کلانشهری با جمعیت تقریبی 6 میلیون، با انبوهی از ترافیک، هیاهوی از بیکاری در بازارها و مردمی که هر روز برای بقا میجنگند. آغازگر یک فیلم آخرالزمانی نمی باشد بلکه این نمونه تصویری از یکی از شهرهای افغانستان، شهری خاموش بنام کابل پایتخت افغانستان در سالهای اخیر است. اما آنچه این تصویر را به یک هشدار بیسابقه تبدیل میکند، پیشبینی تلخی است که در گزارشهای معتبر بینالمللی دیده میشود تا کمتر از ۵ سال آینده، تمام چاههای آب این شهر کاملاً خشک خواهند شد. نه جیرهبندی، نه کمبود، بلکه نابودی مطلقِ قطره قطرهٔ آب قابل استحصال.
این تحلیل با تکیه بر اسناد دست اولی چون گزارش سال ۲۰۲۶ دیدبان حقوق بشر (HRW)، دادههای سازمان ملل، تحقیقات دانشگاه لایپزیگ، گزارشهای آسوشیتدپرس و سند راهبردی مرکز مطالعات مناقشات و امور بشردوستانه (CHS) که در اواخر ۲۰۲۵ منتشر شده به بررسی پیچیدهترین بحران در این اواخر در افغانستان پرداخت.
مثلث مرگبارهمان مهندسی توسعهنایافتگی
توسعهنایافتگی در افغانستان را نمیتوان صرفاً با عینک سیاست یا اقتصاد نگریست. آنچه در لایههای این اسناد خودنمایی میکند، مثلث مرگبار مهاجرت، آوارگی و منابع است. این مثلث نشان میدهد که تغییرات اقلیمی، فشارهای جمعیتی خارج از مرزها و تصمیمات حکمرانی در داخل، چگونه به شکلی بیرحمانه بر یکدیگر تأثیر میگذارند و هر کدام بحرانِ دیگری را تشدید میکنند.
نخستین گره از این آشفته گی نیروی انسانی است. اقتصاد هر کشوری به محرکهای انسانی وابسته است؛ اما گزارش ۲۰۲۶ دیدبان حقوق بشر نشان میدهد که نیمی از این موتور محرک، نه تنها خاموش، بلکه بهطور فیزیکی از چرخهٔ اقتصاد حذف شده است. محدودیتها فراتر از ممنوعیت آموزش عالی برای زنان است، قوانین جدید حتی شنیدن صدای زنان در مجامع عمومی، فعالیت آرایشگاهها و حتی تردد زنان در وسایل نقلیهٔ عمومی را بدون همراهی محرم ممنوع کرده است. این محدودیتها را نمیتوان صرفاً یک مسئلهٔ حقوق بشری تلقی کرد بلکه این اقدام، خودکشی اقتصادی است. دانشگاه لایپزیگ که در شرق کشور آلمان می باشد این وضعیت را با سه محدودیت عمده تحلیل میکند که فقدان مشروعیت، کمبود شدید بودجه و مهلک ترین آنها، کمبود سرمایهٔ انسانی. در کشوری که زنان پزشک، مهندس و معلم نمیتوانند کار کنند، زیرساختهای مدنی از درون فرو میپاشند و بهترین نیروهای متخصص، کشور را ترک می کنند.
شوک جمعیتی
متغیر دوم این معادلهٔ شکننده، شوک جمعیتی ناشی از اخراج گستردهٔ مهاجران است. اسناد آسوشیتدپرس و CHS حاکی از آن است که از سپتامبر ۲۰۲۳ تاکنون، بیش از ۴/۵ میلیون مهاجر افغان از کشورهای همسایه افغانستان اخراج شدهاند. تنها در سال ۲۰۲۵، این رقم به ۲/۳ میلیون نفر رسیده است. این یعنی جمعیت افغانستان در کمتر از دو سال، حدود ۱۰ درصد افزایش یافته است. هیچ اقتصادی در جهان، حتی پیشرفتهترین آنها، توان هضم چنین جهشی ناگهانی را بدون فروپاشی سیستمی ندارد.
