در اطراف هرات کمربندهایی کشیده بودند تا راه نفوذ مجاهدین را ببندند؛ اما در برابر اراده مردانی که جنگ را برای آزادی سرزمینشان آغاز کرده بودند، هیچ کمربندی شکستناپذیر نبود. هرجا راهی بسته میشد، راه دیگری گشوده میشد؛ هرجا پاسگاهی برپا میشد، سنگری در برابر آن شکل میگرفت و آنجا که عبور از زمین دشوار بود، مجاهدین راه خود را در دل زمین میگشودند.
در میان فرماندهانی که نامشان با این جغرافیای مقاومت گره خورده است، فرمانده شهید صوفی محمد رحیم محله جایگاه ویژهای دارد؛ فرماندهای که جنگ را تنها در یک جبهه دنبال نمیکرد، بلکه از کمربندهای امنیتی عبور میکرد، به مواضع نظامی دشمن نزدیک میشد، حملات را سازمان میداد و جنگ را تا پشت خطوط دفاعی حکومت و نیروهای شوروی میکشاند.
این روایت بر پایه خاطرات و گفتههای جنرال شیر احمد ملدانی، از همسنگران و فرماندهان آن دوره، شکل گرفته است؛ روایتی که بخشی از جغرافیای جنگ در اطراف هرات و نقش صوفی محمد رحیم محله را از زبان کسی بازگو میکند که خود در همان میدانها حضور داشته است.
سه کمربند امنیتی در اطراف هرات
جنرال شیر احمد ملدانی از وجود سه کمربند عمده امنیتی در اطراف هرات سخن میگوید؛ کمربندهایی که برای جلوگیری از نفوذ مجاهدین به شهر و محافظت از مراکز نظامی و مواصلاتی ایجاد شده بودند.
یکی از مهمترین این کمربندها در امتداد مسیر هرات ـ قندهار قرار داشت و از حوالی دروازه قندهار تا دروازه عراق و باباجی امتداد مییافت.
اما آنچه این کمربندها را در روایت جنگ هرات مهم میکند، تنها موقعیت جغرافیایی و استحکامات آنها نیست؛ بلکه مردانی هستند که بارها از این خطوط عبور کردند.
ملدانی درباره صوفی محمد رحیم محله میگوید:
«همیشه از این کمربند عبور میکرد.»
عبور از کمربند برای صوفی محمد رحیم محله تنها به معنای عبور از یک خط دفاعی نبود. او از این مسیرها برای نزدیک شدن به مراکز نظامی دشمن و انتقال میدان جنگ به عمق مواضع آنان استفاده میکرد.
یکی از اهداف مهم این حملات، فرقه هرات بود؛ مرکز مهم نظامی که در آن زمان از جایگاه ویژهای برخوردار بود.
صوفی محمد رحیم محله؛ فرماندهی در آن سوی کمربندها
در روایت جنرال شیر احمد ملدانی، صوفی محمد رحیم محله از فرماندهانی بود که حضورش به یک جغرافیای محدود خلاصه نمیشد. او میان جبهههای بیرون شهر و مواضع نظامی در اطراف و داخل هرات در رفتوآمد بود و تلاش میکرد خطوط دفاعی حکومت را از نقاط مختلف تحت فشار قرار دهد.
ملدانی از حملات شبانه مجاهدین یاد میکند و میگوید:
«هیچ شبی نیروهای شوروی و کمونیستها را آرام نمیگذاشتند.»
در این عملیاتها، حاجی سید احمد کوفانی نیز نقش مهمی داشت. او معاون غند اباذر غفاری و از معاونان صوفی محمد رحیم محله بود و در بسیاری از عملیاتها در کنار او قرار داشت.
یکی از اهداف مکرر حملات، ذخیره مهمات فرقه هرات بود. مجاهدین بارها این مرکز را هدف قرار دادند و در جریان برخی از این عملیاتها توانستند سلاحهای سبک و سنگین به دست آورند.
