۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ نقطه عطفی در تاریخ معاصر جهان است. صبح آن روز، اعضای القاعده چهار هواپیمای مسافربری را ربودند و دو فروند را به برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک کوبیدند. هواپیمای سوم به پنتاگون اصابت کرد و هواپیمای چهارم پس از مقاومت مسافران در پنسیلوانیا سقوط کرد.
نزدیک به سه هزار غیرنظامی در این حملات کشته شدند.
آنچه القاعده انجام داد، یک جنایت هولناک و غیرقابل توجیه بود؛ جنایتی که جهان آن را محکوم کرد و میلیونها انسان در سراسر دنیا با قربانیان آن ابراز همدردی کردند.
اما تراژدی ۱۱ سپتامبر، پایان یک فاجعه نبود؛ آغاز فصل دیگری از فجایع بود.
آمریکا به جای آنکه پاسخ خود را به یک عملیات محدود علیه عاملان حمله و شبکه القاعده محدود کند، «جنگ جهانی علیه تروریسم» را اعلام کرد؛ جنگی که بهتدریج مرزهای افغانستان را پشت سر گذاشت و به عراق، پاکستان، سومالی، یمن، سوریه و دهها کشور دیگر کشیده شد.
بر اساس پژوهشهای پروژه «Costs of War» دانشگاه براون، عملیات و برنامههای ضدتروریستی آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر تا سال ۲۰۲۳ به دستکم ۷۸ کشور گسترش یافته بود. همین پژوهشها شمار قربانیان مستقیم جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر را بیش از ۹۴۰ هزار نفر و شمار مرگهای غیرمستقیم ناشی از تخریب اقتصاد، نظام صحی، زیرساختها، گرسنگی و بیماری را حدود ۳.۶ تا ۳.۸ میلیون نفر برآورد میکنند.
این ارقام فقط یک آمار خشک نیستند؛ پشت هر عدد، یک انسان، یک خانواده و یک زندگی نابودشده قرار دارد.
افغانستان؛ جنگی که قرار بود کوتاه باشد و بیست سال طول کشید
کمتر از یک ماه پس از حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکا و متحدانش جنگ افغانستان را آغاز کردند.
هدف اعلامشده، نابودی القاعده و مجازات کسانی بود که به این شبکه پناه داده بودند. طالبان از قدرت کنار زده شدند و دولت جدیدی با حمایت آمریکا و متحدانش در کابل شکل گرفت.
اما جنگ تمام نشد.
طالبان به جنگ مسلحانه ادامه دادند و افغانستان برای نزدیک به دو دهه به میدان یکی از طولانیترین جنگهای تاریخ نظامی آمریکا تبدیل شد.
در این جنگ، نه فقط طالبان و نیروهای خارجی، بلکه مردم افغانستان هزینه اصلی را پرداختند.
بمبارانها، عملیات شبانه، حملات هوایی، حملات پهپادی و درگیریهای زمینی بارها به کشته شدن غیرنظامیان انجامید.
پژوهشهای دانشگاه براون نشان میدهد که در سالهای پایانی جنگ، کاهش محدودیتهای آمریکا برای حملات هوایی با افزایش قابل توجه تلفات غیرنظامیان همراه شد؛ شمار غیرنظامیانی که در حملات هوایی نیروهای آمریکا و متحدانش کشته شدند، در فاصله سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹ افزایش چشمگیری یافت.
سازمان ملل نیز در سال ۲۰۲۱ از افزایش شدید تلفات غیرنظامیان افغانستان گزارش داد و هشدار داد که این کشور در مسیر ثبت بالاترین سطح تلفات غیرنظامی از زمان آغاز ثبت منظم این آمار قرار گرفته است.
در کنار کشتهشدن غیرنظامیان، میلیونها افغانستانی آواره شدند. زمینهای کشاورزی و مناطق مسکونی با مهمات منفجرنشده و مین آلوده شد و آثار جنگ حتی پس از پایان عملیات نظامی نیز ادامه یافت.
