احمدشاه مسعود در زندگی و پس از مرگ از شخصیتهای جنجالبرانگیز در تاریخ معاصر افغانستان – بهویژه چهل سال اخیر- بوده است. طرفهای مختلف تلاش کردهاند، تصویری طبق میل و خواسته خود از مسعود ترسیم نمایند و افکار خود را زیر نام اندیشههای او عرضه کنند. از سوی دیگر، اندیشهها و افکار مسعود نیز آنقدر روشن و خالی از ابهام نیست. در کنار این، مسعود در وهله نخست یک فرمانده نظامی بود و قراردادن او در سطح نظریهپردازان مبالغهآمیز است.
رابطه مسعود با اسلام سیاسی از آن جهت حایز اهمیت است که تاکنون طرفهای مختلف تصویر متناقض از گرایشهای سیاسی و وابستهگی او به این جریان کشیدهاند. مسعود در نظر برخیها اسلامگرای افراطی است و برخی دیگر او را اسلامگرای معتدل میخوانند. از سوی دیگر نیز بعضی دیگر تلاش میکنند از مسعود چهرهای سکولار و دموکرات ترسیم کنند. در میان این همه چهرهها مسعود واقعی کدام است؟ تاریخ به ما در این مورد چه میگوید؟ و سوال مهمتر رابطه مسعود با اسلام سیاسی چگونه است؟ در این مطلب کوشش میکنم به این پرسشها پاسخ بدهم.
اسلام سیاسی چیست؟
پیش از بررسی رابطه مسعود با اسلام سیاسی، باید روشن شود که منظور از اسلام سیاسی چیست. اسلام سیاسی به جریانهایی گفته میشود که اسلام را تنها در حوزه عبادات و زندگی فردی محدود نمیدانند و معتقدند اسلام برای جامعه و سیاست نیز برنامه دارد و باید در ساختار سیاسی و اجتماعی حضور داشته باشد. این جریانها البته یکدست نیستند و میان آنها در مورد حکومت، دموکراسی، انتخابات، آزادیهای سیاسی، حقوق زنان و چگونگی تطبیق شریعت اختلافهای جدی وجود دارد.
بنابراین، هر کسی که از حکومت اسلامی یا تطبیق شریعت سخن میگوید، لزوماً به یک جریان و قرائت مشخص از اسلام سیاسی وابسته نیست. اسلام سیاسی نیز مانند بسیاری از جریانهای فکری، طیفهای مختلف دارد. در افغانستان نیز جریانهای اسلامی از آغاز ظهور تا امروز دیدگاههای متفاوتی داشتهاند. از اسلامگرایی اخوانی و جمعیت اسلامی گرفته تا جریانهای تندروتر، همه را نمیتوان با یک معیار سنجید.
ظهور اسلام سیاسی و مسعود
در اواخر سلطنت محمدظاهر شاه، اسلام سیاسی وارد افغانستان شد. همزمان با این، جریانهای چپی نیز سرسختانه فعالیت میکردند. جامعه افغانستان در آنروز به دو قطب متضاد تقسیم گردید. یک طرف اسلامگرایان و کسانی بودند که میخواستند نظام اسلامی در افغانستان برپا شود و در طرف دیگر چپیها قرار داشتند که میکوشیدند افغانستان کمونیستی شود. در چنین اوضاعی مکاتب و دانشگاههای افغانستان به محل جذب و جلب جوانان به یکی از جریانها مبدل شد. هر دو جریان تلاش مینمودند جوانان و دانشگاهیان بیشتر را در اردوگاه خود جذب نمایند.
مسعود در سال ۱۳۵۲ به نهضت جوانان مسلمان پیوست. پس از این فعالیتهای سیاسی او بهگونه جدی آغاز شد. با کودتای محمد داودخان عرصه سیاسی تنگ شد و اسلامگرایان در برابر چپیها شکست خوردند. داوودخان، غلام محمد نیازی، بنیانگذار نهضت جوانان مسلمان و پدر معنوی این جریان و شمار دیگر از اعضای آن را دستگیر نموده و زندانی کرد. اعضای دیگر این جریان به پاکستان پناه بردند.
مسعود در کوتای نافرجام ۱۳۵۴ نیز حضور داشت. این مرحله از زندگی او نشان میدهد که مسعود از همان سالهای جوانی تنها یک فرمانده نظامی نبود، بلکه در فضای سیاسی اسلامگرایانه افغانستان نیز فعالیت داشت. با این حال، نباید از این واقعیت نتیجه گرفت که مسعود از همان آغاز دارای یک طرح کامل و روشن برای حکومت اسلامی بوده است. شواهد موجود بیشتر از حضور او در یک جریان سیاسی اسلامی حکایت دارد تا وجود یک نظریه سیاسی منسجم و مشخص.