جنرال ملدانی این اقدامات را یک «شاهکار خارقالعاده» توصیف میکند؛ زیرا حمله به چنین مرکز نظامی، آن هم در شرایطی که کمربندهای امنیتی برای جلوگیری از نفوذ مجاهدین ایجاد شده بود، نشاندهنده توانایی فرماندهان و نیروهای مجاهد در عبور از خطوط دفاعی و انتقال جنگ به مناطق تحت کنترل دشمن بود.
کمربند دوم؛ از رباط غلق تا هریرود
دومین کمربند امنیتی از حوالی قریه اسحاق سلیمان آغاز میشد و از مسیر رباط غلق، ملدان، چیری، احمدی، محمودچی و شغالیان تا هریرود امتداد پیدا میکرد.
این کمربند از جمله خطوط مهم دفاعی اطراف هرات بود. در نقاط مختلف آن پاسگاهها و مواضع نظامی ایجاد شده و برای تقویت آنها از تجهیزات سنگین استفاده میشد.
در روایت ملدانی، در مناطقی مانند رباط غلق و چیری، آثار جنگ و ویرانی بسیار گسترده بود. نیروهای دولتی برای حفظ این خط از زرهی و توپخانه استفاده میکردند؛ از جمله تانکهای T-55 و T-62 و توپهای BM-21، D-30 و M-46.
در مقابل، مجاهدین بر چیزی تکیه داشتند که نیروهای دولتی نمیتوانستند به آسانی در اختیار داشته باشند: شناخت دقیق جغرافیا.
آنها راههای فرعی، مسیرهای روستایی، درهها و گذرگاههایی را میشناختند که امکان جابهجایی نیرو و نزدیک شدن به مواضع نظامی را فراهم میکرد. همین شناخت از زمین، در کنار تحرک نیروها، به آنان امکان میداد از نقاطی عبور کنند که در محاسبات دفاعی دشمن کمتر مورد توجه قرار گرفته بود.
۱۷ عقرب ۱۳۶۵؛ شبی که کمربند شکست
یکی از رویدادهای مهم این دوره، عملیات ۱۷ عقرب ۱۳۶۵ بود.
در آن زمان حکومت تلاش داشت کمربند امنیتی رباط غلق را تکمیل و استحکام بیشتری به آن بدهد. در برابر این اقدام، نیروهای مجاهد آماده عملیات شدند.
دو روز پیش از عملیات، امیر محمد اسماعیل خان نیروهای مجاهدین را گرد آورد و مسئولیت تصرف مواضع این کمربند را میان فرماندهان تقسیم کرد.
عملیات آغاز شد و در مدت حدود دو ساعت، نیروهای مجاهد توانستند بخش مهمی از کمربند امنیتی، از رباط غلق تا اسحاق سلیمان، را در اختیار بگیرند و شمار زیادی از نیروهای دولتی را به اسارت درآورند.
این عملیات نشان داد که کمربندهای امنیتی، با وجود استحکامات، تجهیزات و نیروهای نظامی، نمیتوانستند بهطور کامل مانع تحرک مجاهدین شوند.
اما شکستن این کمربندها همیشه از راه حمله مستقیم صورت نمیگرفت.
گاهی راه عبور، در دل زمین ساخته میشد.
حفر تونلها و راههای بدیل؛ شکستن کمربند از دل زمین
کمربندهای امنیتی برای بستن راهها ساخته شده بودند؛ بنابراین مجاهدین نیز برای عبور از آنها تنها به حمله مستقیم تکیه نمیکردند. حفر تونلها و ایجاد راههای بدیل، بخشی از شیوههای عبور از خطوط دفاعی و نزدیک شدن به مواضع دشمن بود.
تونل زیارت شاهزادهها یکی از همین مسیرها بود؛ مسیری که امکان نزدیک شدن نیروهای مجاهد به مواضع نظامی مستقر در بالای شاهزادهها را فراهم میکرد.
