در افغانستان، هرگاه سیاستمدار شکست خورده است، قومیت را به میدان آوردهاند.
و هرگاه اندیشه، برنامه و شجاعت به پایان رسیده، شعارهای قومی آغاز شده است.
گویی قومیت، آخرین پناهگاه کسانی است که نه توان ساختن دارند و نه جرأت ایستادن در برابر استبداد.
نیم قرن تاریخ معاصر افغانستان گواه این حقیقت تلخ است. از کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ خورشیدی تا امروز، دهها جریان سیاسی با شعارهای متفاوت بر صحنه آمدند؛ مارکسیسم، اسلام و جهاد، دموکراسی و امارت. اما هر زمان که در آزمون عمل شکست خوردند، برای فرار از پاسخگویی، به سادهترین ابزار ممکن پناه بردند: تحریک احساسات قومی و زبانی مردم.
قومیت، برای این سیاستورزان، نه یک واقعیت اجتماعی، بلکه پوششی برای ناتوانی سیاسی بوده است.
آنان میدانند که ساختن یک جریان ملی، تدوین برنامه، سازماندهی مقاومت و پرداخت هزینه، دانش، اراده و فداکاری میخواهد، اما دمیدن بر آتش تعصب، ارزانترین و کمهزینهترین شیوه دیده شدن است.
بسیاری از کسانی که امروز با صدای بلند از قومیت سخن میگویند، در برابر بزرگترین تهدید تاریخ معاصر افغانستان، یعنی طالبان، یا سکوت اختیار کردهاند یا به حاشیه امن مهاجرت و شبکههای اجتماعی خزیدهاند یا اینکه در دفاع مستقیم و غیر مستقیم از طالبان، شب و روز علیه مخالفان طالب مصاحبه و جلسه دارند. نه در میدان مبارزه حضور دارند، نه بهای مقاومت را میپردازند و نه حتی طرحی برای رهایی کشور ارائه میکنند. تمام هنرشان این است که هر از گاهی با چند شعار قومی، گردوغباری در فضای مجازی به پا کنند تا فراموش نشوند و ثابت کنند هنوز «نفس میکشند».
آنان بهجای آنکه انرژی جامعه را به سوی مبارزه با استبداد، تروریسم و انحصار قدرت هدایت کنند، مردم را بر سر تبار و زبان به جان هم میاندازند. زیرا میدانند که در میدان مبارزه با طالبان چیزی برای عرضه ندارند؛ نه سازمان، نه برنامه، نه شجاعت و نه سابقهای از ایستادگی.
طالبان نیز دقیقاً از همین شکافها تغذیه میکنند. هر صدایی که دشمن اصلی را رها کرده و تمام تیرهای خود را به سوی اقوام دیگر نشانه برود، خواه ناخواه در خدمت بقای استبداد طالبانی قرار میگیرد. استبداد زمانی آسودهتر حکومت میکند که مخالفانش بهجای نبرد با دیکتاتوری، با یکدیگر درگیر باشند.
اما جامعه افغانستان بارها ثابت کرده است که بسیار عاقلتر از این بازیهای سیاسی استند.پیوندهای تاریخی، فرهنگی، مذهبی و خانوادگی میان تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، نورستانی، پشهای و دیگر اقوام، بسیار عمیقتر از آن است که با چند شعار احساسی از هم گسسته شود.
صدها هزار خانواده میانقومی، صدها سال همزیستی و فرهنگ مشترک، بزرگترین شکست پروژههای قومگرایانه بودهاند.
افغانستان را کسانی نجات نخواهند داد که پشت سنگر قومیت پنهان میشوند؛ افغانستان را کسانی نجات خواهند داد که جرأت داشته باشند بیواسطه در برابر طالبان، تروریسم و استبداد بایستند. تاریخ نیز درباره همه ما قضاوت خواهد کرد: چه کسانی در سختترین روزهای کشور در خط مقدم آزادی ایستادند و چه کسانی پشت دیوارهای قومیت مخفی شدند و با هیاهوی قومی، شکست و بیعملی خود را پنهان کردند.
قومیت، هنگامی که به ابزار نفرت و تجارت سیاسی تبدیل شود، دیگر هویت نیست؛ نقابی است بر چهره سیاستورز ورشکسته و تنبل . و هیچ ملتی با نقاب و ریاکاری ، به آزادی نمیرسد.
با وجود تبلیغات گسترده طالبان و افراد اجاره ای شان از اقوام مختلف، دیده میشود که صدها جوان تحصیلکرده پشتون ، شب و روز در شبکه های اجتماعی علیه طالبان و مداحان شان فعالیت میکنند و مقاومت علیه طالب ها به نیکویی یاد میکنند .