دیروز فتوایی از دکتر فضلالله ممتاز درباره عدم جواز مخالفت مسلحانه با رژیم طالبان خواندم؛ فتوایی که بیاختیار مرا به یاد داستان «آموزش طوطی» اثر رابیندرانات تاگور، اندیشمند هندی و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۱۳، انداخت.
تاگور، افزون بر آنکه شاعر، داستاننویس و متفکری بزرگ بود، با تأسیس مدرسهای در شانتینیکتان و سپس دانشگاه ویشوا-بهاراتی، نوآوریهای مهمی در عرصه آموزش و پرورش پدید آورد. او از جدیترین منتقدان نظام آموزشی سنتی بود؛ نظامی که در آن، حفظ طوطیوار مطالب بر اندیشیدن، پرسشگری و پرورش عقل انتقادی ترجیح داده میشود. تاگور نقد خود بر این شیوه آموزش را در داستان کوتاه «آموزش طوطی» به زیباترین شکل روایت کرده است.
در این داستان، پادشاهی طوطی زیبایی داشت و تصمیم گرفت آن را تعلیم دهد. فرزانگان و دانایان قلمرو را فراخواند تا درباره بهترین شیوه آموزش آن مشورت کنند. سرانجام همه به این نتیجه رسیدند که «هیچ چیز به اندازه کتابهای بیشتر برای آموزش سودمند نیست.»
پس کتابخانهای عظیم برای طوطی ساختند و استادان، انبوهی از کتابها را به او «آموختند». طوطی مرد، اما هیچکس جز شاهزادگان متوجه مرگش نشد. آنان نزد پادشاه رفتند و گفتند آموزش طوطی به پایان رسیده است.
پادشاه پرسید: «میپرد؟»
گفتند: «هرگز!»
پرسید: «میجهد؟»
گفتند: «نه.»
دستور داد طوطی را بیاورند. وقتی آن را لمس کرد، دریافت که در وجودش دیگر اثری از حیات نیست؛ تنها خشخش برگهای کتابهایی به گوش میرسید که درونش را انباشته بودند.
تاگور با این تمثیل میخواست بگوید آموزشی که تنها بر حفظ کردن استوار باشد، استعداد را میکشد و قدرت اندیشیدن را از انسان میگیرد. اندیشیدن، چیزی بسیار فراتر از انباشتن حافظه از محفوظات است.
متأسفانه هر بار که فتواهای دکتر فضلالله ممتاز را میخوانم، همان طوطی تاگور در ذهنم زنده میشود.
فضلالله ممتاز در علوم دینی درس خوانده و تخصص گرفته است، اما گویی مانند همان طوطی، بیش از آنکه به روح و مقاصد متون بیندیشد، به حفظ آنها بسنده کرده است. احادیث بسیاری در حافظه دارد، اما نمیداند هر روایت را در کجا و با چه شرایطی باید به کار برد.
چندی پیش فتوا داده بود که نوشتن نام پیامبر در کنار نام خدا بر دیوار خانهها و مسجدها درست نیست و برای آن به حدیثی استناد کرده بود؛ حال آنکه مقصود آن حدیث، جلوگیری از همتراز دانستن پیامبر با خداوند است، نه منع نوشتن نام پیامبر در کنار نام خدا. مردم افغانستان نام پیامبر را در کنار نام خدا مینویسند تا شهادتین را یادآوری کنند. در خود کلمه شهادت نیز نام خدا و پیامبر در کنار یکدیگر آمده است. اینجا سخن از مقایسه یا همتراز دانستن نیست.
اما از عجایب، فتوای تازه او درباره تحریم مخالفت مسلحانه با طالبان است.
او طالبان را حکومت اسلامی خوانده و مخالفان این گروه را متعصب معرفی کرده است.
این آقا اگر اندکی فکر کرده بود، متوجه میشد که حکومت طالبان بر الگوی شناختهشده حکومتهای اسلامی استوار نیست. در کدام مقطع تاریخ اسلام، تمام قدرت سیاسی در انحصار یک قشر خاص از ملاها بوده است؟ چنین الگویی در تاریخ اسلام سابقه ندارد؛ اما نمونههای آن را میتوان در حکومتهای دینی قرون وسطای اروپا سراغ گرفت: حکومت ارباب کلیسا.
اگر اندکی از قوه تفکر خود استفاده کرده بود، درمییافت که متعصبترین و قومگراترین جریان سیاسی تاریخ معاصر افغانستان طالبان است، نه مخالفان آن. تعصب قومی طالبان نه بر مردم افغانستان پوشیده مانده و نه از چشم نهادهای معتبر بینالمللی. گزارشهای متعدد نیز این واقعیت را بازتاب دادهاند. اگر قرار باشد حدیث نکوهش تعصب را بر گروهی تطبیق دهیم، پیش از هر کس بر طالبان صدق میکند، نه بر مخالفان آنان.
به فتوای ممتاز که نگاه کنی، از سرتاپایش بوی جهالت، بیفکری، نادانی و چاپلوسی برای حکام ظلم و ستم به مشام میرسد.
متأسفانه چنین مفتیان جاهل و نادان، با فتواهای جاهلانه خود، به استمرار ظلم مشروعیت میبخشند و راه را برای تداوم ستم هموار میکنند؛ در حالی که ایستادگی در برابر ظلم، خود از بزرگترین مصادیق امر به معروف است. امام ابوحنیفه در برابر امویان و عباسیان ایستادگی کرد و حتی از قیام زید بن علی حمایت مالی نمود.
مشکل این فتوا آن است که به جای بررسی ماهیت و عملکرد حکومت طالبان، صرفاً بر اطاعت از حاکم تکیه میکند. از همین رو، با سنت فقهیای که در برابر حاکم ستمگر نیز حق اعتراض و مقاومت را به رسمیت شناخته، سازگار نیست. اگر فقه، ابزار توجیه قدرت شود، دیگر در خدمت عدالت نخواهد بود؛ و فقهی که عدالت را قربانی قدرت کند، هر نامی بر آن بگذاریم، دیگر میراث ابوحنیفه و دیگر پیشوایان آزاداندیش اسلام نیست.