در این میان، نام صوفی محمد رحیم محله با این مسیر نیز گره خورده است. او از طریق همین تونل برای حمله به پوسته نظامی مستقر در بالای شاهزادهها استفاده میکرد.
این شیوه، تنها یک اقدام نظامی برای نزدیک شدن به یک پوسته نبود؛ بلکه بخشی از یک منطق جنگی بود: اگر کمربندها راههای معمول را میبستند، مجاهدین مسیر دیگری ایجاد میکردند؛ اگر پاسگاهها بر روی زمین مستقر بودند، راه رسیدن به آنها میتوانست از زیر زمین باشد.
به این ترتیب، تونلها و راههای بدیل به ابزارهایی برای شکستن حلقههای امنیتی تبدیل شدند و فرماندهانی مانند صوفی محمد رحیم محله از همین ظرفیت جغرافیایی برای انتقال حمله به نقاطی استفاده میکردند که دشمن تصور میکرد در پشت خطوط دفاعی خود محفوظ ماندهاند.
فرماندهای میان جبهه و شهر
آنچه از روایت جنرال شیر احمد ملدانی درباره صوفی محمد رحیم محله برجسته میشود، فقط شمار عملیاتها نیست؛ بلکه توانایی حرکت میان جبههها و عبور از خطوط دفاعی است.
او فرماندهی نبود که در یک موضع ثابت بماند و جنگ را از فاصله دور دنبال کند. مسیرها را میشناخت، از کمربندها عبور میکرد و نیروهایش را به نقاطی میرساند که برای دشمن از اهمیت نظامی برخوردار بود.
فرقه هرات، ذخیرههای مهمات، پاسگاههای اطراف شهر و مواضع نظامی در امتداد کمربندها، همگی بخشی از جغرافیای عملیاتی او بودند.
در چنین جنگی، شناخت زمین خود بخشی از قدرت نظامی بود. فرماندهای که راههای عبور، مسیرهای بدیل و نقاط آسیبپذیر خطوط دفاعی را میشناخت، میتوانست میدان نبرد را برخلاف طرح دشمن شکل دهد.
صوفی محمد رحیم محله یکی از همان فرماندهانی بود که جنگ را به پشت خطوط امنیتی میبرد.
تخت ملدان؛ آخرین صحنه زندگی یک فرمانده
اما جغرافیای جنگ سرانجام به جایی رسید که زندگی صوفی محمد رحیم محله پایان یافت.
جنرال شیر احمد ملدانی محل شهادت او را در حوالی ملدان و رباط غلق و منطقهای معروف به تخت ملدان یاد میکند؛ جایی که در آن روزها نیروهای مجاهد درگیر عملیات و آمادهسازی تجهیزات جنگی بودند.
صوفی محمد رحیم محله در کنار عبدالغفور، همصنفی سابق ملدانی در حربی پوهنتون، سرگرم آمادهسازی یک توپ ۷۵ میلیمتری بودند.
در هنگام آمادهسازی توپ، ماشه و سیستم شلیک دچار مشکل شد. هنگام گذاشتن مرمی، توپ بهصورت ناخواسته شلیک کرد. گلوله به سمت رباط غلق رفت و در اثر این حادثه، صوفی محمد رحیم محله و عبدالغفور جان باختند.
بدینگونه زندگی فرماندهی که سالها در میدانهای جنگ، از کمربندها عبور کرده و خود را به مواضع دشمن رسانده بود، در همان جغرافیای نبرد به پایان رسید.
شهادت دو فرمانده و خلأیی که باقی ماند
شهادت صوفی محمد رحیم محله و عبدالغفور جان تنها از دست رفتن دو نفر نبود. آنان در شرایطی از میان رفتند که میدان جنگ هنوز به فرماندهان، سازماندهندگان و نیروهای باتجربه نیاز داشت.
جنرال شیر احمد ملدانی با یادآوری آن روزها از این فقدان با تلخی سخن میگوید و تأکید دارد که انقلاب و مبارزه به چنین نیروهایی نیاز داشت.