مجاهد؛ مسعود در دوران جهاد
پس از اشغال افغانستان توسط شورویها، جهاد در افغانستان شروع شد. مسعود با شماری از همراهان خود از طریق نورستان وارد پنجشیر گردید و مبارزات مسلحانه خود را آغاز نمود. در این دوران ادبیات جهادی پدید آمد و مسعود «مجاهد» شد. او باور داشت که مبارزه در برابر روسها و حکومت دستنشانده آنها «فرض» است و هر کسی در این راه جان ببازد، «شهید» میشود. شهادت و جهاد در این دوره ورد زبان او بود.
مسعود در دوران جهاد، گرایش سیاسی مشخصی ندارد و تنها خودش را مجاهد میداند. او در این دوره درباره نظام سیاسی حرف نمیزند و تمام هم و غماش را «جهاد» و «مبارزه در برابر اشغال» تشکیل میدهد. او یک مسلمان ملتزم است و در یادداشتهای خود همیشه از توکل به خدا، توفیق الهی و دشواریهای جنگ و زندگی و مبارزه سخن میزند و برای سربازان خود روحیه میدهد.
البته این به معنای جدا بودن مسعود از اسلام سیاسی نیست. او عضو جمعیت اسلامی بود و در همان چارچوب سیاسی و فکری فعالیت میکرد؛ اما در سالهای جهاد، مسئله اصلی برای او مبارزه با اشغال شوروی بود. به همین دلیل، سخنان و نوشتههای این دوره او بیشتر رنگ جهادی دارد تا ارائه یک طرح مشخص برای آینده سیاسی افغانستان.
مسعود در دولت اسلامی
با سقوط دولت نجیب، مجاهدین وارد کابل میشوند و مسعود وزیر دفاع این دولت میشود. چنانچه ملاحظه میشود، مسعود در تعیین نوعیت و ساختار این نظام، دستکم در مقایسه با رهبران سیاسی مستقر در پشاور، نقش نظری و تعیینکنندهای نداشت. او در سخنان خود تکرار میکند که رهبران در پشاور این نظام را تشکیل داده و ساختار آن را تعیین نموده و در این مورد به توافق رسیدهاند.
اما با مرور زمان مشخص میگردد که رهبران جهادی برای پس از جنگ برنامهای روشن و عملی نداشتهاند. همینطور مبرهن است که احمدشاه مسعود نیز پیش از سقوط حکومت نجیب، طرح مشخص و جامعی برای نظام سیاسی پس از جنگ ارائه نکرده بود. مجاهدین سالها برای شکست حکومت کمونیستی و خروج نیروهای شوروی مبارزه کرده بودند و زمانی که این مرحله پایان یافت، اختلاف بر سر قدرت و ساختار نظام تازه آغاز شد.
مسعود نیز در چنین شرایطی بیشتر به عنوان یک فرمانده و بازیگر سیاسی وارد دولت شد تا یک نظریهپرداز سیاسی که از پیش طرح مشخصی برای دولت اسلامی افغانستان آماده کرده باشد. این مسئله در بررسی رابطه او با اسلام سیاسی اهمیت دارد؛ زیرا میان باور به حکومت اسلامی و داشتن یک نظریه منسجم درباره چگونگی ساختن چنین حکومتی تفاوت وجود دارد.
مسعود در دوران مقاومت
جنگهای داخلی و رقابتهای سیاسی رهبران جهادی نگذاشت که نخستین دولت اسلامی در افغانستان ریشه بدواند و موفق شود. در نتیجه هرج و مرج، گروه طالبان ظهور کرد. در اوایل مسعود و دولت استاد ربانی از ظهور طالبان خشنود شدند و این اقدام را به فال نیک گرفتند و آرزو داشتند که جنگ به پایان برسد؛ اما پس از مدتی مشخص شد که این خیال خام بوده و این آرزو به یأس مبدل گردید.
طالبان خیلی سریع پیشروی کردند و برقآسا و بدون درگیری قابل ملاحظهای کابل را تصرف نمودند و «امارت اسلامی افغانستان» را ساختند. گروهها و احزاب سیاسی پراگنده شدند. شماری به شمال افغانستان و شمار دیگر به بیرون افغانستان پناه بردند. مسعود در برابر طالبان جنگید و این جنگ خود را «جنگ در برابر افراطیت و تروریسم» نامید.
