از زمانی که در فرانسه زندگی میکنم، بارها برایم جالب بوده است که چرا نام احمدشاه مسعود برای بسیاری از فرانسویان اینقدر آشنا و محترم است.
با همان مقدار زبان فرانسوی که آموختهام، هرگاه صحبت از مسعود شده، از فرانسویهای مختلف جملهای با یک مضمون مشترک شنیدهام؛ جملهای که شاید بهتر از هر تحلیل سیاسی بتواند دلیل این علاقه را توضیح دهد:
«ما در مسعود چیزی از تاریخ خودمان را میبینیم.»
این جمله مرا به فکر فرو برد: چه چیزی میان مردی از درههای پنجشیر افغانستان و مردمی در هزاران کیلومتر آنسوتر، در فرانسه، چنین پیوندی ایجاد کرده است؟
پاسخ را شاید بتوان در یک کلمه خلاصه کرد: مقاومت؛ ایستادگی و تسلیمنشدن در برابر زور، فرانسه خود تاریخ پرهزینهای از مبارزه برای آزادی دارد؛ از انقلاب فرانسه و مبارزه برای جمهوری و حقوق شهروندی تا مقاومت در برابر اشغال نازیها در جنگ جهانی دوم. برای فرانسویان، «مقاومت» فقط یک واژه سیاسی نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و هویت ملی آنان است.
شاید به همین دلیل، وقتی آنان از احمدشاه مسعود سخن میگویند، تنها یک فرمانده افغانستانی را نمیبینند؛ در سرگذشت او چیزی آشنا از تاریخ خودشان را بازمییابند: ایستادن در برابر اشغال، نپذیرفتن تسلیم و پرداختن بهای آزادی.
و شاید همینجا، داستان رابطهای آغاز میشود که سالها پیش میان پنجشیر و فرانسه شکل گرفت.
در قلب پاریس، شهری که نامهای بزرگ تاریخ و آزادی را در خیابانها و میدانهای خود زنده نگه میدارد، امروز نام یک افغانستانی نیز دیده میشود: فرمانده احمدشاه مسعود.
این فقط نامگذاری یک مکان نیست؛ نشانه یک احترام است. احترام به مردی که هزاران کیلومتر دورتر از فرانسه، در کوهستانهای افغانستان، برای ارزشهایی ایستاد که فرانسویان معنای آن را خوب میشناسند: آزادی، مقاومت و کرامت انسان؛ ارزشهایی که مرز نمیشناسند و به یک ملت خاص تعلق ندارند.
مسعود برای بسیاری از فرانسویان فقط یک فرمانده نظامی نبود. او چهره مردی بود که در سختترین سالهای جنگ، میان تفنگ و کتاب زندگی میکرد؛ شعر میخواند، با روشنفکران گفتوگو میکرد و در همان حال، در برابر ارتش شوروی، طالبان و افراطگرایی میایستاد.
فرانسویهایی که به پنجشیر رفتند، خبرنگارانی که شبها در کنار او نشستند و پزشکان و امدادگرانی که در مناطق جنگزده افغانستان فعالیت کردند، تنها با روایت یک جنگ به فرانسه بازنگشتند؛ آنان روایت مردی را با خود آوردند که در دل جنگ، هنوز به انسان، فرهنگ و آینده باور داشت.
چند ماه پیش از شهادتش، مسعود به اروپا آمد و در پارلمان اروپا در استراسبورگ سخن گفت. او هشدار داد که تروریسم در مرزهای افغانستان متوقف نخواهد ماند. شاید آن روز همه عمق هشدار او را درک نکردند.
در ۹ سپتامبر ۲۰۰۱، احمدشاه مسعود به دست تروریستها شهید شد.
دو روز بعد، جهان با فاجعه یازدهم سپتامبر، ابعاد خطری را که او درباره آن هشدار داده بود، بهتر درک کرد.
شاید همینجاست که رابطه مسعود و فرانسه از یک رابطه سیاسی فراتر میرود.
فرانسه خوب میداند «مقاومت» یعنی چه. میداند که گاهی یک ملت برای حفظ آزادی، هویت و کرامت خود، حتی در دشوارترین شرایط، ناگزیر به ایستادن است.
فرانسه در مسعود چیزی از تاریخ خودش را میدید: روح مقاومت در برابر سلطه، ایستادگی در برابر استبداد و باور به اینکه آزادی گاهی بهای سنگینی میطلبد.
شاید همین تجربه تاریخی بود که فاصله هزاران کیلومتری میان پنجشیرافغانستان و پاریس را کوتاه کرد.
به همین دلیل، پس از مرگ مسعود نیز نام او در فرانسه خاموش نشد.
سالها بعد، پاریس نام او را بر یکی از مکانهای خود گذاشت؛ گویی شهری که خود خاطره مقاومت را در قلبش حمل میکند، میخواست به مردی از کوهستانهای افغانستان بگوید:
تو از سرزمین ما نبودی، اما آرمانی که برایش ایستادی، برای ما بیگانه نبود.
احمدشاه مسعود افغانستانی بود، اما داستان او فقط متعلق به افغانستان نماند.
او از نسلی بود که باور داشت میتوان محاصره شد، تنها ماند و بهای سنگینی پرداخت؛ اما در برابر زور ظلم زانو نزد.
بعضی انسانها در سرزمین خود به دنیا میآیند، اما پس از مرگ، به حافظه ملتهای دیگر نیز راه پیدا میکنند.
احمدشاه مسعود یکی از آنان بود؛ و هنوز هم یکی از آنان است.