عایشه وهاب، نماینده افغانتبار کنگره امریکا، از آدرس حزب دموکرات به این سمت انتخاب شده است؛ حزبی که بخشی از هویت سیاسی خود را بر مبارزه با فقر، دفاع از تنوع فرهنگی و نژادی و جنسیتی و مقابله با تبعیض بنا کرده است.
موضع اصولی دموکراتها در ایالات متحده، در کنار مسائلی مانند فقرزدایی، بر دفاع از تنوع فرهنگی و نژادی و مقابله با تبعیض قومی، نژادی و جنسیتی استوار است. آنها در حوزه مسائل نژادی از تنوع دفاع میکنند و منتقد سرسخت تبعیض و ستم نژادیاند. سیاستهای موسوم به «تبعیض مثبت» نیز سالها یکی از ابزارهای این جریان برای حمایت از اقلیتها و گروههای بهحاشیهراندهشده بوده است.
نژادپرستی در این گفتمان یک تابو است. کسی که به نژادپرستی متهم شود، جایگاه خود را در میان بخش بزرگی از هواداران این جریان از دست میدهد.
در حوزه فرهنگی نیز دموکراتها عموماً طرفدار تنوع فرهنگیاند. برخلاف جریان محافظهکار که بیشتر بر ادغام اقلیتها در فرهنگ مسلط تأکید میکند، دموکراتها تنوع فرهنگی را لزوماً تهدید نمیدانند.
یکی دیگر از تابوهای مهم این جریان، مسئله جنسیت است. دفاع از حقوق زنان، حمایت از جریانهای فمینیستی، به رسمیت شناختن تنوع جنسیتی و مخالفت با تبعیض جنسیتی، بخش مهمی از گفتمان سیاسی آنان را تشکیل میدهد. حتی از دل همین جریان، جنبشی به نام «ووک» ظهور کرده که در این زمینه بسیار رادیکال عمل میکند.
حالا عایشه وهاب را به ووکها معرفی کنید!
عایشه، با اینکه از میان چنین حزبی به کنگره راه یافته، از تعامل با طالبان حمایت میکند؛ طالبانی که زنان را از بخش بزرگی از اجتماع حذف کردهاند، دختران را از آموزش محروم ساختهاند و محدودیتهای گستردهای بر کار و حضور اجتماعی زنان وضع کردهاند.
طالبانی که منتقدانشان آنها را به ایجاد یک ساختار قدرت تکقومی و سرکوب اقوام غیرپشتون متهم میکنند. طالبانی که در حوزه مذهبی نیز با محدودسازی قرائتهای متفاوت اسلامی، از جمله فقه جعفری، به سوی یک قرائت انحصاری از دین حرکت کردهاند.
پرسش اینجاست: حمایت از تعامل با چنین نظامی، با کدام بخش از ارزشهایی که دموکراتها در امریکا از آن دفاع میکنند، سازگار است؟
اگر نژادپرستی تابو است، چرا در برابر سیاستهای قومی طالبان حساسیت نشان ندهیم؟
اگر تبعیض جنسیتی محکوم است، چگونه میتوان در برابر حکومتی که زنان را از آموزش و بخش بزرگی از زندگی اجتماعی حذف کرده است، موضعی نرمتر گرفت؟
و اگر تنوع فرهنگی و مذهبی ارزش است، چگونه میتوان از تعامل با حکومتی دفاع کرد که منتقدانش آن را به انحصار قومی و مذهبی متهم میکنند؟
به باور من، مخالفان طالبان در امریکا باید دقیقاً روی همین تناقض دست بگذارند. نه از راه حمله به افغانبودن عایشه وهاب، بلکه با قرار دادن مواضع او در برابر ارزشهایی که پایگاه سیاسیاش در امریکا مدعی دفاع از آنهاست.
باید از او پرسید: اگر یک حکومت در امریکا زنان را از آموزش محروم کند، یک گروه قومی را بر دیگران مسلط سازد و قرائت مذهبی خاصی را بر همه تحمیل کند، آیا باز هم از تعامل با آن دفاع میکنید؟ اگر پاسخ منفی است، چرا طالبان باید استثنا باشند؟
البته تعامل با یک حکومت لزوماً به معنای تأیید همه سیاستهای آن نیست. اما وقتی یک سیاستمدار از تعامل با طالبان دفاع میکند، حق افکار عمومی است که بداند این تعامل قرار است چه چیزی را تغییر دهد و در برابر سیاستهای طالبان علیه زنان، اقوام و اقلیتهای مذهبی چه موضعی دارد.
در سیایست، تعلق ملی نباید جایگزین قضاوت سیاسی شود.
درست است که عایشه وهاب افغان است و طبیعی است که برخی افغانها از حضور یک افغانتبار در کنگره امریکا خوشحال باشند. اما طالبان نیز افغاناند. «افغانبودن» نه طالبان را تبرئه میکند و نه یک سیاستمدار افغانتبار را از نقد مصون میسازد.
ما نباید از کسی صرفاً به دلیل افغانبودن حمایت کنیم؛ همانگونه که نباید کسی را صرفاً به دلیل افغانبودن رد کنیم. معیار باید موضع و عملکرد سیاسی باشد.
و این همان پرسشی است که عایشه وهاب باید به آن پاسخ دهد: طالبانی که با زنان، اقوام و اقلیتهای مذهبی افغانستان چنین میکنند، با کدامیک از ارزشهایی که حزب دموکرات و جریان «ووک» در امریکا برای آنها مبارزه میکنند، سازگارند؟