مسعود در این دوره بیشتر از پیش بر اعتدال و میانهروی تأکید میکرد؛ اما همانند گذشته طرفدار تطبیق شریعت و ایجاد حکومت اسلامی بود. این نکته از اهمیت زیادی برخوردار است؛ زیرا مخالفت مسعود با طالبان به معنای کنار گذاشتن اصل حکومت اسلامی یا شریعت نبود، بلکه بیشتر به نوع قرائت طالبان از اسلام و شیوه حکومتداری آنان مربوط میشد.
مسعود در گفتوگویی که با محمد صافی، خبرنگار الجزیره، در ۲۳ نوامبر ۲۰۰۰ میلادی انجام داد، همچنان بر تطبیق شریعت و ایجاد حکومت اسلامی در افغانستان تأکید دارد. برخلاف آنچه که تصور میشود، مسعود پس از ظهور طالبان و در دوران مقاومت نیز همچنان یک اسلامگرا باقی ماند و خواهان ایجاد حکومت اسلامی بود.
از اینجا میتوان دریافت که قرار دادن مسعود در صف سکولارها چندان با سخنان و مواضع سیاسی او سازگار نیست. مخالفت او با طالبان، مخالفت با اصل اسلام سیاسی نبود؛ بلکه مخالفت با قرائت و عملکرد آنان بود.
مسعود؛ میان اسلام سیاسی و واقعیت سیاسی افغانستان
مسعود در یک محیط کاملاً اسلامی و در میان جریانهای اسلامگرا رشد سیاسی کرد. عضویت او در نهضت جوانان مسلمان و سپس جمعیت اسلامی، باور او به جهاد، تأکیدش بر شریعت و سخنانش درباره حکومت اسلامی، همگی نشان میدهد که نمیتوان او را از جریان اسلام سیاسی افغانستان جدا کرد.
اما از سوی دیگر، مسعود با همه جریانهای اسلامگرا نیز یکسان نبود. او در طول سالهای جنگ و مقاومت، به تدریج با واقعیتهای سیاسی و اجتماعی افغانستان بیشتر مواجه شد. در سخنان او از مشارکت مردم، انتخابات، آزادی بیان و آموزش زنان سخن گفته میشود و او در برابر قرائت سختگیرانه طالبان از اسلام ایستاد.
بنابراین، اگر مسعود را تنها با عضویت او در جمعیت اسلامی و باورش به حکومت اسلامی بسنجیم، بخشی از واقعیت را دیدهایم و اگر تنها بر سخنان او درباره انتخابات، زنان و اعتدال تمرکز کنیم و او را سکولار معرفی کنیم، باز هم بخشی از واقعیت را نادیده گرفتهایم.
مسعود را باید در میان این دو تصویر دید؛ یک مسلمان و اسلامگرا که در عین باور به شریعت و حکومت اسلامی، با قرائت افراطی و خشونتگرایانه از اسلام موافق نبود.
مسعود و اخوانالمسلمین و القاعده
مسعود از لحاظ تنظیمی با جریان اخوانالمسلمین رابطه مستقیم نداشت؛ اما نهضت اسلامی و جمعیت اسلامی زیر تأثیر این جریان قرار داشت. غلام محمد نیازی در مصر به سازمان اخوانالمسلمین پیوست. او زمانی که به افغانستان برگشت، تلاش نمود تا تغییر بنیادی بیاورد و در کشور نظام اسلامی برپا نماید. همچنین دیگر اعضای نهضت اسلامی چنین دیدگاهی داشتند. وابستهگی فکری احزاب جهادی، بهویژه جمعیت اسلامی، به اخوان غیر قابل انکار است. مسعود نیز بخشی از جمعیت اسلامی بود و تا آخرین لحظات زندگی عضو همین حزب باقی ماند؛ اما با این همه، نمیتوان تمام دیدگاههای او را عیناً با دیدگاه اخوانالمسلمین یکی دانست. مسعود خود را مستقل میدانست و در بسیاری از مسائل سیاسی دیدگاه خاص خود را داشت.
رابطه مسعود با القاعده اما کاملاً متفاوت بود. میان مسعود و این گروه رابطه خوبی وجود نداشت و او با حضور و فعالیت القاعده در افغانستان مخالف بود. القاعده نیز مسعود را مانعی جدی در برابر گسترش نفوذ خود و طالبان میدانست. مسعود در سالهای مقاومت بارها نسبت به خطر گروههای تروریستی و حضور جنگجویان خارجی در افغانستان هشدار داد و تلاش کرد در برابر گسترش این جریانها ایستادگی کند.
