پنج سال پس از بازگشتِ طالبان به قدرت، افغانستان تنها شاهد تغییر یک حکومت نیست؛ بلکه شاهد تغییر رابطه میان جامعه و قدرت است. برای بسیاری از منتقدان طالبان، مقاومت دیگر یک واکنش سیاسی کوتاهمدت نیست؛ بلکه تلاشی تاریخی برای جلوگیری از تثبیتِ نظمی است که آن را تهدیدی علیه مشارکت، آزادی و امکان تغییر میدانند.
افغانستان پس از طالبان؛ مسئله فقط حکومت نیست، آینده است:
پنج سال از روزی میگذرد که طالبان بارِ دیگر قدرت را در افغانستان بهدست گرفتند؛ رویدادی که نهتنها ساختار سیاسی کشور را دگرگون کرد، بلکه پرسشهای عمیقی درباره آینده افغانستان، جایگاه شهروندان و رابطه میان جامعه و قدرت به وجود آورد.
در روزهای نخستِ سقوط کابل، تمرکز بسیاری از تحلیلها بر سرعت فروپاشی نظام جمهوری، خروج نیروهای خارجی و بازگشت طالبان به قدرت بود. اما گذشتِ زمان نشان داد که مسئله افغانستان تنها انتقال قدرت از یک گروه سیاسی به گروه دیگر نیست؛ بلکه تغییر در ماهیت نظم سیاسی کشور است.
طالبان در سال ۲۰۲۱ تنها نهادهای دولتی را تصرف نکردند؛ آنان قواعدی را نیز تغییر دادند که رابطه میانِ حکومت و مردم را تعریف میکرد.
نظامِ جمهوری، با تمام ضعفها، فسادها و بحرانهایش، بر اصل مشارکت سیاسی، انتخابات و حضور عمومی شهروندان بنا شده بود. اما پس از بازگشت طالبان، ساختاری شکل گرفت که در آن قدرت در یک مرکز محدود و غیرانتخابی متمرکز شده است.
از همین نقطه است که مفهومِ مقاومت برای بسیاری از مخالفان طالبان اهمیت پیدا میکند؛ مقاومتی که نه فقط علیه یک حکومت، بلکه علیه حذف امکان تغییر «تعریف» میشود.
طالبان و تغییرِ جایگاه شهروند؛ از مشارکت تا فرمانپذیری:
یکی از مهمترین پیامدهای بازگشتِ طالبان، تغییر رابطه میان شهروند و قدرت است.
در یک نظامِ سیاسی مشارکتی، شهروند تنها دریافتکننده تصمیمهای حکومت نیست؛ بلکه بخشی از روند شکلگیری آن تصمیمها است. انتخابات، رقابت سیاسی، احزاب و نهادهای اجتماعی، ابزارهایی هستند که جامعه از طریق آنها میتواند بر مسیرِ کشور اثر بگذارد.
اما در ساختارِ سیاسی طالبان، منتقدان میگویند این رابطه دگرگون شده است. تصمیمهای کلان سیاسی در حلقههای محدود گرفته میشود و نقش جامعه در تعیین مسیرِ کشور کاهش یافته است.
مسئله اصلی از نگاه مخالفانِ طالبان، فقط حذف یک نهاد یا تغییر یک قانون نیست؛ بلکه تغییر این پرسش بنیادی است:
«آیا مردمِ افغانستان صاحبان سرنوشت سیاسی خود هستند، یا صرفاً تابع ساختاری که برای آنان تصمیم میگیرد؟»
برای بسیاری از مخالفانِ طالبان، مقاومت از همین نقطه آغاز میشود؛ از دفاع در برابر حذف جامعه از سیاست.
چرا مقاومت شکل گرفت؟
مقاومت در تاریخِ سیاسی ملتها معمولاً زمانی شکل میگیرد که میان جامعه و قدرت شکافی عمیق ایجاد شود.
هیچ جامعهای صرفاً بهدلیلِ اختلاف سیاسی وارد مرحله مقاومت نمیشود؛ بلکه زمانی چنین وضعیتی به وجود میآید که مردم احساس کنند مسیرهای معمول اصلاح، اعتراض و تغییر دیگر کارایی ندارد.
افغانستانِ امروز با همین پرسش روبهرو است: «وقتی راههای رسمی مشارکت سیاسی محدود شده است، جامعه چگونه میتواند درباره آینده خود تصمیم بگیرد؟»
برای مخالفانِ طالبان، مقاومت پاسخی به همین وضعیت است.
اما مقاومت در شرایطِ کنونی افغانستان معنایی فراتر از رویارویی سیاسی دارد. مقاومت یعنی حفظ این باور که هیچ وضعیت سیاسی نباید غیرقابل تغییر تصور شود.
مقاومت یعنی حفظ حافظه تاریخی، دفاع از حقِ پرسشگری، ثبت واقعیتهای یک دوره و جلوگیری از تحمیل یک روایت واحد بر جامعه.
به همین دلیل، مقاومت برای بسیاری از منتقدانِ طالبان پیش از آنکه نبرد بر سر قدرت باشد، نبرد بر سر امکان آینده است.