و سرانجام، پس از بیست سال جنگ، آمریکا افغانستان را ترک کرد.
در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، طالبان بدون مواجهه با مقاومت نظامی گسترده وارد کابل شدند و جمهوری افغانستان سقوط کرد.
این پایان یکی از طولانیترین جنگهای آمریکا بود؛ جنگی که با وعده نابودی تروریسم و ایجاد یک افغانستان امن و باثبات آغاز شد، اما در نهایت طالبان دوباره بر کابل مسلط شدند.
این پرسش هنوز پابرجاست:
اگر بیست سال جنگ، هزاران میلیارد دالر هزینه و کشتهشدن صدها هزار انسان نتوانست مشکل افغانستان را حل کند، آیا راهحل از ابتدا باید جنگ میبود؟
عراق؛ جنگی بر پایه ادعایی که ثابت نشد
اگر افغانستان واکنش مستقیم آمریکا به ۱۱ سپتامبر بود، عراق داستان دیگری داشت.
در سال ۲۰۰۳، آمریکا و متحدانش به عراق حمله کردند و حکومت صدام حسین را سرنگون کردند.
دولت جورج دبلیو بوش ادعا میکرد حکومت عراق دارای سلاحهای کشتارجمعی است و برای امنیت جهان تهدید محسوب میشود.
اما پس از اشغال عراق، سلاحهای کشتارجمعیای که مبنای اصلی این ادعا قرار گرفته بود، پیدا نشد.
با این حال، جنگ آغاز شده بود و عراق وارد یکی از خونینترین دورههای تاریخ معاصر خود شد.
فروپاشی ساختار حکومت، انحلال بخشهایی از نهادهای دولتی، شورش مسلحانه، خشونت فرقهای و ظهور گروههای افراطی، عراق را برای سالها درگیر بحران کرد.
هزاران غیرنظامی کشته شدند و میلیونها نفر آواره شدند.
حتی یکی از پیامدهای فاجعهبار این جنگ، فراهم شدن زمینههای اجتماعی و سیاسی برای ظهور گروههایی بود که بعدها داعش از دل آن سربرآورد.
به عبارت دیگر، جنگی که با شعار مبارزه با تروریسم آغاز شده بود، در عراق به ایجاد شرایطی کمک کرد که یکی از خطرناکترین گروههای تروریستی قرن بیستویکم از آن بهرهبرداری کرد.
ابوغریب؛ وقتی زندان به نماد شکنجه تبدیل شد
اما جنایات جنگی آمریکا تنها در میدان نبرد اتفاق نیفتاد.
تصاویر زندان ابوغریب در عراق، جهان را با چهرهای تکاندهنده از رفتار نیروهای آمریکایی با زندانیان روبهرو کرد.
زندانیان عراقی مورد بدرفتاری، تحقیر و شکنجه قرار گرفتند.
این تصاویر فقط یک رسوایی اخلاقی نبود؛ ضربهای جدی به ادعای آمریکا درباره دفاع از آزادی، حقوق بشر و دموکراسی بود.
در سوی دیگر، زندان گوانتانامو نیز به نماد دیگری از نظام بازداشت پس از ۱۱ سپتامبر تبدیل شد؛ جایی که شماری از مظنونان تروریسم برای سالها بدون برخورداری از روند عادی قضایی در بازداشت باقی ماندند.
جنگ علیه تروریسم به این ترتیب، فقط جنگی در میدانهای افغانستان و عراق نبود؛ بلکه در داخل ساختار حقوقی و امنیتی آمریکا نیز محدودیتهایی بر حقوق و آزادیهای مدنی ایجاد کرد.
پاکستان؛ جنگی که از آسمان میآمد
پاکستان نیز یکی از قربانیان جنگ پس از ۱۱ سپتامبر بود.
آمریکا برای سالها از پهپادها برای هدف قرار دادن اعضای القاعده، طالبان پاکستان و دیگر گروههای مسلح در مناطق قبایلی پاکستان استفاده کرد.
استدلال آمریکا روشن بود: هدف، تروریستها هستند.
