قدرت را میتوان با زور به دست آورد، اما مشروعیت را نه. مشروعیت، تنها به معنای در اختیار داشتن جغرافیا یا نشستن بر کرسی حکومت نیست؛ مشروعیت زمانی شکل میگیرد که یک نظام سیاسی از رضایت مردم، قانون و پذیرش عمومی برخوردار باشد. تاریخ بارها نشان داده است که حکومتهایی که با زور بر سر کار میآیند، بیش از هر چیز به دنبال کسب مشروعیت از بیرون هستند؛ زیرا آنچه را در داخل به دست نیاوردهاند، میخواهند در پایتختهای جهان جستوجو کنند.
در چنین فضایی، سخنان اخیر احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، خطاب به اتحادیه اروپا، بیش از آنکه یک درخواست سیاسی باشد، یک هشدار اخلاقی و تاریخی است. او از اروپا نخواسته است که برای مخالفان طالبان سلاح بفرستد یا وارد جنگ شود. خواسته او بسیار سادهتر، اما عمیقتر است؛ طالبان را مشروعیت ندهید.
او گفته است: «از شما انتظار ندارم با طالبان بجنگید؛ فقط به این گروه تروریستی مشروعیت ندهید.» این جمله، در حقیقت بازتاب خواست میلیونها افغانستانی است که در پنج سال گذشته نه در یک رقابت سیاسی، بلکه زیر سایه حکومتی زندگی کردهاند که بدون مراجعه به آرای عمومی بر کشور مسلط شده، قانون اساسی را کنار گذاشته، زنان را از بسیاری از حقوق اساسی محروم کرده و عرصه سیاست را به انحصار خود درآورده است.
مشروعیت از مردم میآید، نه از دیپلماسی
جان لاک بیش از سه قرن پیش نوشت: «قدرت سیاسی تنها با رضایت حکومتشوندگان مشروع است.» این اصل، هنوز هم یکی از ستونهای اندیشه سیاسی مدرن است. حکومتی که رضایت مردم را نداشته باشد، شاید بتواند بر قلمرو حکومت کند، اما نمیتواند مدعی مشروعیت اخلاقی و سیاسی باشد.
از سوی دیگر، هانا آرنت میان «قدرت» و «خشونت» تمایز قائل میشود و معتقد است هرچه یک حکومت بیشتر به زور متوسل شود، نشان میدهد که از قدرت واقعی، یعنی پذیرش مردم، فاصله گرفته است.
افغانستان امروز، مصداق روشنی از این واقعیت است. طالبان کنترل کشور را در اختیار دارند، اما کنترل جغرافیا با مشروعیت یکسان نیست. مشروعیت زمانی شکل میگیرد که مردم بتوانند آزادانه سرنوشت سیاسی خود را تعیین کنند، حکومت در برابر شهروندان پاسخگو باشد و حقوق اساسی همه اقشار جامعه، بدون تبعیض، رعایت شود.
به همین دلیل، نگرانی بسیاری از افغانستانیها صرفاً گفتوگوی جهان با طالبان نیست. در روابط بینالملل، گفتوگو گاهی یک ضرورت است. نگرانی اصلی از آنجاست که این تعامل به تدریج به عادیسازی و سپس مشروعیتبخشی سیاسی به حکومتی بینجامد که هنوز بخش بزرگی از مردم افغانستان آن را نماینده خود نمیدانند.
اما این مطالبه، روی دیگری هم دارد؛ رویی که مستقیماً متوجه جریانهای مخالف طالبان است.
واقعیت تلخ این است که مخالفان طالبان، با وجود اشتراک در هدف، هنوز نتوانستهاند بر سر یک راهبرد ملی، یک صدای واحد و یک نقشه راه مشترک به توافق برسند. اختلافهای سیاسی، رقابتهای شخصی، بیاعتمادیهای تاریخی و پراکندگی در تصمیمگیری، بیش از آنکه طالبان را تضعیف کند، این پیام را به جهان مخابره کرده است که هنوز یک بدیل منسجم و قابل اتکا برای وضعیت موجود شکل نگرفته است.
