مقدمه:
تعیین محل نزاع و ریشههای بحران الحمد لله الذي خلق فسوى، وقدر فهدى، وأنزل الكتاب تبياناً لكل شيء. ستایش خداوندی را سزاست که آفرید و سامان بخشید، اندازهگیری کرد و هدایت نمود، و کتاب را بهعنوان روشنگر هر چیز فرو فرستاد؛ و اما بعد: بیگمان یکی از خطرناکترین چالشهای فکری که عقل مسلمان معاصر با آن روبهرو است، تلاش برای بازتولید و نسخهبرداری از «تعارض تاریخی»ای است که در اروپا میان کلیسا و علم تجربی رخ داد، و سپس تحمیل و تطبیق اجباری آن بر رابطه میان نصّ قرآنی و عقل علمی. این رویکرد، بدون توجه به تفاوتهای بنیادین در مبانی معرفتی، منابع اعتبار و ساختار دینی اسلام و مسیحیت قرون وسطی، میکوشد همان الگوی تقابل میان دین و علم را در فضای اسلامی نیز بازسازی کند؛ در حالی که این قیاس، از اساس نادرست و فاقد پشتوانه علمی و تاریخی است. این فرافکنی و تطبیق نادرست، دو جریان افراطی را پدید آورده است: جریانی «مادیگرا» که هرگاه نصّ مقدس با یک فرضیه علمی ناسازگار به نظر برسد، نص را کنار مینهد؛ و جریانی «نصگرای متصلب» که به بهانه پاسداری از دین، حقایق علمیِ قطعی را انکار میکند. اما پژوهش علمی و آکادمیک اقتضا میکند که رابطه میان «نص» و «علم» از منظر اصولیِ اسلامی بازخوانی و تبیین شود؛ به گونهای که روشن گردد شریعت نه تنها با علم تجربی در تعارض نیست، بلکه زمینهساز آن و جهتدهنده به حرکت آن است. از این منظر، تعارضِ پنداشتهشده میان دین و علم، در حقیقت یا از فهم نادرستِ نص دینی ناشی میشود، یا از ادعایی علمی که هنوز به مرتبه یقین و قطعیت نرسیده است.
۱. تبیین قلمروهای کارکردی (پرسش «چگونه» و پرسش «برای چه»)
نخستین گام برای تنظیم رابطه میان نص و عقل علمی، درک «حوزه کارکرد» هر یک از آنهاست؛ زیرا خلط میان این حوزهها، عامل اصلی شکلگیری تعارض است. ۱. حوزه عقل علمی (پرسش «چگونه؟»): علم تجربی در «عالم شهادت/ حسی و ماده» به بررسی میپردازد و وظیفه آن کشف سنتهای حاکم بر جهان و پاسخ به این پرسش است که «جهان چگونه کار میکند؟» این علم ماهیتی «تراکمی و نسبی» دارد و همواره قابل اصلاح، بازنگری و توسعه است. ۲. قلمرو نص مقدس (پرسش «برای چه؟»): نص قرآن کریم «کتابی در فیزیک یا شیمی» نیست، بلکه کتابی در حوزه «هدایت و تشریع» است. مأموریت اصلی آن پیوند دادن عالم شهادت با عالم غیب، و پاسخگویی به این پرسشهاست که: «چرا جهان آفریده شده است؟ چه کسی آن را آفریده است؟ و سرنوشت انسان در آن چیست؟» امام شاطبی این قاعده روشی را بهروشنی بیان کرده است، آنجا که توضیح میدهد قرآن برای تبیین مقاصد تکلیف و هدایت نازل شده است؛ چنانکه میگوید” … كل علم لا يفيد عملاً ليس في الشرع ما يدل على استحسانه” [الشاطبي، الموافقات: 1/43]؛ : «هر علمی که به عمل منتهی نشود، در شریعت دلیلی بر پسندیده بودن آن وجود ندارد»
یعنی نص بر آنچه برای انسان در دین و دنیای او از حیث تکلیف سودمند است تمرکز دارد، و در عین حال برای عقل علمی فضای کشف جزئیات مادی را باز میگذارد.