اما برای مردمی که در مناطق هدف زندگی میکردند، آسمان به منبع دائمی ترس تبدیل شده بود.
پژوهشهای مربوط به هزینه انسانی جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر نشان میدهد که در افغانستان و پاکستان، دهها هزار نفر در نتیجه جنگهای این دوره کشته شدند.
مشکل اصلی این بود که در جنگ پهپادی، تصمیم برای کشتن یک فرد در اتاقی در هزاران کیلومتر دورتر گرفته میشد؛ اما پیامد آن تصمیم بر زمین، بر سر خانوادهها و کودکان فرود میآمد.
سومالی؛ جنگی دیگر در سایه مبارزه با تروریسم
سومالی نیز به یکی از میدانهای عملیات ضدتروریستی آمریکا تبدیل شد.
آمریکا با هدف مقابله با الشباب و شبکههای وابسته به القاعده، عملیات هوایی و پهپادی خود را در این کشور گسترش داد.
اما همانند افغانستان و پاکستان، پرسش درباره تلفات غیرنظامیان و پیامدهای انسانی این حملات همواره مطرح بوده است.
جنگ علیه تروریسم در سومالی نیز نشان داد که تعریف «میدان جنگ» پس از ۱۱ سپتامبر تا چه اندازه گسترده شده است؛ از افغانستان تا آفریقا و از خاورمیانه تا مناطق دورافتادهای که بسیاری از مردم جهان حتی نام آنها را نمیدانستند.
جنگی که فقط انسانها را نکشت
جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر فقط انسانها را نکشتند؛ آنها زیرساختها، اقتصادها و نظامهای صحی و آموزشی را نیز ویران کردند.
به همین دلیل است که شمار مرگهای ناشی از این جنگها را نمیتوان فقط با شمار افرادی که مستقیماً در بمباران یا تیراندازی کشته شدند، اندازهگیری کرد.
وقتی یک شفاخانه تخریب میشود، بیماری افزایش مییابد.
وقتی شبکه آب و برق از بین میرود، کودکان بیمار میشوند.
وقتی اقتصاد یک کشور فرو میپاشد، مردم از گرسنگی میمیرند.
وقتی میلیونها نفر آواره میشوند، فقر، بیماری و مرگ نیز با آنان جابهجا میشود.
پژوهش دانشگاه براون این مرگهای غیرمستقیم را در جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر حدود ۳.۶ تا ۳.۸ میلیون نفر برآورد کرده است.
۸ تریلیون دالر برای چه؟
جنگ فقط هزینه انسانی نداشت.
تا سال ۲۰۲۱، هزینه مالی جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر برای دولت آمریکا بیش از ۸ تریلیون دالر برآورد شده است.
هزاران میلیارد دالر برای جنگ، عملیات نظامی، امنیت، بازسازی و هزینههای مرتبط با سربازان جنگی مصرف شد.
اما نتیجه چه بود؟
طالبان دوباره در کابل قدرت گرفتند.
عراق سالها درگیر بیثباتی و خشونت شد.
گروههای افراطی در بخشهایی از منطقه قدرتمند شدند.
میلیونها انسان آواره شدند.
و نسلهایی از کودکان افغانستانی، عراقی، پاکستانی و دیگر کشورهای درگیر جنگ، کودکی خود را در میان صدای انفجار سپری کردند.
آیا ۱۱ سپتامبر باید فراموش شود؟
هرگز.
کشتار نزدیک به سه هزار انسان بیگناه در ۱۱ سپتامبر جنایت بود و باید همواره محکوم بماند.
اما محکوم کردن ۱۱ سپتامبر به معنای چشم بستن بر جنایاتی نیست که پس از آن اتفاق افتاد.
برعکس؛ اگر قرار است از ۱۱ سپتامبر درس بگیریم، باید تمام قربانیان را ببینیم.
قربانی آمریکایی.
قربانی افغانستانی.
قربانی عراقی.
قربانی پاکستانی.
