نان از آغاز آفرینش تاکنون مایه درد سر برای آدمی بوده است. براساس روایات دینی در ادیان آسمانی، حضرت آدم پس از خوردن از میوه ممنوعه از بهشت عدن به زمین رانده شد. همچنان قوم حضرت شعیب نیز بهدلیل زیادهخواهی و کمفروشی مورد عذاب الهی قرار گرفتند. بنی اسراییل نیز از خداوند بهجای «من و سلوی» سیر و پیاز و عدس خواستند و ناسپاسی کردند و به درد سر افتادند. در کنار این همه، گفته میشود در بهشت نیز انواع خوردنیها و نوشیدنیها وجود دارد. این همه را گفتم تا بگویم که نان در زندگی بشر همیشه جایگاه نخست داشته است. منظور از نان هم در این نوشته، ثروت، خوردنیها، نوشیدنیها و سرمایه فروان است.
از سوی دیگر، نان معیار خوبی برای شناخت آدمها و خوب و بد، حق و باطل و نیکبختی و بدبختی ملتهاست. آدمها به خاطر لقمه نانی حاضرند، خون بریزند، آدم بکشند، خیانت بورزند، جهان را به آتش بکشند، دین و ایمان را بفروشند و عالم و هستی را به خاک و خون بکشند. جنگهای امروزی هم جنگِ نان (اقتصاد) است.
عطار نیشاپوری در «مصیبتنامه» داستان زیبایی را نقل میکند. داستان از این قرار است:
مردی از دیوانه ای پرسید: «اسم اعظم خدا را می دانی؟» دیوانه گفت: «نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت.» مرد گفت: «نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟»
دیوانه گفت: «در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛ از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه اتحادمردم نان است».
عطار میگوید:
سائلی پرسید از آن شوریده حال
گفت اگر نام مهین ذوالجلال
میشناسی بازگوی ای مرد نیک
گفت نان است این بنتوان گفت لیک
مرد گفتش احمقی و بیقرار
کِی بوَد نام مهین نان، شرم دار
گفت در قحط نشابور ای عجب
میگذشتم گرسنه چل روز و شب
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نام مهینست
نقطهٔ جمعیت و بنیاد دینست
از پی نان نیستت چون سگ قرار
حق چو رزقت میدهد تو حق گزار
حق چو رزقت داد و کارت کرد راست
تو بخور وز کس مپرس این از کجاست
در این داستان بهخوبی نقش نان در زندگی مردم بیان گردیده است. نان، بنیاد دین و مایه اتحاد مردم است. در نبود نان، دین و ایمان در خطر و روح و روان نارام میشود. فقر و ناداری، دمار از روزگار مردم میکشد و زندگی را به کام آنها تلخ میکند. در جوامع فقیر، خدا مترداف نان است و دین هم همسان نان. نان و دین در این جوامع ارتباط تنگاتنگ دارد. روحانیون در چنین جوامعی زیر نام دین، تجارت میکنند و سقف معیشت را بر ستون شریعت مینهند. سیاستمداران هم با استفاده از فقر مردم، آنها را در بدل پول ناچیز میخرند و همانند ابزار با آنها برخورد میکنند.