این دشمنی در نهایت به ترور مسعود انجامید. دو عضو القاعده که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، در ۹ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی در یک دیدار با احمدشاه مسعود، مواد منفجرهای را که در داخل دوربین و تجهیزات خبرنگاری جاسازی شده بود، منفجر کردند و مسعود را به شدت زخمی کردند. او اندکی بعد درگذشت. این ترور تنها دو روز پیش از حملات یازدهم سپتامبر صورت گرفت. از اینرو، ترور مسعود را نمیتوان یک حادثه جدا از درگیری او با طالبان و القاعده دانست؛ بلکه بخشی از رویارویی او با جریانهایی بود که در آن زمان در افغانستان در حال گسترش بودند.
مسعود به انتخابات، آزادی بیان، حقوق و آموزش زنان باور داشت و از تطبیق شریعت و ایجاد حکومت اسلامی حرف میزد. به نظر من، میتوان او را «اسلامگرای معتدل» دانست. مسعود در حالی که اخوانی نبود، سکولار هم نبود. او عقاید و باورهای خودش را داشت و خودش را «مسلمان معتدل» میدانست.
طرح نامشخص
مسعود همیشه از تطبیق شریعت و حکومت اسلامی حرف میزد؛ اما هیچگاه مشخص نکرد که دقیقاً منظورش از این مفاهیم چیست. گرچند او از انتخابات و حقوق و آموزش زنان حمایت مینمود؛ اما این همه برای دانستن طرح او کافی نیست. ما نمیدانیم اگر مسعود به قدرت سیاسی کامل میرسید، دقیقاً چه نوع نظام سیاسی ایجاد میکرد، حدود صلاحیت نهادهای انتخابی چه میبود و رابطه شریعت با قانون و دولت را چگونه تنظیم میکرد.
این کاستی تنها در طرح مسعود قابل مشاهده نیست، بلکه جریانهای اسلامی سیاسی نیز با این مشکل روبرو هستند. آنها تاکنون طرح مشخص و یکسانی از دولت اسلامی ارائه نکردهاند. در بسیاری موارد «حکومت اسلامی» یک مفهوم کلی باقی مانده و مصادیق و جزئیات آن به صورت روشن بیان نشده است.
مفهوم «مسلمان معتدل» نیز مورد بحث است. درست است که مسعود خودش را «مسلمان معتدل» خوانده است؛ اما روشن نیست که مصادیق اعتدال کدام است. اعتدال یک مفهوم تفسیربردار است و گروههای مختلف برداشتهای مختلفی از آن دارند. در کنار این، اعتدال یک مفهوم نسبی است. فردی شاید نسبت به فرد دیگری معتدل باشد، اما در نظر فرد دیگری و با مقایسه به دیگری «افراطی» دانسته شود.
به همین دلیل، بهتر است به جای استفاده شعاری از واژه «معتدل»، عملکرد و دیدگاههای مسعود را در هر موضوع به صورت جداگانه بررسی کنیم. در این صورت میتوانیم بفهمیم که او در مورد دموکراسی، انتخابات، زنان، آزادی بیان، شریعت و حکومت چه دیدگاهی داشته است.
نتیجه
احمدشاه مسعود را نمیتوان با یک جمله و یک عنوان تعریف کرد. او نه آن سکولار دموکراتی بود که برخی امروز تلاش میکنند از او بسازند و نه اسلامگرای افراطی به معنای جریانهایی مانند طالبان و القاعده بود. او در محیط اسلام سیاسی افغانستان رشد کرد، عضو نهضت جوانان مسلمان و جمعیت اسلامی شد، به جهاد باور داشت و تا پایان زندگی از شریعت و حکومت اسلامی سخن گفت.
در عین حال، تجربه جنگ و سیاست او را به سمت قرائتی متفاوت از اسلام سیاسی سوق داد. او با طالبان به دلیل قرائت و عملکرد آنان از اسلام مخالفت کرد و بر اعتدال، مشارکت مردم، انتخابات و آموزش زنان تأکید نمود. با این همه، از خود یک نظریه کامل و روشن درباره دولت اسلامی به جا نگذاشت.
شاید دقیقترین تصویر از مسعود این باشد که او یک فرمانده و سیاستمدار مسلمان و اسلامگرا بود که در چارچوب شرایط افغانستان، قرائتی متفاوت و معتدلتر از اسلام سیاسی ارائه میکرد؛ اما نباید از او یک نظریهپرداز کامل ساخت و افکار و اندیشههایی را که خود به صورت روشن بیان نکرده است، به نام او عرضه کرد.
مسعود را باید با سخنان، نوشتهها و عملکرد خودش شناخت، نه با تصویری که موافقان و مخالفان او پس از مرگش ساختهاند. شاید همین فاصله میان «مسعود تاریخی» و «مسعودی که هر جریان مطابق خواسته خود ساخته است»، یکی از مهمترین دلایل ادامه جنجال درباره شخصیت و اندیشه او باشد.