی که عزیزان خود را از دست دادهاند، نیازمند حمایت روانی، کمکهای معیشتی و خدمات بازسازی هستند. تأخیر در یافتن پیکر قربانیان، علاوه بر افزایش رنج خانوادهها، نشانه ضعف در سازماندهی عملیات امدادی است.
استیون کاوی، نویسنده کتاب «هفت عادت مردمان مؤثر»، میگوید:
«آمادگی، بهترین راه مقابله با بحران است.»
این اصل در همه نظامهای مدیریتی پذیرفته شده است، اما در افغانستان امروز، نبود آمادگی به یک مشکل مزمن تبدیل شده است.
بحران نورستان تنها یک حادثه طبیعی نبود؛ بلکه آزمونی برای سنجش توانایی رژیم در حفاظت از شهروندان محسوب میشد. نتیجه این آزمون نشان داد که ضعف ساختاری، کمبود تخصص و نبود برنامهریزی علمی، ظرفیت پاسخگویی حکومت طالبان را به شدت محدود کرده است.
پایان سخن اینکه؛
سیلاب نورستان بار دیگر ثابت کرد که مدیریت بحران نیازمند دانش، تخصص، تجربه و نهادهای حرفهای است؛ عناصری که در ساختار کنونی طالبان کمتر دیده میشود. تأخیر در عملیات جستوجو، ناتوانی در مدیریت مؤثر امدادرسانی و ضعف در ارائه خدمات پس از بحران، نشاندهنده آن است که انتصاب افراد فاقد تخصص در مسئولیتهای حساس، پیامدهای سنگینی برای جامعه به همراه دارد.
تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که موفقیت در مدیریت بحران تنها با تکیه بر شایستهسالاری، آموزش مستمر، استفاده از فناوریهای نوین و برنامهریزی علمی امکانپذیر است. تا زمانی که این اصول در ساختار حکمرانی افغانستان جایگاهی نداشته باشد، هر حادثه طبیعی میتواند به فاجعهای بزرگتر تبدیل شود و شهروندان همچنان بهای سنگین ناکارآمدی مدیریتی را با جان و زندگی خود بپردازند.