چند روز پیش ویدیویی دیدم که در آن یک قاری یا ملا، کودکی را روی زمین خوابانده و با چوب بهشدت او را میزند. این ویدیو بهصورت گسترده در شبکههای اجتماعی منتشر شد و واکنشهای زیادی را برانگیخت. دیدن چنین صحنهای برای هر انسانی دردناک و تکاندهنده است؛ اما این تنها یک تصویر کوچک از آن چیزی است که کودکان افغانستان با آن روبهرو هستند. خشونت علیه کودکان در مکتب، مدرسههای دینی، خانواده و محیطهای کار، به شکلهای مختلف ادامه دارد.
شصتویک سال پیش، چتین آلتان، روزنامهنگار و نویسنده ترک، از استانبول به افغانستان آمد تا مستندی درباره این کشور بسازد. او در سفرنامهاش با عنوان «از سویی به سویی دیگر: سفرنامه سوئد، ایران، افغانستان و رومانی» تصویری از افغانستان آن روز ارائه میکند.
آلتان در بخشی از سفرنامهاش از صحنهای در قندهار مینویسد؛ صحنهای که شاید امروز نیز برای ما چندان ناآشنا نباشد. او مینویسد جوانی، کودکی حدود ده تا دوازدهساله را با شلاق سیمی میزند. کودک تلاش میکند صورت خود را با دستهایش بپوشاند. دو پیشخدمت و مأموران پولیس نیز شاهد این صحنهاند، اما بهجای مداخله، با لبخند نظاره میکنند.
آلتان در ادامه، از وضعیت ظاهری و زندگی کودکان افغانستان نیز مینویسد؛ از لباسهای کثیف، موهای ژولیده، پاهای برهنه و لباسهای پاره و فرسوده.
کودک افغانستانی برای آلتان، کودکی است که زیر ضربات شلاق، پابرهنه، گرسنه و زخمی ایستاده است؛ در حالی که کودک اروپایی در شرایطی کاملاً متفاوت زندگی میکند. او از همینجا پرسشی را مطرح میکند:
«چه کسی این کودک افغان را بیدار خواهد کرد؟»
و مینویسد: «آسیا امروز در جستجوی پاسخ به این سؤال است.»
شصتویک سال از آن روز گذشته است؛ اما آنچه آلتان دیده بود، هنوز برای ما دردناک و آشناست. کودکان افغانستان همچنان با فقر، گرسنگی و خشونت دستوپنجه نرم میکنند. هنوز کودکانی هستند که در خانه و مکتب کتک میخورند، در محیطهای سخت کار میکنند و از ابتداییترین امکانات زندگی محروماند.
گزارشهای جدید از سازمان ملل نشان میدهند که ۱۹ درصد کودکان افغانستان در کارهای سخت مشغول هستند، و در گزارشی دیگر از سال ۲۰۲۴ آمده که از هر سه کودک در افغانستان، یکی از آنها از گرسنگی رنج میبرد. این گزارشها هشدار میدهند که ۸ میلیون کودک افغانستان در معرض تهدید گرسنگی قرار دارند.
در حال حاضر، در کشورهای دیگر نوع نگاهی که به کودکان وجود دارد، نگاه «کودک همچون پادشاه» است. لویی آلتوسر از «قاره کودکی» سخن میگوید؛ قارهای که در آن کودکان جایگاه ویژهای دارند و ردپای این نگاه را میتوان از خانواده تا سیاست، آموزش و هنر دنبال کرد.
لوک فری، وزیر پیشین آموزش فرانسه، در کتاب «درباره عشق: فلسفهای برای قرن بیستویکم» از تأثیر این نگاه بر جامعه اروپا سخن میگوید؛ از جایگاه کودک در خانواده گرفته تا «مسئله نسلهای آینده» در سیاست و جنبشهای محیطزیستی و نیز آموزش کودکمحور که در آن دانشآموز تنها دریافتکننده آموزش نیست، بلکه در فرایند آموزش و حتی در برخی موارد در تعیین قواعد مدرسه نیز مشارکت دارد.
کودکان، آیندهسازان کشورند؛ اما آینده یک جامعه را نمیتوان جدا از شرایطی تصور کرد که کودکان امروز در آن رشد میکنند.
شصتویک سال پیش، چتین آلتان پرسید: «چه کسی این کودک افغان را بیدار خواهد کرد؟»
امروز نیز این پرسش همچنان پابرجاست.