پدران شیخنشینهای عرب در کنار بریتانیا علیه خلافت عثمانی قرار گرفتند و امروز فرزندان آنان در چارچوب ائتلاف با آمریکا، در برابر جبهه فلسطین قرار گرفتهاند؛ قدرتها تغییر کردهاند، اما از نگاه این تحلیل، الگوی صفبندی تاریخی همچنان ادامه دارد.
تاریخ معاصر جهان اسلام، از جنگ جهانی اول تا بحرانهای امروز خاورمیانه، سرشار از تحولات بزرگی است که سرنوشت ملتها، مرزها و نظامهای سیاسی را دگرگون کرده است. فروپاشی امپراتوری عثمانی، ورود استعمار اروپایی به خاورمیانه، شکلگیری دولت اسرائیل، جنگهای منطقهای و ظهور ائتلافهای جدید، همگی حلقههایی از زنجیرهای تاریخی هستند که هنوز پیامدهای آن ادامه دارد.
در نگاه دینی، تاریخ تنها مجموعهای از رویدادها نیست، بلکه عرصهای برای سنجش عدالت و ظلم، استقلال و وابستگی، مسئولیت اخلاقی و انتخاب ملتهاست. قرآن کریم نیز تاریخ را میدان گردش قدرتها و آزمون انسانها معرفی میکند.
امپراتوری عثمانی برای چند قرن یکی از بزرگترین ساختارهای سیاسی جهان اسلام بود؛ اما در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، با مشکلات داخلی، فشارهای اقتصادی، رقابت قدرتهای اروپایی و تحولات ملیگرایانه روبهرو شد. جنگ جهانی اول نقطه عطفی در تاریخ منطقه بود. عثمانی در کنار آلمان و متحدانش وارد جنگ شد و پس از شکست، سرزمینهای عربی تحت کنترل آن میان قدرتهای پیروز، بهویژه بریتانیا و فرانسه، تقسیم گردید.
بریتانیا در جریان جنگ جهانی اول تلاش کرد با جلب حمایت برخی رهبران عرب، موقعیت عثمانی را تضعیف کند. مکاتبات میان بریتانیا و شریف حسین مکه، که به «مکاتبات حسین ـ مکماهون» مشهور است، از موضوعات مهم تاریخی این دوره به شمار میرود.
در همین دوره، امپراتوری بریتانیا با برخی خاندانها و رهبران عرب، از جمله شریف حسین، آل سعود، آل نهیان (ابوظبی)، آل مکتوم (دبی)، آل ثانی (قطر)، آل خلیفه (بحرین) و آل صباح (کویت) ارتباط و همکاری داشت. این همکاریها از نگاه برخی تاریخنگاران، آغاز وابستگی سیاسی منطقه به قدرتهای استعماری و بخشی از رقابت سیاسی علیه خلافت عثمانی دانسته میشود.
از جمله خاندانهایی که بعدها در ساختار سیاسی کشورهای عربی خلیج فارس نقش یافتند، خاندانهای حاکم در عربستان سعودی، اردن، امارات متحده عربی، قطر، بحرین و کویت بودند.
تحلیل تاریخی این دوره نشان میدهد که سقوط عثمانی تنها نتیجه دخالت خارجی نبود، بلکه ضعف داخلی، اختلافات سیاسی و نیز حمایت برخی اعراب از امپراتوری بریتانیا در برابر خلافت عثمانی از عوامل مؤثر در شکلگیری نظم جدید منطقه به شمار میرود.
یکی از مهمترین پیامدهای فروپاشی عثمانی، مسئله فلسطین بود. در سال ۱۹۱۷، دولت بریتانیا «اعلامیه بالفور» را صادر کرد که در آن از ایجاد «خانه ملی برای یهودیان در فلسطین» حمایت شده بود. پس از جنگ جهانی اول، فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا قرار گرفت.
این دوره شاهد افزایش مهاجرت یهودیان، تنشهای اجتماعی و درگیریهای سیاسی میان جوامع مختلف فلسطین بود. در سال ۱۹۴۸، با اعلام تأسیس اسرائیل، جنگ نخست عرب ـ اسرائیل آغاز شد و صدها هزار فلسطینی آواره شدند. از آن زمان، مسئله فلسطین به یکی از مهمترین موضوعات جهان اسلام و سیاست بینالملل تبدیل شده است. برای بسیاری از مسلمانان، فلسطین نماد مبارزه با اشغال و دفاع از عدالت است.
پس از جنگ جهانی دوم، نقش بریتانیا در خاورمیانه بهتدریج کاهش یافت و ایالات متحده آمریکا به قدرت اصلی غرب در منطقه تبدیل شد. آمریکا با بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس روابط گستردهای برقرار کرد و عملاً جایگزین بریتانیا گردید. این روابط، از دیدگاه نویسنده، ادامه همان تعهداتی بود که برخی کشورهای عربی در دوران جنگ جهانی اول با بریتانیا برقرار کرده بودند.
