یکی از خطرناکترین مسائل برای یک جریان فکری، اختلاف داخلی است. اما این مسئله وقتی ترسناکتر میشود که طرفها یا طرفینِ اختلاف احساس کنند که پیش از هر چیزی مکلف و مسئولاند کنش یا واکنشی نشان بدهند. در چنین وضعیتی، دو طرف چنان سرگرم انجام این تکلیف ــ یا بهتر است بگوییم تکلیف ذهنیشان ــ میشوند که کماهمیتترین مسئله برایشان «روش انجام» آن تکلیف است. حتی ممکن است نقد و بررسی روششان را توهین به خودِ تکلیف تلقی کنند. روشن است که در چنین وضعیتی نهتنها مسئله از کنترل خارج میشود، بلکه این نوع اختلاف شدت بیشتری هم پیدا میکند.
این تازه نوک هرم اختلافات است. یعنی پیشروان این نوع اختلافها احساس تکلیف میکنند، اما در رویکرد عدهای دیگر ــ که اتفاقاً بخش بزرگی از این اختلافات را تشکیل میدهند و بیشتر رهروان این راهاند ــ فقط احساس تکلیف دیده نمیشود، بلکه رگههایی از تعصب، جهل و هیجانهای حسابنشده نیز به چشم میخورد. حالا اگر این دو جریان، که هر دو ترکیبی از احساس تکلیف و یکسری انگیزههای منفیاند، روبهروی هم قرار بگیرند، دیگر اختلاف موج نیست؛ رسماً سیلاب است.
از روشنترین مصادیق این جنجالهای ریشخندمآبانه میتوان به اختلافات اهالی دنیای مجازی حول محور یکسری شخصیتهای ــ که بیشترشان متعلق به گذشتهاند ــ و جریانهای مختلف فکری، سیاسی و… اشاره کرد.
اینجاست که پای یک اصطلاح جامعهشناختی، که رابرت مرتن ــ یکی از جامعهشناسان بهدردبخور قرن بیستم ــ در مقالهای حدود یازدهصفحهای با عنوان «پیامدهای پیشبینینشدهٔ کنش اجتماعیِ هدفمند» مطرح کرده، به میان میآید. اگر بخواهیم سروته این مقاله را به هم بیاوریم، خلاصهاش این میشود: «انسانها ممکن است با بهترین نیتها دست به عملی بزنند، اما نتیجه اجتماعیِ عملشان چیزی کاملاً متفاوت یا حتی معکوسِ هدف اولیه باشد.»
به نظر میرسد در بسیاری از اختلافهای اجتماعی، یکی از عوامل این پیامدهای ناخواسته، انتخاب روشهای نادرست است. اینجا هم تقریباً همینطور است. من اصلاً کاری به درستی یا نادرستی مبنای این حرکتهای عظیم، احساسبرانگیز و هویتسازِ مجازی ندارم. هدف این نوشته فقط این است که بگوید: بالای ۹۰ درصد روش تبلیغِ همه طرفها اشتباه است، حتی اگر هدفشان درست باشد.
در سنت اسلامی، درستیِ هدف هرگز مجوز نادرستیِ روش شمرده نشده است. روشنترین مصداق عملی آن، عملکرد پیامبر(ص) در ماجرای همزمان شدن وفات فرزندشان با خورشیدگرفتگی است؛ جایی که حضرت با تمام حرصی که در هدایت مردم داشتند، هیچگاه به روش غلط متوسل نشدند.
اساساً تبلیغات مجازی ــ آن هم آنطور که طرفین مطرح میکنند ــ مباحث را تا حد زیادی هویتی میکند. وقتی بحث هویتی شد، حتی کسی که قرار است مسئله را حل کند، خودش به بخشی از مسئله تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، تبلیغات فرجامی جز اختلاف بیشتر ندارد؛ چون دیدن روزانه دهها نوشته در نقد یا تأیید یک جریان یا یک شخصیت، موافقان را موافقتر و مخالفان را مخالفتر میکند؛ همان چیزی که از آن به «سوگیری تأیید» تعبیر میشود. در این حالت، تبلیغات ــ بدون پشتوانه درستِ عملی ــ مساوی است با اختلاف بیشتر و گسترش شکافهای درونمذهبی.
حالا با این فتنههای همیشگی ــ هرچند ناخواسته ــ چه باید کرد؟ کارشناس سیاسی نیستم که راهحل سیاسی بدهم، اما فکر میکنم یادآوری سخن معروف مولای حقیقی، حضرت علی(ع)، در اینجا چندان هم بیجا نباشد.
حضرت فرمودند: «كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ، لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَب، وَلَا ضَرْعٌ فَيُحْلَب.»«در فتنه مانند شتر دوساله باش؛ نه پشتی داشته باش که بر تو سوار شوند و نه شیری که از تو بدوشند.»
قطعاً منظور حضرت دعوت به انفعال نیست. محتوای حدیث بیشتر توصیه به حرکت هوشمندانه میکند. «كُنْ فِي الْفِتْنَةِ»؛ یعنی فرار از فتنه همیشه ممکن نیست، پس «كابْنِ اللَّبُون»؛ نوع حضورت را حسابشده تعیین کن. دستکم میتوان از این روایت چنین فهمید که در برخورد با فتنهها، حل نشدن در فتنه و اینکه خودمان جزئی از فتنه نشویم، باید در اولویت باشد. برخلاف رویکرد معمول که وقتی با فتنه مواجه میشویم، انگار جلوی چشممان را خون میگیرد، فکر میکنم قبل از هر چیزی باید کاری کرد که خودمان به بخشی از فتنه تبدیل نشویم.
السلامعلیمناتبعالهدی؟! نه، اینجا جایش نیست!
بلکه:
السلام علی کسی که روشِ کار را میفهمد!