مقدمه مدرنیته نه تنها یک پروژه فکری و فلسفی، بلکه تحولی بنیادین در ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جوامع است که عقلانیت، فردگرایی و پیشرفت را به عنوان ارزشهای محوری خود معرفی میکند. این تحول در جوامعی که طی فرآیندی طبیعی و درونی با مدرنیته مواجه شدهاند، به تدریج نهادینه شده است. اما افغانستان، به دلیل موقعیت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خود، نتوانسته به درکی سازگار و خلاقانه از مدرنیته برسد. این ناتوانی به عواملی چون مقاومت سنتهای ریشهدار، ساختارهای قبیلهای، بحران هویت، فقدان عقلانیت سیاسی و نارسایی نظام آموزشی بازمیگردد. در نتیجه، افغانستان در برزخی میان سنتهای