گزارشی از گفتوگوی حامد کرزی با روزنامه «فایننشال تایمز» را خواندم؛ گفتوگویی که در آن رئیسجمهور پیشین افغانستان گفته است تا زمانی که طالبان دروازههای مکتب را به روی دختران باز نکنند، درباره این گروه سخن مثبتی نخواهد گفت. کرزی ممنوعیت آموزش دختران را بزرگترین مشکل امروز افغانستان دانسته و تأکید کرده است که بدون زنان تحصیلکرده، افغانستان آیندهای پایدار نخواهد داشت. او همچنین گفته است که طالبان به دلیل همین مواضع انتقادی، رفتوآمد و دیدارهایش را محدود کردهاند.
شنیدن این حرفها از کرزی، در نگاه نخست میتواند امیدوارکننده باشد. هیچ تردیدی نیست که بازگشت دختران به مکتب، حق آنان و یکی از نخستین شرطهای نجات افغانستان از تاریکی کنونی است. اما یک پرسش اساسی وجود دارد که نمیتوان از کنار آن گذشت: کرزی امروز درباره طالبانی سخن میگوید که در رسیدن آنان به قدرت، خودش چه نقشی داشت؟
از «برادران ناراضی» تا حاکمان افغانستان
کرزی امروز میگوید طالبان باید دروازههای مکتب را باز کنند تا او بتواند از آنان سخن مثبت بگوید. اما تاریخ سیاسی افغانستان به این سادگی فراموش نمیشود.
در سالهای ریاستجمهوری او، طالبان فقط یک گروه شورشی نبودند؛ به تدریج به یک طرف سیاسی قابل مذاکره و «برادران ناراضی» تبدیل شدند. کرزی بارها بر مذاکره و مصالحه با طالبان تأکید کرد و در برابر فشار برای برخورد سختتر با این گروه، مواضعی گرفت که منتقدانش آن را زمینهساز تقویت طالبان میدانستند.
حتی اگر بپذیریم که نیت کرزی صلح بود، نتیجه سیاستها نیز بخشی از مسئولیت سیاسی یک رهبر است.
سیاست را نمیتوان تنها با نیت سنجید؛ باید پرسید حاصل آن چه شد.
حاصل سالها سیاست مصالحه با طالبان چه بود؟
طالبان ناپدید نشدند. برعکس، نیرومندتر شدند. ساختارهای امنیتی و سیاسی جمهوری تضعیف شد و در نهایت گروهی که زمانی در برابر دولت میجنگید، در سال ۱۴۰۰ دوباره به قدرت رسید.
امروز کرزی از محرومیت دختران از مکتب سخن میگوید و میگوید حتی دو دختر خودش نیز از ادامه تحصیل محروم شدهاند. این درد واقعی است. اما میلیونها دختر افغانستانی نیز همین سرنوشت را دارند؛ دخترانی که نه خانه امن کرزی را دارند، نه امکان سخنگفتن با رسانههای بینالمللی و نه صدایی که به گوش جهان برسد.
کرزی امروز قربانی محدودیت طالبان است؛ اما پرسش تاریخی این است که آیا او در سالهای قدرتش، خطر تبدیل طالبان به یک نیروی مسلط را به اندازه کافی جدی گرفت؟
این پرسش را نمیتوان با موضع امروز او کنار گذاشت.
کرزی پس از کناررفتن از قدرت، در کابل ماند و با طالبان گفتوگو کرد. حتی امروز نیز میگوید با مقامهای طالبان ارتباط دارد و رابطهاش با آنان، با وجود اختلافها، «محترمانه» است. طالبان نیز به گفته خودش از او میخواهند درباره عملکردشان سخنان مثبت بگوید.
اما این رابطه محترمانه، نباید به فراموشی تاریخ منجر شود.
کرزی اگر امروز از حقوق دختران دفاع میکند، باید یک گام فراتر برود و درباره گذشته خودش نیز با همان صراحت سخن بگوید. باید بگوید سیاستهایی که در دوره ریاستجمهوریاش در قبال طالبان دنبال شد، چه پیامدهایی داشت. باید بپذیرد که بخشی از اشتباهات آن دوره، افغانستان را به نقطهای رساند که امروز طالبان میتوانند حتی رئیسجمهور پیشین کشور را برای رفتوآمد و دیدارهایش محدود کنند.
این وضعیت یک طنز تلخ تاریخی است.
کسی که زمانی در رأس نظام جمهوری قرار داشت و برای مذاکره با طالبان تلاش میکرد، امروز در خانه خود تحت محدودیت همان گروه نشسته است؛ همان گروهی که زمانی تصور میشد با مصالحه میتوان آن را به یک نیروی سیاسی عادی تبدیل کرد.
کرزی امروز میگوید تا دختران به مکتب برنگردند، از طالبان تعریف نخواهد کرد. خوب است. اما مردم افغانستان حق دارند بپرسند: چرا زمانی که طالبان هنوز به قدرت نرسیده بودند، خطر آنان را به اندازه امروز ندیدید؟
مسئله فقط مکتب دختران نیست. مسئله دانشگاه، رسانه، آزادی بیان، حقوق زنان، عدالت، مشارکت سیاسی، امنیت، اقتصاد و حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش است. امروز طالبان تنها دروازه مکتب دختران را بسته نگه نداشتهاند؛ آنان بخش بزرگی از فضای سیاسی و اجتماعی کشور را نیز بستهاند.
کرزی نمیتواند مسئول همه این وضعیت معرفی شود. فروپاشی جمهوری حاصل مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی، فساد، ضعف نهادها، اختلافات سیاسی، سیاستهای امریکا و اشتباهات رهبران افغانستان بود. اما این نیز درست نیست که نقش هیچیک از رهبران آن دوره را نادیده بگیریم.
کرزی اکنون میگوید افغانستان باید «کشوری برای همه» باشد. این حرف، همان چیزی است که افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
اما کشوری برای همه، فقط با بازشدن مکتب دختران ساخته نمیشود.
کشوری برای همه یعنی هیچ گروهی حق نداشته باشد قدرت را با زور قبضه کند و سپس همه جامعه را مطابق قرائت خود تعریف کند.
کرزی اگر واقعاً میخواهد صدای دختران افغانستان باشد، باید از مرز انتقاد از طالبان عبور کند و به نقد گذشته خودش نیز برسد.
زیرا تاریخ با یک جمله «من امروز از طالبان تعریف نمیکنم» پاک نمیشود.
کرزی امروز از طالبانی شکایت میکند که دیروز برای حیات دوباره آنها و حتا مصالحه با آنان تلاش کرد؛ پرسش این است که آیا او حاضر است سهم خود را در ساختهشدن افغانستانِ امروز نیز بپذیرد؟