با گسترش حضور نظامی آمریکا و ایجاد پایگاههای نظامی، این حضور از نگاه نویسنده به نوعی «اشغال نرم» این سرزمینها تلقی شد. بر همین اساس، پیمانهای ابراهیم امضا شد و برخی کشورهای عربی روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کردند. این توافقها به فاصله گرفتن از مسئله فلسطین و تقویت موقعیت اسرائیل انجامیده و ادامه همان تعهداتی تلقی میشود که، پدرانشان با بریتانیا و نسل بعدی با ایالات متحده آمریکا برای حفظ اسرائیل دنبال کردهاند.
جنگ غزه و تحولات مرتبط با مسجدالاقصی بار دیگر مسئله فلسطین را در مرکز افکار عمومی جهان قرار داده است. برای مسلمانان، دفاع از فلسطین یک واجب اسلامی اخلاقی میشود؛ زیرا بیتالمقدس قبله جهادی و بیتالله الحرام قبله توحیدی امت اسلامی است.
قرآن کریم این پیوند را در سوره مبارکه اسراء بیان کرده است: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى…
پس از عملیات «طوفان الاقصی»، از نگاه نویسنده، چهره حقیقی شیخنشینهای عربی بیش از پیش آشکار شد و جنگ عملاً در دو جبهه تقسیم گردید: جبهه تحت رهبری ایالات متحده آمریکا و جبهه تحت رهبری جمهوری اسلامی ایران.
همانگونه که برخی رهبران عرب در دوران جنگ جهانی اول با بریتانیا همکاری کردند، برخی حکومتهای عربی امروز نیز رسما شامل جبهه صهیونسم غربی ، عربی و عبری قرار گرفته اند.
از سقوط عثمانی تا بحران امروز فلسطین، یک واقعیت آشکار است: خاورمیانه همواره میدان رقابت قدرتهای بزرگ، دولتهای منطقهای و جریانهای مختلف سیاسی بوده است. بریتانیا در قرن گذشته نقش اصلی یک قدرت استعماری را داشت و امروز آمریکا بازیگر اصلی غرب در منطقه محسوب میشود. در مقابل، جریانهایی مانند محور مقاومت تلاش میکنند خود را در برابر این نفوذ تعریف کنند.
از منظر این تحلیل تاریخی، میان دو مقطع از تاریخ خاورمیانه نوعی تداوم در صفبندیهای سیاسی مشاهده میشود. در دوران جنگ جهانی اول، برخی از رهبران و خاندانهای حاکم عرب در کنار امپراتوری بریتانیا و در تقابل با خلافت عثمانی قرار گرفتند و در شکلگیری نظم جدید منطقه نقش ایفا کردند. امروز نیز، به باور نویسنده، فرزندان و وارثان همان ساختارهای سیاسی در چارچوب ائتلافهای راهبردی با ایالات متحده آمریکا قرار گرفتهاند و در موضوع فلسطین و جنگ غزه، در جبههای مخالف جریان مقاومت و «طوفان الاقصی» تعریف میشوند.
از این منظر، اگرچه بازیگران جهانی از بریتانیا به آمریکا تغییر یافتهاند، اما الگوی همپیمانی برخی شیخنشینهای عرب با قدرتهای مسلط غربی، در نگاه نویسنده، همچنان استمرار یافته است. همچنین از قرائن و شواهد این تحلیل، جنگ میان جبهه الاقصی به رهبری ایران در برابر آمریکا و متحدان آن نشان میدهد که آمریکا نتوانسته است طی بیش از چهار ماه جنگ با ایران به اهداف راهبردی خود دست یابد و در یک بنبست راهبردی قرار گرفته است. در این مدت، ایران نیز کشورهایی را که در چارچوب متحدان آمریکا قرار دارند، هدف حملات موشکی قرار داده است.
اما تاریخ نشان میدهد که هیچ قدرتی صرفاً با زور نظامی یا سیاسی برای همیشه پایدار نمیماند. ملتها زمانی قدرت واقعی پیدا میکنند که بر پایه عدالت، آگاهی، استقلال، وحدت و احترام به کرامت انسان حرکت کنند.
همان پیام تاریخی قرآن همچنان باقی است:وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ
«این روزها را میان مردم میگردانیم.»
بر اساس این نگاه، زمان زوال قدرتهای بزرگ، همانگونه که اتحاد شوروی فروپاشید، برای آمریکا نیز ممکن است فرا برسد و ساختارهای سیاسی وابسته نیز دچار تغییر شوند.
امروز آمریکا در جنگ با جبهه الاقصی، از نگاه این تحلیل، در یک بنبست راهبردی قرار گرفته است. از قرائن و شواهد چنین به نظر میرسد که این بنبست راهبردی ممکن است به یک شکست راهبردی تبدیل شود.
بر اساس این دیدگاه، مردم مسلمان در کشورهای عربی که تحت تأثیر ساختارهای وابسته و رهبران همسو با قدرتهای خارجی قرار دارند، پس از تغییر معادلات جهانی میتوانند به سوی آزادی و استقلال حرکت کنند. شکست آمریکا، از منظر این تحلیل، میتواند تغییرات بزرگی در ژئوپلیتیک جهان اسلام رقم بزند و زمینه را برای تحولات جدید در مسئله فلسطین و بیتالمقدس فراهم سازد.
أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