قربانی سومالیایی.
قربانی هر جایی که انسان بیگناه به دلیل جنگ، تروریسم یا تصمیم یک قدرت سیاسی کشته شده است.
جان انسان، آمریکایی و افغانستانی ندارد.
اگر کشتن سه هزار غیرنظامی آمریکایی جنایت است، کشتن غیرنظامیان افغانستانی، عراقی یا پاکستانی نیز جنایت است.
اگر حمله به یک ساختمان غیرنظامی در نیویورک تروریسم است، حملهای که خانوادهای غیرنظامی را در یک روستای افغانستان نابود میکند نیز نمیتواند صرفاً با عبارت «خسارت جانبی» توجیه شود.
مشکل از جایی آغاز شد که «امنیت» جای «عدالت» را گرفت
۱۱ سپتامبر نشان داد که تروریسم چه اندازه میتواند ویرانگر باشد.
اما دو دهه بعد نشان داد که پاسخ نظامی نامحدود نیز میتواند جهان را به جای امنتری تبدیل نکند.
اشتباه بزرگ این بود که مبارزه با تروریسم به پروژهای جهانی برای جنگ تبدیل شد؛ پروژهای که مرزهایش دائماً گستردهتر شد.
افغانستان.
عراق.
پاکستان.
سومالی.
یمن.
سوریه.
لیبی.
و دهها کشور دیگر.
بر اساس پژوهش دانشگاه براون، عملیات ضدتروریستی آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر در دهها کشور جهان گسترش یافته است.
پس سؤال اصلی این نیست که آیا القاعده در ۱۱ سپتامبر جنایت کرد یا نه.
پاسخ روشن است: بله.
سؤال اصلی این است:
آیا جنایت ۱۱ سپتامبر میتوانست مجوزی برای دو دهه جنگ و کشتار و اشغال در کشورهای دیگر باشد؟
پاسخ اخلاقی باید روشن باشد:
نه.
جنایت با جنایت پاسخ داده نمیشود.
تروریسم با بمباران کور شکست نمیخورد.
و آزادی را نمیتوان با شکنجه، اشغال و کشتن غیرنظامیان به ارمغان آورد.
میراث ۱۱ سپتامبر
بیستوپنج سال پس از ۱۱ سپتامبر، جهان هنوز با میراث آن روز زندگی میکند.
القاعده دیگر همان قدرت گذشته را ندارد؛ اما جنگهایی که به نام مبارزه با آن آغاز شدند، میلیونها قربانی گرفتند و آثارشان هنوز در افغانستان، عراق، پاکستان، سومالی و دیگر نقاط جهان باقی است.
پروژه «Costs of War» دانشگاه براون برآورد میکند که در مجموع، با احتساب مرگهای مستقیم و غیرمستقیم، شمار قربانیان جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر میتواند به ۴.۵ تا ۴.۷ میلیون نفر یا بیشتر رسیده باشد؛ با این تأکید که رقم دقیق قابل تعیین نیست.
این اعداد، اعداد کوچکی نیستند.
پشت هر یک از آنها یک نام است.
یک مادر.
یک پدر.
یک کودک.
یک خانه.
یک زندگی.
و شاید بزرگترین پرسش تاریخی پس از ۱۱ سپتامبر همین باشد:
آیا جهان از جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر امنتر شد؟
اگر پاسخ این پرسش «نه» باشد، آنگاه باید درباره روشهایی که برای رسیدن به امنیت انتخاب کردیم، دوباره فکر کنیم.
۱۱ سپتامبر را نباید فراموش کرد؛ اما نباید اجازه داد که خاطره آن، جنایات بعدی را از حافظه تاریخ پاک کند.
تروریسم جنایت است؛ اما مبارزه با تروریسم نیز مصونیت از قانون، اخلاق و حقوق بشر ایجاد نمیکند.
تاریخ باید همه قربانیان را به یاد داشته باشد؛ قربانیان ۱۱ سپتامبر و قربانیان جنگهایی که پس از آن آغاز شدند.