امروز که پنجمین سال حاکمیت امارت اسلامی افغانستان را پشت سر میگذاریم و پیامهای تبریکی و جشنهای پیروزی را میبینیم، من نمیخواهم از زاویه موافق یا مخالف سخن بگویم؛ میخواهم از زاویه افغانستان سخن بگویم؛ از زاویه وطنی که سالهاست تاوان اختلافات فرزندانش را میپردازد.
آرزو میکنم روزی برسد که پیروزی یک گروه، شکست گروه دیگر تلقی نشود؛ بلکه هر موفقیتی که به امنیت، آبادانی و آرامش افغانستان کمک میکند، پیروزی همه ما باشد.
و امروز سخنم با هر دو طرف است؛ هم با حاکمان امروز و هم با مخالفان و جریانهایی که در برابر آنان قرار دارند.
هر دو طرف باید ظرفیت نشان بدهند. هر دو طرف باید از بخشی از خواستههای خود بگذرند. هر دو طرف باید از خودگذری کنند و به خاطر خدا، به خاطر وطن و به خاطر مردم افغانستان، صادقانه برای پایان دادن به این دشمنیها بکوشند.
نه حکومت باید آنقدر خود را بینیاز از شنیدن صدای مخالفان بداند که راه گفتوگو بسته شود، و نه مخالفان باید آنقدر بر خواستههای خود پافشاری کنند که راه صلح و تفاهم را قربانی رسیدن به قدرت کنند.
از هر دو طرف انتظار میرود که به جای منافع شخصی، قومی، گروهی و زبانی، منافع افغانستان را در اولویت قرار دهند.
اگر واقعاً افغانستان و مردمش را دوست داریم، باید زمینه گفتوگو را فراهم کنیم؛ باید به جای انتقام، به آشتی فکر کنیم؛ به جای حذف یکدیگر، راهی برای همزیستی پیدا کنیم؛ و به جای آنکه منتظر باشیم دیگری ابتدا قدم بردارد، هر طرف از خودش آغاز کند.
موافق و مخالف باید یک روز کنار هم بنشینند؛ نه برای تسلیم کردن یکدیگر، بلکه برای نجات یک سرزمین.
افغانستان بیش از آنکه به پیروزی یک طرف نیاز داشته باشد، به آشتی میان فرزندان خود نیاز دارد.
اگر سربازی از قندهار در بدخشان کشته میشود، او فرزند افغانستان است؛ اگر جوانی از بدخشان کشته میشود، او نیز فرزند افغانستان است.
اگر تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک، پشهای، بلوچ یا هر فرزند دیگری از این سرزمین جان میبازد، پشت سر او یک خانواده، یک مادر، یک پدر و یک خانه داغدار باقی میماند.
خون افغانستانی، رنگ قومی و مذهبی ندارد.
تا کی باید فرزندان یک وطن، یکدیگر را بکشند و بعد بر ویرانههای وطن مشترک خود، نام پیروزی بگذارند؟
چه زیباست روزی که جوان تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک، پشهای و دیگر اقوام، در کنار هم بایستند؛ یکی به دری سخن بگوید و دیگری به پشتو، یکی پیرو این مذهب باشد و دیگری پیرو آن؛ اما همه برای یک افغانستان خدمت کنند، برای یک افغانستان جان بدهند و برای یک افغانستان افتخار بیافرینند.
و یک آرزوی دیگر: هیچ جریان سیاسی افغانستان نباید آینده خود را به بیگانگان گره بزند.
نه موافق باید منتظر باشد که بیگانه برایش آزادی بیاورد، نه مخالف که بیگانه برایش حکومت بیاورد؛ نه امنیت افغانستان را باید از بیرون گدایی کنیم و نه آینده این سرزمین را به تصمیم دیگران بسپاریم.
افغانستان را باید خود افغانها بسازند.
با گفتوگو، با تحمل، با گذشت، با عدالت، با مشارکت و با پذیرفتن این حقیقت ساده که هیچ گروه، قوم، مذهب یا جریان سیاسی، به تنهایی افغانستان نیست.
اگر حکومتی فردا شکل میگیرد، آرزو دارم حکومتی باشد که از مردم خود نترسد؛ و اگر مخالفی وجود دارد، مخالفی باشد که برای رسیدن به قدرت، تفنگ و بیگانه را انتخاب نکند.
دولت باید پشت ملت باشد و ملت پشت دولت؛ حکومت باید اعتماد مردم را به دست آورد و مردم نیز در ساختن کشور سهم بگیرند.
آن روز، جشن واقعی افغانستان خواهد بود.
نه جشن یک گروه، نه جشن یک قوم، نه جشن یک مذهب و نه جشن یک حکومت؛ بلکه جشن یک ملت.
جشن روزی که افغانستان از جنگ به صلح، از مهاجرت به ماندن، از فقر به رفاه، از ترس به امید و از پراکندگی به همبستگی رسیده باشد.
امیدوارم نسل آینده افغانستان، جنگ و مرگ و آوارگی و مهاجرت و بیکاری و گرسنگی را میراث خود نبیند؛ بلکه کشوری آباد، آزاد، باثبات، سربلند و امیدوار را تحویل بگیرد.
افغانستان خانه همه ماست.
هیچکس آنقدر بیگانه نیست که از این خانه بیرون رانده شود، و هیچکس آنقدر صاحبخانه نیست که دیگران را از آن محروم کند.
پس امروز، از هر دو طرف یک خواهش دارم:
به خاطر خدا، به خاطر وطن و به خاطر مردم افغانستان، یکبار از منافع شخصی، قومی، گروهی و زبانی خود فاصله بگیرید و افغانستان را بر خود مقدم بدانید.
یک قدم از این طرف، یک قدم از آن طرف؛ یک کلمه گذشت از این طرف، یک کلمه گذشت از آن طرف؛ یک دست برای گفتوگو از این طرف، یک دست برای پاسخ از آن طرف.
شاید صلح با همین قدمهای کوچک آغاز شود.
بیایید به جای آنکه بپرسیم «چه کسی پیروز شد؟»، بپرسیم: «آیا افغانستان پیروز شد؟»
و به جای آنکه برای شکست دیگری خوشحال شویم، روزی را آرزو کنیم که موفقیت هر فرزند افغانستان، موفقیت همه ما باشد.بیایید برای روزی تلاش کنیم که پیروزی افغانستان، پیروزی همه فرزندان افغانستان باشد.