۲. قاعده طلایی برای رفع تعارض (عقلِ صریح و نقلِ صحیح)
عقل مسلمان بر این باور استوار است که: خداوند آفریننده جهان و قراردهنده سنتهای حاکم بر آن است، و همان خداوند نازلکننده قرآن و تشریعکننده احکام نیز هست. از این رو، از نظر عقل و منطق، محال است که «فعل خداوند در آفرینش» با «کلام خداوند در کتابش» در تعارض قرار گیرد. شیخالاسلام ابنتیمیه این حقیقت را در قالب یک قاعده طلایی و بنیادین صورتبندی کرده است که از بزرگترین دستاوردهای عقل بشری در فلسفه علم به شمار میرود، و آن قاعده «مطابقت نقل صحیح با عقل صریح» است. بر اساس این اصل، هیچ تعارض واقعی میان نصّ شرعیِ صحیح و ثابت، با حقیقت عقلی یا علمیِ قطعی وجود ندارد. ابنتیمیه میگوید: “الأدلة العقلية الصريحة لا تعارض الأدلة النقلية الصحيحة أبداً، بل توافقها وتشهد لها… وما يُعلم بصريح العقل لا يُتصور أن يعارضه الشرع أبداً” [ابن تيمية، درء تعارض العقل والنقل: 1/147]. «دلایل عقلیِ صریح هرگز با دلایل نقلیِ صحیح تعارض نمیکنند، بلکه با آنها موافقت دارند و بر آنها گواهی میدهند… و آنچه با عقلِ صریح دانسته میشود، هرگز تصور نمیشود که شریعت با آن در تعارض باشد»
۳. ضوابط رفع اشتباه (میان قطعیت نص و نسبیت علم)
برای تبدیل قاعده پیشین به یک روش عملی، لازم است نخست میان دو نوع علم تفکیک صورت گیرد: نخست: علوم ریاضی و حسابی؛ مانند هندسه و محاسبات نجومی، که علومی «قطعی» هستند و بر استنباط و برهان عقلیِ دقیق و سختگیرانه مبتنیاند. دوم: علوم تجربی محض؛ یعنی علومی که بر مشاهده و آزمایش تکیه دارند.
ادعای اینکه این نوع علوم دارای «حقایق نهایی و مطلق» هستند، ادعایی است که نمایانگر یک گرایش «علمباوریِ مادیگرایانه» است، نه یک ادعای علمی. علم تجربی در اساس خود بر «استقرای ناقص» استوار است، و استقراء ـ چنانکه امام غزالی در گذشته و فیلسوف دیوید هیوم در دوران جدید تصریح کردهاند ـ تنها مفید «ظن غالب» است و نه یقین فلسفیِ مطلق. همچنین فیلسوفان علم معاصر، بهویژه کارل پوپر، بر این نکته تأکید کردهاند که معیار اصلی علم تجربی «ابطالپذیری» است؛ یعنی هر نظریه علمی تنها بهطور «موقت» معتبر است تا زمانی که نادرستی آن اثبات شود. بر اساس این تفکیک میان «قطعیت ریاضی» و «ظن تجربی»، اصولیان ضوابط رفع اشتباه را در سه حالت تنظیم کردهاند:
حالت اول: تعارض میان «قطعی» و «قطعی» یعنی تعارض میان نصّ قرآنیِ قطعیالدلاله، با یک حقیقت علمیِ قطعی (مانند حقایق ریاضی و محاسبات نجومی). حکم اصولی: این امر از نظر عقل و واقع، «محال» است؛ زیرا حق با حق در تضاد قرار نمیگیرد. و تاریخ علوم نیز هیچ برخورد واقعی میان یک آیه محکم و یک حقیقت علمی ثابت را ثبت نکرده است.