صوفی محمد رحیم محله در حالی از میدان رفت که هنوز جنگ پایان نیافته بود؛ اما نام او در میان همان جغرافیایی باقی ماند که سالها در آن جنگیده بود: از کمربندهای اطراف هرات تا رباط غلق، از مسیرهای بدیل و تونل شاهزادهها تا مواضع نظامی و فرقه هرات.
صوفی محمد رحیم محله در حافظه یک همسنگر
روایت جنرال شیر احمد ملدانی اهمیت دیگری نیز دارد: او درباره مردی سخن میگوید که تنها نامش را از کتابها یا روایتهای پس از جنگ نشنیده، بلکه در همان میدانها در کنار او حضور داشته است.
در تاریخ جنگ افغانستان، بخشی از واقعیتها در اسناد رسمی ثبت نشدند و بخشی دیگر در حافظه کسانی باقی ماندند که خود شاهد رویدادها بودند.
خاطرات همسنگران، بنابراین، تنها خاطره شخصی نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی یک نسل است.
وقتی ملدانی از عبور صوفی محمد رحیم محله از کمربندها، حمله به مواضع نظامی، استفاده از مسیرهای بدیل و حضور او در جبهههای اطراف هرات سخن میگوید، در واقع بخشی از تاریخ جنگ در غرب افغانستان را از منظر یک فرمانده حاضر در میدان بازگو میکند.
کمربندهایی که نتوانستند مانع شوند
کمربندهای امنیتی برای آن ساخته شده بودند که راه نفوذ مجاهدین را ببندند؛ اما جنگ تنها جنگ میان سلاحها نبود. جنگ، نبرد میان شناخت زمین، تحرک نیروها، ابتکار عملیاتی و اراده انسانها نیز بود.
در جایی که راه بسته میشد، راه بدیل ساخته میشد.
در جایی که پاسگاه برپا بود، حملهای از مسیر دیگری آغاز میشد.
و آنجا که زمین مانع عبور بود، تونل حفر میشد.
در چنین جغرافیایی، صوفی محمد رحیم محله تنها یک فرمانده در یک موضع نبود؛ او فرماندهی بود که میان جبهه و شهر حرکت میکرد، از کمربندها عبور میکرد و جنگ را به مناطقی میکشاند که دشمن برای حفاظت از آنها کمربندهای امنیتی ساخته بود.
سخن پایانی
روایت جنرال شیر احمد ملدانی از جنگ هرات، تصویری از جغرافیایی ارائه میکند که در آن هر روستا، جاده، تپه، پاسگاه، تونل و مسیر بدیل بخشی از میدان نبرد بود.
اما در میان این جغرافیا، نام فرمانده شهید صوفی محمد رحیم محله برجسته میماند؛ مردی که جنگ را در پشت خطوط دفاعی دشمن دنبال کرد، از کمربندهای امنیتی عبور کرد، به مراکز و مواضع نظامی حمله برد و برای رسیدن به هدف، از جغرافیای زمین به سود جنگ بهره گرفت.
سرنوشت او نیز در همان جغرافیای جنگ رقم خورد؛ در تخت ملدان، در نزدیکی رباط غلق، جایی که یک حادثه در هنگام آمادهسازی توپ، زندگی او و همسنگرش عبدالغفور جان را پایان داد.
اما شهادت، پایان نام او نبود.
صوفی محمد رحیم محله در حافظه همسنگرانش، در روایت فرماندهانی که با او جنگیدهاند و در خاطره نسلی که سالهای جهاد را دیده است، همچنان بخشی از تاریخ مقاومت هرات باقی مانده است.
کمربندها ساخته شدند تا راه را ببندند؛ اما مردانی چون صوفی محمد رحیم محله ثابت کردند که ارادهای که برای آزادی میجنگد، همیشه راهی برای عبور پیدا میکند.
روایتی از جنرال شیر احمد ملدانی