طالبان و پروژه تثبیتِ قدرت؛ چرا زمان اهمیت دارد؟
یکی از نگرانیهای اصلی مخالفانِ طالبان این است که یک وضعیت موقت به یک واقعیت دائمی تبدیل شود.
تاریخ نشان داده است که نظامهای سیاسی تنها با زور دوام نمیآورند؛ بلکه گاهی با عادی شدن نیز ماندگار میشوند.
هرچه یک وضعیتِ سیاسی طولانیتر شود، احتمال آن افزایش مییابد که نسل جدید آن را تنها واقعیت ممکن تصور کند.
از نگاه مخالفانِ طالبان، خطر اصلی فقط تصمیمهای امروز این گروه نیست؛ بلکه این است که یک ساختار بسته سیاسی به تدریج به بخشی عادی از زندگی جامعه تبدیل شود.
زیرا جامعهها زمانی بیشترین آسیب را میبینند که نهتنها امکانِ تغییر را از دست بدهند، بلکه باور به امکان تغییر نیز در آنان ضعیف شود.
از همینرو، مقاومت برای بسیاری از مخالفانِ طالبان، مبارزهای برای آینده است؛ تلاش برای جلوگیری از تثبیت وضعیتی که آن را غیرقابل بازگشت میدانند.
بحرانِ مشروعیت؛ کنترل کشور یا پذیرش مردم؟
طالبان همواره پایانِ جنگ و تأمین امنیت را از مهمترین دستاوردهای خود معرفی کردهاند. اما منتقدان آنان میگویند که امنیت بهتنهایی نمیتواند تمامِ مفهوم ثبات سیاسی را توضیح دهد.
یک حکومت ممکن است قلمروِ یک کشور را کنترل کند؛ اما کنترل سرزمین لزوماً بهمعنای برخورداری از مشروعیت اجتماعی نیست.
مشروعیتِ سیاسی تنها از توانایی اداره کردن بهدست نمیآید؛ بلکه از رابطه میان حکومت و جامعه، میزان اعتماد عمومی و امکان مشارکت مردم نیز شکل میگیرد.
پرسش اساسی این است:
«آیا یک حکومت میتواند برای مدتِ طولانی بدون مشارکت واقعی مردم، ثبات پایدار ایجاد کند؟»
مخالفانِ طالبان معتقدند تجربه تاریخی افغانستان نشان داده است که حذف جامعه از سیاست، حتی اگر برای مدتی نظم ایجاد کند، در نهایت بحرانهای عمیقتری به وجود میآورد.
مقاومت؛ فقط نفی طالبان نیست:
با وجود انتقادهای گسترده از طالبان، مقاومتِ افغانستان با یک آزمون مهم روبهرو است: «آیا میتواند از مرحله مخالفت عبور کند و به یک طرح سیاسی برای آینده تبدیل شود؟»
تجربه گذشته نشان داده است که مخالفت با یک حکومت، بهتنهایی برای ساختنِ آینده کافی نیست.
هر جریانِ مقاومتی زمانی میتواند به یک نیروی تاریخی تبدیل شود که علاوه بر نقد وضعیت موجود، پاسخ روشنی برای آینده داشته باشد.
مخالفانِ طالبان باید به پرسشهای دشوار پاسخ دهند:
– افغانستان پس از طالبان چگونه اداره خواهد شد؟
– چگونه میتوان از بازگشتِ
چرخههای گذشته جلوگیری کرد؟
– چگونه میتوان اعتمادِ از دسترفته مردم را بازسازی کرد؟
مقاومت زمانی پیروز خواهد شد که تنها به مخالفت با طالبان محدود نماند؛ بلکه بتواند نشان دهد افغانستان پس از طالبان چگونه میتواند از چرخه انحصار قدرت و بحرانهای گذشته عبور کند
مقاومت برای حفظِ حق آینده:
پنج سال پس از بازگشتِ طالبان، مسئله اصلی افغانستان تنها این نیست که چه کسی قدرت را در اختیار دارد؛ بلکه این است که مردم افغانستان چه اندازه در ساختن آینده خود نقش خواهند داشت.
برای مخالفانِ طالبان، مقاومت یک واکنش کوتاهمدت سیاسی نیست؛ بلکه دفاع از این اصل است که هیچ جامعهای نباید برای همیشه از حق انتخاب، مشارکت و تغییر محروم شود.
طالبان ممکن است بتوانند ساختارِ قدرت را کنترل کنند؛ اما تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه پرسشهای یک جامعه را خاموش کند.
قدرت ممکن است ساختمانها را تصرف کند؛ اما نمیتواند حافظه یک ملت را بهطورِ کامل از میان ببرد.
در نهایت، تاریخِ افغانستان تنها روایت کسانی نخواهد بود که قدرت را در اختیار داشتند؛ بلکه روایت کسانی نیز خواهد بود که اجازه ندادند امکان تغییر از میان برود.
مقاومت، در عمیقترین معنای خود، فقط مبارزه علیه یک وضعیتِ موجود نیست؛ دفاع از حق داشتن فرداست.