در سیاست بینالملل، دولتها بیش از آنکه بر اساس احساسات یا آرمانها تصمیم بگیرند، بر پایه واقعیتهای میدانی عمل میکنند. اگر جریانهای مخالف طالبان همچنان درگیر اختلافات داخلی بمانند و نتوانند یک جبهه سیاسی و ملی فراگیر ایجاد کنند، نباید شگفتزده شد اگر کشورهای بیشتری، هرچند با اکراه، مسیر تعامل با طالبان را در پیش بگیرند. این الزاماً از سر باور به طالبان نیست؛ بلکه نتیجه خلأ یک آلترناتیو منسجم و قابل اعتماد است.
نیکولو ماکیاولی هشدار میدهد که اختلاف در صفوف یک جبهه، بزرگترین فرصت را برای رقیب فراهم میکند. تاریخ نیز بارها این واقعیت را ثابت کرده است؛ هیچ قدرتی به اندازه اختلاف درونی، مخالفان خود را تضعیف نکرده است. هر روزی که نیروهای مخالف، توان و انرژی خود را صرف منازعات داخلی کنند، همان روز طالبان یک گام دیگر به عادیسازی موقعیت خود در مناسبات منطقهای و بینالمللی نزدیکتر میشوند.
اتحادیه اروپا همواره خود را مدافع حقوق بشر، آزادی و دموکراسی معرفی کرده است. اکنون این اصول در برابر افغانستان به آزمون گذاشته شدهاند.
اگر ارزشهای حقوق بشری جهانشمولاند، نمیتوان حذف دختران از آموزش، محدودیتهای گسترده علیه زنان، سرکوب رسانهها، حذف مشارکت سیاسی و انحصار قدرت را نادیده گرفت و همزمان از دفاع از آزادی و کرامت انسانی سخن گفت.
البته تعامل دیپلماتیک با طالبان، به خودی خود، به معنای تأیید آنان نیست؛ اما اگر این تعامل به مشروعیت سیاسی بینجامد، پیام آن برای میلیونها افغانستانی روشن خواهد بود: جهان، واقعیت تحمیلشده را بر اراده مردم ترجیح داده است.
سخن آخر اینکه؛
درخواست احمد مسعود، فارغ از اینکه هر کس چه قضاوتی درباره او یا جبهه مقاومت ملی داشته باشد، یک پرسش بنیادین را پیش روی جامعه جهانی قرار میدهد: آیا میتوان حکومتی را که مردمش در شکلگیری آن نقشی نداشتهاند، نماینده مشروع همان مردم دانست؟
اما این پرسش، مخاطب دیگری نیز دارد؛ جریانهای مخالف طالبان. اگر آنان نتوانند اختلافهای خود را کنار بگذارند، اعتماد عمومی را بازسازی کنند و یک بدیل ملی، فراگیر و قابل اعتماد ارائه دهند، احتمال آنکه کشورهای بیشتری به سمت تعامل با طالبان بروند، افزایش خواهد یافت. نه به این دلیل که طالبان واجد مشروعیت شدهاند، بلکه به این دلیل که در سیاست، خلأ دوام نمیآورد.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به وحدت نیروهای مخالف استبداد نیاز دارد. جامعه جهانی نیز اگر واقعاً در کنار مردم افغانستان ایستاده است، باید میان «تعامل ضروری» و «مشروعیتبخشی سیاسی» مرز روشنی قائل شود.
مشروعیت را نه میتوان با سلاح به دست آورد و نه در نشستهای دیپلماتیک اعطا کرد. مشروعیت، تنها از اراده مردم، احترام به حقوق شهروندان و پذیرش آزادانه یک حکومت زاده میشود. هر راه دیگری، شاید قدرت بسازد، اما هرگز مشروعیت نخواهد ساخت.