پس از رگبار بستن هفت تن در هفته ی قبلی و چهار تن دیگر در غرب کابل جدیدا، سکوت رسانه یی، هم شکست و خبرها در رسانه ها بازتاب یافت، و پرسش های جدی که مطرح شد، هنوز بی پاسخ مانده است:
اگر چنین رویدادی در یک کشور دیگر مثلا ایران و سایر کشور ها اتفاق می افتاد، واکنش رسانه ها و نهاد های بین المللی یقینا متفاوت می بود، و جنایت ضد بشریت شمرده می شد، این که کشتار و جنایت در افغانستان عادی سازی شده است و به طریقه های مختلف عادی سازی می شود، بحث برانگیز و نا امید کننده است.
بررسی ها نشان می دهد که این کشتارها در سایه اتهام ها، رخ داده است، هنوز مقامات گروه حاکم پاسخ روشنی به این رویداد ها ارایه نکرده اند و هیچ مدرکی و سندی هنوز منتشر نشده است، که نشان بدهد، کشته شدگان مسلح بوده اند و یا در حال دزدی کردن بوده اند.
در دوره ی جمهوریت هم باند های تبه کار، دزدان، اختتافچیان، و…وجود داشتند، صراف ها و تاجران، نخبگان اقتصادی و….حتا مردم عادی ترور و ربوده می شدند، اما در عقب آن آدم ها و گروه های قرار داشتن که هم در حکومت نقش داشتند و هم در چنین باند های مشترک المنافع شریک بودند.
در حاکمیت کنونی گروه حاکم نیز عین سیستم ها و شبکه ها فعال است و کارمندان و مسوولین نیز شریک جنایت، دزدی، اختتاف و کشتار اند، اما هیچ گاهی آدم های اصلی و سردسته های این شبکه ها نه کشته شده اند و نه محکمه. ولی چون مردم آسیب دیده ی درد مند و قتی شنیدند، دزد ها را کشتند، بدون هیچ تاملی و دقتی؛ خوشحال می شوند، می گویند؛ خوب کردین، سزای آنان کشتن بود، دزد را باید کُشت، اما نمی پرسند پشت صحنه ی این بازی ها، چه جریان دارد واقعا دزدان کشته شده اند یا آدم های بی گناه؟؟؟
سوال های اصلی بدون پاسخ:
۱. ستار علیزاده و علی ظفر فرزند حسین داد باشندگان بهسود، نذیرعاشوری، و سید نعمت الله باشندگان غزنی، علی جواد باشنده لوگر و دو تن موتر سایکل سوار از برادران تاجیک که به رگبار بسته شده اند، واقعا دزد بودند، چه چیز را دزدیده بودند، در کجا دزدیده بودند، به خانه ی چه کسی داخل شدند؟ مال چه کسانی را دزدیدند؟ ممکن است برخی سابقه داشته باشند، ولی پرسش اصلی، از عملکرد کنونی آنان اند که سزای شان، رگبار بستن بوده اند یا دستگیری؟ اگر این مسأله عادی سازی شود و پاسخ دقیق و مستند ارایه نشوند، ترویج کشتارها و ادامه ی جنایت ها، با اتهام بستن این چنینی بیشتر و زیادتر خواهد شد، هر روز و هر هفته شاهد سلاخی شدن جوانان تان خواهی بود.
۲. هفت تن طبق روایت ها و گزارش ها، می خواستند طرف ماهی پر بروند، در مسیر راه در یک ایست باز رسی تیر باران می شوند، بعدا گفته اند که اشتباهی تیرباران شده اند، گزارش رسیده بود که موتر دزدیده شده است، آن دزد کسی دیگر بوده است، اگر چنین خبری درست باشد که جنایت مضاعف را مرتکب شده اند، عاملین باید دستگیر شوند که نشده اند، از همین هفت نفر یکی شان گفته می شود از ولسوالی دایمیرداد است، هنوز به خاک سپرده نشده است. پس مردم حق ندارند بپرسند که چرا چنین جنایتی اتفاق افتاده است؟؟ اگر دزد بوده و یا دزدی کرده اند حکم محکمه چه است؟ خانواده های کشته شدگان، هم یقینا تهدید شده اند و مجبور به سکوت.
۳. هنوز هویت چهار تن که در غرب کابل کشته شده اند مشخص نیست، گزارش های دقیق وجود دارد، که مردم را اجازه بررسی نداده اند، وکیل کوچه را می شود با تهدید هم متقاعد ساخت که روایت دروغ بسازد، یا ممکن است که استخبارات هم باشد، ولی مردم را باید در جریان قرار می دادند، مستند سازی می شد، که واقعیت قضیه چه بوده، با کمال تأسف این فاجعه نیز گُنگ و مخفی مانده است، که در کدام خانه، چه ساعتی داخل شده است؟
۴. اگر همین چهار نفر که گفته می شود کار گر بوده اند و بی گناه، ظاهراً هم چنین فهمیده می شوند، نه اسلحه ی داشته و نه چاقو و…که در تصویر هم دیده می شود، به خانواده های شان، و مردم چه پاسخی را، گروه حاکم که شعار تامین امنیت هم می دهند؛ می تواند داشته باشند؟
#آخرین #پرسش ها: چرا هیچ زخمی در هردو رویداد نداشته اند؟ همه از پا در آورده شده اند، این خود بیانگر یک ترفندی از قبل طراحی شده نیست؟ آنان که دست به توجیه می زنند، بارک الله می گویند، و این شیوه های کشتار را تحسین می کنند، از خود نمی پرسند که شهادت به ناحق گناه کبیره است؟ ممکن است با گسترش این شیوه و ترفند، دامن خودت را هم بگیرند؟ طرفداری از ظالم خود شریک در ظلم و جنایت نیست؟
کجا دیدی؟ که دزدی کردند؟ در آن تاریکی شب در غرب کابل شما شاهد صحنه بودید که به رگبار بستند؟ یا با شنیدن تان تحسین می کنید؟ فکر نمی کنید این عادی سازی جنایت، شبه، سربریدن های است که در زابل اتفاق افتاد؟
فکر نمی کنید این شیوه ی کشتارها، شباهتی به کشتار دره مرگ دارند که استاد ناجی و ده ها انسان هزاره را به رگبار بستند و سر بریدند؟؟
ترس من به عنوان کوچکترین عضو جامعه و مردم، به تعبیر شما فراری در خارج از کشور، این است که اگر این مسأله جدی گرفته نشوند و پاسخی روشن ارایه نگردد و نهاد های بین المللی مداخله نکنند، زابل ها، دره میدان ها، موعود ها، میوند و پیوندها، کوثر دانش، مکتب سیدالشهدا و عبدالرحیم شهید ها، کلینیک تانگ تیل و چهار صد بیستر ها، دهمزنگ، چهار راهی زمبق، مساجد و تکایا، مراکز فرهنگی و آموزشی های زیادی ممکن است با خون سرخ مردم رنگین شوند و جوانان زیادی با بهانه های مختلف سلاخی شوند.