در روزهایی که آمریکا به بهانه جلوگیری از برنامه هستهای ایران، جنگی همهجانبه را علیه این کشور به راه انداخته و تأسیسات هستهای آن را با بمبهای سنگرشکن هدف قرار داده است، رسانههای غربی گزارش میدهند که واشنگتن توافقی ۳۰ ساله برای همکاری هستهای با عربستان سعودی را تصویب کرده است.
عربستان و ایران، هر دو کشورهای مسلمان و خاورمیانهایاند. پرسش این است که چرا آمریکا برای یکی برنامه هستهای راه میاندازد، اما سایتهای هستهای دیگری را با بمبهای سنگرشکن ویران میکند؟ تفاوت در چیست؟
اگر مطبوعات غربی را مرور کنیم، پاسخ آماده است؛ برنامه هستهای ایران، به ادعای آنان، ابعاد نظامی دارد، اما برنامه هستهای عربستان کاملاً صلحآمیز خواهد بود. این ادعا اما بیش از آنکه یک استدلال باشد، یک بهانه سیاسی است. واقعیت این است که ایران حاضر نیست امر و نهی و نظم مطلوب غرب را بپذیرد، اما عربستان در شمار نزدیکترین و مطیعترین متحدان آمریکا در منطقه قرار دارد. تفاوت اصلی نیز همینجاست.
غربیها خود، گویاترین توصیف را از رابطهشان با عربستان ارائه کردهاند. گاهی این کشور را «گاو شیرده» میخوانند و گاهی نیز با ادبیاتی آشکارا تحقیرآمیز، رهبرانش را به چاپلوسی متهم میکنند.
چندی پیش دونالد ترامپ در یک نشست عمومی گفت که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، باید «باسن مرا ببوسد». «باسنبوسی» در ادبیات عامیانه آمریکایی، کنایهای از چاپلوسی و اطاعت بیچونوچرا است؛ تعبیری سخیف که رئیسجمهور آمریکا درباره مهمترین متحد عرب خود به کار برد.
پیش از آن نیز ترامپ بارها عربستان را «گاو شیرده» خوانده بود؛ تعبیری که اشاره به صدها میلیارد دلار پولی دارد که کشورهای ثروتمند عربی، در قالب قراردادهای تسلیحاتی، سرمایهگذاری و امتیازهای اقتصادی، روانه آمریکا میکنند.
آمریکا هر سال به بهانههای مختلف، میلیاردها دلار از این کشورها به دست میآورد. یک روز در قالب سرمایهگذاری؛ چنانکه پس از پیروزی ترامپ در انتخابات، عربستان از سرمایهگذاری یک تریلیون دلاری در آمریکا سخن گفت. روز دیگر در قالب قراردادهای عظیم خرید تسلیحات؛ چنانکه در سال ۲۰۱۷ قرارداد تسلیحاتی به ارزش ۳۵۰ میلیارد دلار میان دو کشور امضا شد. گاهی نیز این «شیردوشی» در قالب هدایای گرانبها به شخص رئیسجمهور آمریکا صورت میگیرد؛ چنانکه هواپیمای مورد استفاده ترامپ، هدیه قطر عنوان شده است.
ماجرا اما به پول ختم نمیشود. هنگامی که ترامپ به خاورمیانه سفر کرد، در برخی کشورهای عربی مراسم رقص موی زنان برای استقبال از او برگزار شد؛ نمایشی که با عرف و فرهنگ محافظهکار همان جوامع نیز ناسازگار بود، اما برای خوشامد مهمان آمریکایی انجام شد.
از سوی دیگر، از عربستان و قطر گرفته تا امارات، کویت، بحرین و اردن، دهها پایگاه نظامی آمریکا در خاک کشورهای عربی برپا شده است؛ پایگاههایی که قرار بود امنیت این کشورها را تضمین کنند، اما در عمل، خاورمیانه را بیش از پیش به میدان رقابتهای نظامی و بحرانهای امنیتی تبدیل کردهاند.
ترامپ به این نیز بسنده نکرد و بارها دولتهای عربی را برای پیوستن به «پیمان ابراهیم» تحت فشار قرار داد؛ پیمانی که هدف آن عادیسازی روابط با اسرائیل و تثبیت برتری سیاسی و نظامی آن در منطقه است. بسیاری از این کشورها نهتنها در برابر جنایتهای اسرائیل در غزه موضعی قاطع نگرفتند، بلکه زیر فشار واشنگتن ناچار شدند به روند عادیسازی نیز تن دهند.
بنابراین، تفاوت ایران با عربستان و بسیاری از کشورهای عربی را نباید در فناوری هستهای جستوجو کرد؛ تفاوت در نوع رابطه با آمریکاست. کشوری که مطیع نظم واشنگتن باشد، از همکاری هستهای برخوردار میشود؛ اما کشوری که در برابر آن نظم بایستد، همان فناوری هستهای میتواند بهانه تحریم، حمله و بمباران باشد.