در فضای پیچیده گسستهای معرفتی در افغانستان، اقلیت هزاره به عنوان نقطهای از تنشهای تاریخی و فلسفی برجسته است. این بحران فقط محدود به فشارهای سیاسی و اجتماعی نیست، بلکه عمیقاً در لایههای هستیشناسی و معرفتشناسی ریشه دارد، جایی که سنت دینی و باورهای مذهبی با خواستها و تغییرات مدرن در تضاد قرار گرفتهاند و باعث شدهاند فضای تفکر فلسفی و خرد انتقادی به شدت محدود شود. خرد که اساس خودآگاهی و نقد است، در این وضعیت گرفتار چارچوبهای بسته و غیرقابل پرسش باورهای سنتی شده و فلسفه به جای آنکه فرایندی زنده و پویا باشد، به تهدیدی علیه