حرفهای عایشه وهاب، نماینده افغانتبار کنگره امریکا، درباره مخالفان طالبان را حتماً شنیدهاید. او، در حالی که از دولت امریکا خواسته است با طالبان تعامل کند، مخالفان این گروه را «جنگسالار» و «گمراه» خوانده است.
«جنگسالار» صرفاً به کسی گفته نمیشود که میجنگد؛ این واژه معمولاً به فردی اطلاق میشود که قدرت و نفوذ سیاسی خود را بر نیروی مسلح شخصی یا غیرنهادی استوار کرده و برای حفظ یا گسترش این قدرت مبارزه میکند. از همینرو، این اصطلاح بار ارزشی و سیاسی منفی دارد و در ذهن مخاطب، پیش از آنکه تصویری از یک آرمان سیاسی بسازد، تصویر قدرتطلبی، خشونت و سهمخواهی را تداعی میکند.
اپوزیسیون طالبان از اینکه عایشه وهاب آنان را «جنگسالار» خوانده، برآشفته شدهاند. اما به گمان من، بهجای صرفاً اعتراضکردن به این تعبیر، بهتر است از آن یک درس مهم بگیریم: اگر خودت خودت را تعریف نکنی، دیگران تو را تعریف خواهند کرد.
در حال حاضر، تعبیر رایج در رسانهها برای جریانهای مخالف طالبان، «مخالفان طالبان» است. حتی رسانههای منتقد طالبان نیز غالباً از همین اصطلاح استفاده میکنند و جریانهای اپوزیسیون نیز اعتراض جدی به این نامگذاری ندارند.
اما «مخالفان طالبان» نام چندان مناسبی برای یک جریان سیاسی نیست؛ زیرا یک موضع سلبی را توصیف میکند، نه یک هویت سیاسی را. از این تعبیر چنین برمیآید که این جریانها صرفاً با طالبان مخالفاند، بیآنکه الزاماً برنامهای برای افغانستانِ پس از طالبان داشته باشند. در این صورت، فلسفه مخالفت نیز مبهم میماند: آیا این مخالفت برای آزادی و خیر عمومی است، یا برای بازگشت به قدرت، سهمخواهی و منافع شخصی، گروهی و قومی؟
مردم معمولاً برای یک هدف عمومی و آرمان مشترک هزینه میکنند، نه برای منافع شخصی سیاستمداران. بنابراین، اگر اپوزیسیون طالبان میخواهد خود را بهعنوان یک جریان سیاسی جدی و آیندهنگر معرفی کند، باید هویت، آرمان و برنامه خود برای افغانستان پساطالبان را روشن و قابل فهم بیان کند.
از این منظر، «جبهه آزادیبخش» میتواند یکی از تعابیر قابل تأمل باشد؛ البته به شرطی که این نام صرفاً یک برچسب تبلیغاتی نباشد و پشت آن واقعاً یک آرمان سیاسی روشن، برنامه مشخص و تعهد به خیر عمومی وجود داشته باشد.
توصیف «آزادیبخش» یک تفاوت مهم ایجاد میکند: به جای تعریف یک جریان صرفاً بر اساس چیزی که با آن مخالف است، آن را بر اساس چیزی تعریف میکند که برای آن مبارزه میکند. این تفاوت در سیاست و جنگ روایتها بسیار مهم است.
در تاریخ معاصر نیز «جنبشهای آزادیبخش» معمولاً به جریانهایی گفته شده که مبارزه خود را در برابر اشغال خارجی یا سلطه و سرکوب داخلی، با هدف دستیابی به آزادی و حق تعیین سرنوشت توجیه کردهاند. بنابراین، استفاده از این عنوان، یک جریان را در چارچوب یک سنت سیاسی شناختهشده قرار میدهد؛ اگرچه اعتبار آن در نهایت به رفتار، اهداف و کارنامه همان جریان بستگی دارد.
نامگذاری در سیاست امر کوچکی نیست. نام، نخستین چارچوبی است که مخاطب از طریق آن یک جریان را میشناسد و دربارهاش داوری میکند. رولان به درستی میگوید که فاصله میان نامگذاری و قضاوت بسیار اندک است. اگر یک جریان سیاسی نتواند تعریف روشنی از «کیستی» و «چیستی» خود ارائه کند، دیگران این کار را به جای او انجام خواهند داد؛ و آنگاه اعتراض به نامی که دیگران برایش انتخاب کردهاند، چندان راهگشا نخواهد بود.
اما نامگذاری بهتنهایی کافی نیست. در عصر شبکههای اجتماعی و انقلاب فناوری اطلاعات، جبهههای سیاسی به یک روایت منسجم و توانایی تبیینگری نیاز دارند. در جنگهای ترکیبی امروز، بخش مهمی از رقابت در میدان رسانه و افکار عمومی جریان دارد. هر جریانی که نتواند روایت خود را بسازد، روایت رقیب درباره او غالب خواهد شد.
مشکل مهم اپوزیسیون طالبان نیز همینجاست: این جریانها هنوز نتوانستهاند درباره یک روایت منسجم از افغانستان، اهداف مشترک، شکل نظام سیاسی آینده و نسبت خود با مردم به اجماع برسند. این روایت باید شکل بگیرد و به صورت وسیع تبلیغ شود تا چهرههایی مانند عایشه وهاب نتوانند با یک برچسب بدنام ما کنند.