حالت دوم: تعارض نص «قطعی» با یک نظریه علمی «ظنی» مانند تعارض یک نص قرآنی محکم (مثلاً: آفرینش مستقل حضرت آدم علیهالسلام از خاک) با یک نظریه علمی استقرایی که هنوز به درجه یقین نرسیده است (مانند نظریه تکامل داروینی). حکم اصولی: در این حالت، نص قطعی بدون هیچ تردیدی مقدم است و نظریه علمی یا رد میشود یا در حالت تعلیق قرار میگیرد. قاعده اصولی در اینجا چنین است: “القطعي يُقدم على الظني، ولا يُترك اليقين بالشك” [الآمدي، الإحكام في أصول الأحكام: 4/215]؛ «قطعی بر ظنی مقدم است، و یقین با شک ترک نمیشود» بنابراین جایز نیست که برای هماهنگسازی با نظریههای متغیر و غیرقطعی، نصوص قطعی دچار تأویلهای تحمیلی و انحرافی شوند.
حالت سوم: تعارض نص «ظنیالدلاله» با یک حقیقت علمی «قطعی» مانند تعارض فهم ظاهری ما از آیهای که چندین معنای لغوی را برمیتابد، با یک حقیقت علمی که بهطور یقینی از طریق محاسبه و رصد اثبات شده است. حکم اصولی: در اینجا عقل اصولی با سازوکار «تأویلِ قابل قبول» وارد عمل میشود؛ بدینصورت که معنای لغویای انتخاب میگردد که با حقیقت علمی سازگار باشد، و از فهم ظاهریِ مرجوح صرفنظر میشود.
نمونهٔ تطبیقی در میراث علمی (موضع غزالی در باره خسوف و کسوف): علمای ما این «تفکیک تعارض» را در عمل با مهارت بهکار گرفتهاند. امام غزالی هشدار داده است که انکار حقایق قطعیِ نجومی (مانند محاسبه زمانهای خسوف و کسوف) به بهانه دفاع از دین یا تمسک به ظواهر برخی نصوص، نادرست است؛ و تصریح کرده که مخالفت با علم قطعی، به دین آسیب میزند نه اینکه آن را تقویت کند. او این سخن ماندگار را بیان میکند: “فمن ظن أن المناظرة في إبطال هذا من الدين، فقد جنى على الدين، وضعّف أمره؛ فإن هذه الأمور تقوم عليها براهين هندسية وحسابية لا يبقى معها شك” [الغزالي، تهافت الفلاسفة: 1/122]؛ «هر کس گمان کند مناظره در ابطال این امور از دین است، بر دین جنایت کرده و آن را تضعیف نموده است؛ زیرا این امور بر براهین هندسی و حسابی استوارند که با آنها هیچ شکی باقی نمیماند» [الغزالی، تهافت الفلاسفة: 1/122]. این نشان میدهد که عقل اصولی، علم قطعی را محترم میشمارد و در صورت نیاز، «فهم انسانی» از نص را اصلاح میکند، بیآنکه به قداست متن دینی آسیبی برسد.
خلاصه
پس از این گشتوگذار اصولی و معرفتی، به این نتایج میرسیم: ۱. بطلان فرافکنی تاریخی: در اسلام نزاعی میان «دین و علم» وجود ندارد، و تلاش برای بازتولید تجربه کلیسایی غرب و تحمیل آن بر اسلام، یک مغالطه تاریخی و روشی است. ۲. تکامل حوزهها: نص مقدس متکفّل «پرسش غایت و مقصد» است، در حالیکه عقل علمی متکفّل «پرسش چگونگی و سازوکار» میباشد، و این دو در کنار هم برای ساخت انسانِ خلیفه در زمین مکمل یکدیگرند. ۳. میزان اصولی: در صورت توهم تعارض، نص قطعی بر نظریه علمی ظنی مقدم است؛ در حالی که حقیقت علمی قطعی میتواند بهعنوان «قرینهٔ صارفه» در جهتدهی به فهم انسانی از نصّ ظنیالدلاله و از طریق تأویل زبانیِ صحیح بهکار گرفته شود.
والحمد لله رب العالمين
نویسنده: دوکتور احمد بهدر الغزالی
مترجم: دکتر هجرت الله جبرئیلی