در روزهای اخیر، همزمان با افزایش فعالیتهای نظامی و سیاسی مخالفان طالبان، لحن مقامهای این گروه نیز تغییر کرده است. آنها بیش از گذشته از مردم میخواهند که از «رژیم» دفاع کنند، در کنار آنان بایستند و اجازه ندهند مخالفان به اهداف خود برسند. این درخواستها، صرفنظر از انگیزههای پشت آن، یک پرسش مهم را در ذهن ایجاد میکند: اگر طالبان خود را آنگونه که ادعا میکنند، مقتدر، فراگیر و مورد حمایت مردم میدانند، چرا اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند که مردم را به دفاع از حکومتشان فرا بخوانند؟
در سیاست، بسیاری از رفتارها را باید نه از روی شعارها، بلکه از روی نگرانیهایی که در پسِ آنها پنهان است، تحلیل کرد. حکومتی که از ثبات خود مطمئن باشد، کمتر نیاز پیدا میکند که پیوسته از مردم بخواهد برای بقای آن بسیج شوند. چنین درخواستهایی، دستکم این احتمال را تقویت میکند که رهبران طالبان نیز مانند هر حکومت دیگری، تحولات میدان را با نگرانی دنبال میکنند و احتمال تغییر موازنه را دور از ذهن نمیدانند.
پنج سال از روزی میگذرد که طالبان قدرت را در افغانستان به دست گرفتند. در این مدت، نه انتخاباتی برگزار شده، نه سازوکاری برای مشارکت عمومی در قدرت ایجاد شده و نه منتقدان امکان فعالیت آزاد سیاسی پیدا کردهاند. میلیونها دختر از حق آموزش محروم ماندهاند، محدودیتهای گسترده بر زنان اعمال شده، رسانههای مستقل زیر فشار قرار گرفتهاند و بسیاری از فعالان سیاسی، مدنی و فرهنگی یا ناچار به ترک کشور شدهاند یا با محدودیتهای شدید روبهرو هستند.
در چنین فضایی، طبیعی است که هر نشانهای از تحرک مخالفان، حساسیت طالبان را برانگیزد. این حساسیت، اگرچه به خودی خود به معنای نزدیک بودن یک تحول بزرگ نیست، اما میتواند نشان دهد که طالبان نیز مانند هر قدرت سیاسی دیگری، خود را از تحولات آینده بینیاز نمیبینند.
اقتدار واقعی، از رضایت مردم میآید نه از دعوت به دفاع
مونتسکیو مینویسد: «پایه استوار حکومت، اعتماد مردم است، نه ترس آنان.» شاید هیچ جملهای بهتر از این، تفاوت میان «قدرت» و «اقتدار» را توضیح ندهد.
قدرت را میتوان با نیروی نظامی حفظ کرد، اما اقتدار، زمانی شکل میگیرد که مردم حکومت را از خود بدانند. حکومتی که پیوسته از جامعه میخواهد برای بقایش بسیج شود، ناگزیر با این پرسش روبهرو خواهد شد که این پشتوانه مردمی، اگر وجود دارد، چرا باید دائماً فراخوانده شود؟
البته نباید از هر سخن یا هر موضعگیری مقامهای طالبان، نتیجه گرفت که سقوط این گروه نزدیک است. تاریخ نشان داده است که حکومتها گاهی در اوج قدرت نیز از ادبیات بسیج و هشدار استفاده میکنند. اما در عین حال، تاریخ یک واقعیت دیگر را نیز بارها ثابت کرده است: حکومتهایی که بیش از گذشته درباره دشمنان خود سخن میگویند و از مردم برای دفاع از خود یاری میخواهند، معمولاً احساس میکنند وضعیت دیگر به سادگی گذشته نیست.
از سوی دیگر، افزایش فعالیت مخالفان طالبان نیز به خودی خود کافی نیست. اگر این فعالیتها نتواند به یک راهبرد سیاسی مشترک، یک صدای واحد و یک برنامه ملی تبدیل شود، بعید است بتواند تغییری پایدار ایجاد کند. تجربه پنج سال گذشته نشان داده است که بزرگترین امتیاز طالبان، تنها توان نظامی آنان نبوده، بلکه پراکندگی مخالفان نیز بوده است.
هر اندازه که مخالفان درگیر رقابتهای درونی، اختلافهای شخصی و نزاعهای فرسایشی باشند، همان اندازه فرصت برای تثبیت بیشتر وضعیت موجود فراهم میشود. در مقابل، هر اندازه که بتوانند بر محور منافع ملی، آزادی و آینده مشترک افغانستان به هم نزدیک شوند، معادلات نیز میتواند تغییر کند.
وقتی مقامهای یک حکومت، بارها از مردم میخواهند که از آن دفاع کنند، این پیام را نیز منتقل میکنند که احساس میکنند دفاع از حکومت، دیگر امری بدیهی و خودکار نیست.
این الزاماً به معنای ضعف قطعی یا فروپاشی قریبالوقوع نیست؛ اما میتواند نشانهای باشد از اینکه حاکمان نیز احتمال تغییر را در محاسبات خود وارد کردهاند. هیچ قدرتی، اگر از آینده خود کاملاً مطمئن باشد، چنین با اضطراب از جامعه طلب پشتیبانی نمیکند.
سخن آخر اینکه؛
طالبان امروز بیش از هر زمان دیگری از مردم میخواهند که در کنار آنان بایستند. این درخواست، خود بهتنهایی یک واقعیت را آشکار میکند: هیچ حکومتی، هر اندازه هم که از ابزارهای قدرت برخوردار باشد، نمیتواند خود را از جامعه بینیاز بداند.
اما سرنوشت افغانستان، نه فقط به رفتار طالبان، بلکه به عملکرد مخالفان آنان نیز گره خورده است. اگر نیروهای مخالف بتوانند از تجربه پنج سال گذشته درس بگیرند، اختلافهای فرسایشی را کنار بگذارند و یک چشمانداز مشترک برای آینده کشور ارائه کنند، امکان تغییر بیش از گذشته فراهم خواهد شد.
اما اگر همچنان پراکندگی، رقابتهای شخصی و چندصدایی جای وحدت را بگیرد، این فرصت نیز مانند بسیاری از فرصتهای گذشته از دست خواهد رفت.
قدرت ممکن است با زور به دست آید، اما دوام آن، در نهایت، به میزان پذیرش مردم بستگی دارد. تاریخ بارها نشان داده است که هیچ حکومتی نمیتواند برای همیشه تنها بر ابزار قدرت تکیه کند؛ آینده را در نهایت، اراده ملتها رقم میزند.