امروز روز جهانی مقابله با نفرتپراکنی است؛ موضوعی که در فضای عمومی افغانستان به اوج رسیده و جریان دارد. در روزهای سخت، ملتها معمولاً به گفتوگو پناه میبرند. انسانها دور هم جمع میشوند، اختلافها را به زبان میآورند، دردهای مشترک را مرور میکنند و برای آینده راهی میجویند. اما افغانستان این روزها در مسیری متفاوت حرکت میکند. هرچه بحران عمیقتر شده، گفتوگو کمرنگتر و نفرت پررنگتر شده است.
امروز که جهان روز مقابله با سخنان نفرتپراکنانه را گرامی میدارد، افغانستان بیش از بسیاری از کشورها به تأمل درباره این موضوع نیاز دارد. زیرا در حالی که مردم این کشور زیر بار فقر، سرکوب، محرومیت و مهاجرت زندگی میکنند، بخش بزرگی از فضای عمومی و رسانهای به میدان جنگهای قومی، زبانی، تباری و هویتی تبدیل شده است.
در شبکههای اجتماعی، رسانهها و حتی محافل سیاسی، به جای بحث درباره آزادی، عدالت، آموزش، حقوق زنان و آینده افغانستان، هر روز انرژی بیشتری صرف نفرتپراکنی علیه دیگری میشود؛ علیه قومی دیگر، زبانی دیگر، منطقهای دیگر و یا هویتی دیگر. گویی جامعهای که باید برای رهایی از یک بحران مشترک متحد شود، سرگرم جنگیدن با سایههای خود شده است.
طالبان و سودی که از نفرت میبرند
یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، از «سپهر عمومی» به عنوان فضایی یاد میکرد که در آن شهروندان از طریق گفتوگوی عقلانی درباره مسائل عمومی تصمیم میگیرند و اراده جمعی شکل میگیرد. اما سپهر عمومی افغانستان امروز بیش از آنکه میدان گفتوگو باشد، به میدان تخاصم تبدیل شده است.
در چنین وضعیتی، بزرگترین برنده چه کسی است؟
پاسخ را باید در کابل جستوجو کرد؛ در جایی که طالبان بر افغانستان حکومت میکنند.
واقعیت این است که هر اندازه جامعه افغانستان بیشتر درگیر نزاعهای قومی، زبانی و هویتی شود، توجه کمتری به سیاستهای طالبان معطوف خواهد شد. هنگامی که کاربران شبکههای اجتماعی ساعتها بر سر قومیت یکدیگر جدل میکنند، کمتر کسی درباره بسته بودن مکاتب دخترانه سخن میگوید. وقتی بحثها بر محور زبان و تبار میچرخد، موضوع بازداشت زنان، محدودیت رسانهها و سرکوب مخالفان به حاشیه رانده میشود.
نفرتپراکنی، حتی زمانی که علیه طالبان نباشد، در نهایت به سود طالبان تمام میشود. زیرا جامعهای که از درون چندپاره شده باشد، توانایی مقاومت مدنی، شکلدادن به مطالبات مشترک و ایجاد فشار سیاسی را از دست میدهد.
شاید به همین دلیل است که در سالهای اخیر، همزمان با افزایش محدودیتها و سرکوبها، فضای نفرت نیز گسترش یافته است. هرچه جامعه بیشتر از هم فاصله میگیرد، حکومت کمتر احساس فشار میکند.
یکی از تلخترین واقعیتهای افغانستان این است که تقریباً همه گروههای اجتماعی قربانیاند. زن هزارهای که از دانشگاه محروم شده، جوان پشتونی که بیکار است، خبرنگار تاجیکی که امکان فعالیت ندارد، دانشجوی ازبیکی که آینده خود را از دست رفته میبیند؛ همه به شکلی قربانی وضعیتی هستند که بر کشور حاکم شده است.
اما نفرتپراکنی این واقعیت را پنهان میکند. به جای آنکه مردم درد مشترک خود را ببینند، یکدیگر را دشمن اصلی تصور میکنند.
در چنین فضایی، مسئله اصلی دیگر آزادی نیست؛ مسئله این است که چه کسی بیشتر رنج کشیده و چه کسی بیشتر مقصر است. نتیجه این روند نیز روشن است: انرژی جامعه صرف نزاعهای بیپایان میشود و مسئله اصلی از مرکز توجه خارج میگردد.
تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که نفرت، حتی اگر در ابتدا علیه یک گروه خاص به کار رود، در نهایت همه را قربانی میکند. هیچ جامعهای نتوانسته از مسیر نفرت به عدالت، توسعه یا آزادی برسد.
پایان سخن اینکه؛
روز جهانی مقابله با سخنان نفرتپراکنانه تنها یک مناسبت نمادین نه که یادآوری یک خطر واقعی است. خطری که امروز در افغانستان بیش از هر زمان دیگری قابل مشاهده است.
جامعه افغانستان در شرایطی قرار دارد که بیش از هر چیز به همبستگی، گفتوگو و بازسازی سپهر عمومی نیاز دارد. اما نفرتپراکنی قومی، زبانی، تباری و هویتی این امکان را از میان میبرد و جامعه را به جزایر پراکندهای تبدیل میکند که هر کدام با دیگری در جنگاند.
در چنین وضعیتی، نه آزادی به دست میآید، نه عدالت و نه حتی امنیت. تنها کسانی سود میبرند که از تفرقه مردم نفع میبرند و از شکافهای اجتماعی برای ادامه سلطه خود استفاده میکنند.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به یادآوری یک حقیقت ساده نیاز دارد: مردمی که با یکدیگر سخن نگویند، دیر یا زود به جای گفتوگو از نفرت استفاده میکنند؛ و جامعهای که نفرت را جایگزین گفتوگو کند، راه خود را به سوی آزادی گم خواهد کرد.