اثر مخرب این اخراجها در سطح محلی به راحتی قابل مشاهده است بهگونهای که در مناطق میزبان، ۹۰ درصد از خانوادهها مجبور شدهاند برای زندهماندن، وعدههای غذایی خود را حذف کنند یا وسایل خانهشان را بفروشند. واکنش دولت به این بحران، اختصاص ۱۴ هزار جریب زمین در مناطق دورافتادهٔ ۹ استان بود، اما این زمینها فاقد هرگونه آب، برق، جاده و خدمات اولیه هستند. این طرح، از پیش شکستخورده است. برای زنان مجرد بازگشته از دیگر کشور ها، وضعیت ناراحت کننده تر است. زیرا بنگاه های معاملاتی خانه از اجارهٔ دادن خانه به زنان بدون محرم خودداری میکنند.
آب، خط قرمز برای بقا
این جمعیت ۴/۵ میلیون تازهوارد، پیش از هر چیز به آب نیاز دارند، همان منبعی که به سرعت در حال نابودی است. گزارش مشترک CHS و یونیسف نشان میدهد سطح آبهای زیرزمینی کابل در یک دههٔ اخیر، بین ۲۵ تا ۳۰ متر افت کرده است. پیشبینی یونیسف این است که با این روند، آب زیرزمینی کابل ممکن است تا سال ۲۰۳۰ کاملاً خشک شوند. این یعنی پایتخت باجمعیت تقریبی۶ میلیون نفری، تنها ۵ سال تا پایان قطعی آب فاصله دارد.
عامل تشدیدکنندهٔ این بحران، حفر چاههای عمیق غیرمجاز با پمپهای خورشیدی ارزان قیمت است. شرکتهای خصوصی بدون هیچ نظارتی، از طلوع تا غروب خورشید، آب را بیرون میکشند و سطح آب را پایین تر و ذخیره آب را خالی تر میکنند. از طرف دیگر افغانستان با پایینترین ظرفیت ذخیرهٔ آب در منطقه ۱۴۰ متر مکعب سرانه و هدررفت ۹۰ درصدی آب در بخش کشاورزی به دلیل روشهای سنتی، در معرض یک فاجعهٔ کامل قرار دارد.
سه سناریو برای آینده
1- سناریوی وضع موجود: ادامهٔ روند فعلی به معنای خشک شدن کامل کابل، افزایش شدید نابرابری اجتماعی و واکنشهای پراکنده و بیهدف دولت است، مرگ تدریجی یک پایتخت.
2- سناریوی فاجعه (بدترین حالت): در این حالت قحطی سراسری، ازهمگسیختگی ملی و تجزیهٔ ژئوپلیتیک رخ میدهد. افغانستان به پناهگاه گروههای تروریستی و کشوری کاملاً منزوی تبدیل میشود.
3- سناریوی امید (بهترین حالت): این سناریو زمانی محقق میشود که یک رویکرد تکنوکراتیک بر دولت حاکم شود با سرمایهگذاری در زیرساختهای آبی، توافقات عادلانهٔ با همسایگان تا روند اخراج را تدریجی انجام دهد، اجازه فعالیت زنان، فراهم کردن شرایط آموزش برای آنها و تبدیل افغانستان به قطب ترانزیت انرژی منطقه (مانند پروژهٔ خط لوله تاپی) میتواند پایههای توسعهٔ پایدار را بسازد.
در نتیجه
تحقق سناریوی سوم، در سایهٔ تحریمها و عدم بهرسمیتشناسی دولت فعلی توسط جامعهٔ جهانی، بسیار دشوار به نظر میرسد. برای جلوگیری از فاجعه، جامعهٔ جهانی باید رویکرد خود را از کمکهای اضطراری بشردوستانه (آرد و چادر) به مدلهای توسعهٔ بلندمدت تغییر دهد زیرا اگر این بحران ادامه یابد، آثار مخرب آن به سرعت از مرزهای افغانستان عبور کرده و کل منطقه را به آشوب میکشد. توسعهنایافتگی افغانستان، نتیجهٔ یک چرخهٔ ویرانگر از محدودیتهای انسانی، آموزشی، انزوای اقتصادی، فشار جمعیتی و فاجعهٔ زیستمحیطی است که نه تنها آیندهٔ افغانستان، بلکه آیندهٔ بسیاری از نقاط جهان را که درگیر بحران آب و اقلیم هستند، رقم خواهد زد.