نویدالله فطرت پس از انتقاد از برخورد قومی طالبان بازداشت شد. طالبان تنها فطرت را بازداشت نکردند، بلکه صدای منتقد در برابر خود را خاموش کردند. صدایی که در میان این همه ترس و خاموشی، جرئت کرده آنچه را میبیند بگوید. فطرت پیش از بازداشت، طالبان را به استبداد و استفاده قومی از دین متهم کرده بود و حتی در ویدیویی گفته بود: «شاید این آخرین ویدیوی من باشد، اما قبل از مرگ حقیقت را بیان خواهم کرد.»
این جمله شاید بیش از هر چیز دیگری وضعیت امروز افغانستان را توضیح میدهد؛ جایی که یک آموزگار پیش از گفتن حقیقت، احتمال مرگ و زندان را در ذهن خود حساب میکند.
وقتی نقد جرم میشود
پرسش اصلی این نیست که فطرت چه گفته است؛ پرسش این است که چرا یک گروه حاکم از شنیدن سخن یک آموزگار اینچنین هراس دارد؟
اگر سخنان او نادرست است، پاسخ آن استدلال است، نه زندان. اگر اتهامهای او بیاساس است، طالبان میتوانند توضیح بدهند، سند بیاورند و افکار عمومی را قانع کنند. اما وقتی پاسخ به دو کلمه نقد، بازداشت گوینده باشد، مسئله دیگر فقط فطرت نیست؛ مسئله ترس یک قدرت از شنیدن صدای مخالف است.
حتی خانوادهای که گفته میشود به فطرت پناه داده بود نیز بازداشت شده است. این بخش ماجرا از خود بازداشت فطرت نگرانکنندهتر است؛ زیرا پیام آن روشن است: نه تنها منتقد نباش، بلکه به منتقد نیز پناه نده.
خالد قادری، خبرنگار و زندانی پیشین طالبان، در واکنش به این رویداد گفته است: «حکومتی که از دو کلمه نقد میترسد، به روپیهای نمیارزد.» این جمله تند است، اما واقعیت تلخی را نشانه میرود. حکومت مقتدر از نقد نمیترسد؛ حکومت مقتدر پاسخ میدهد. حکومتی که منتقد را زندانی میکند، در حقیقت پیش از منتقد، از ضعف خودش خبر میدهد.
جان استوارت میل در دفاع از آزادی بیان استدلال میکرد که حتی اگر عقیدهای نادرست باشد، شنیدن آن برای کشف حقیقت ضروری است. جامعهای که دهان مخالف را میبندد، ممکن است برای مدتی سکوت بسازد، اما حقیقت را از بین نمیبرد.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به همین فضای گفتوگو نیاز دارد. کشوری که در آن خبرنگار، آموزگار، فعال مدنی و شهروند عادی نتواند درباره قدرت سخن بگوید، دیر یا زود به جامعهای تبدیل میشود که مردم در آن فقط فکر میکنند و جرئت گفتن ندارند.
یوناما نیز در گزارش دوره ۱۲ حمل تا ۹ سرطان ۱۴۰۵، دستکم ۲۹ مورد بازداشت خودسرانه و پنج مورد شکنجه و بدرفتاری با مقامها و نیروهای امنیتی حکومت پیشین را ثبت کرده است. این ارقام، اگرچه فقط بخشی از واقعیت را نشان میدهد، اما ثابت میکند که بازداشت فطرت را نمیتوان یک حادثه جدا و اتفاقی دید.
سخنآخر اینکه؛
طالبان اگر از سخنان نویدالله فطرت ناراضیاند، حق دارند پاسخ بدهند؛ اما حق ندارند به جای پاسخ، زندان را انتخاب کنند.
یک آموزگار نباید برای گفتن نظرش از مرگ بترسد. یک خانواده نباید به دلیل میزبانی از یک منتقد زندانی شود. و یک جامعه نباید آنقدر از سرکوب بترسد که سکوت را به عنوان تنها راه زندهماندن انتخاب کند.
اگر طالبان واقعاً خود را آنقدر نیرومند میدانند که میگویند، چرا از صدای یک آموزگار میترسند؟