۱- ملاجمعه خان فاتح یکی از قوماندانان تحریک اسلامی طالبان در بدخشان است که پنج سال پیش در زمان سقوط جمهوریت ولسوالی های پنج گانه ی درواز (نسی، شکی، مایمی، کوفآب و خواهان) را تصرف کرد. گفته می شود که او پس از سقوط جمهوریت و تصاحب قدرت توسط طالبان یا بازگشت امارت اسلامی طالبان، آمر عمومی ولسوالیهای پنجگانه دروازها را از سوی امارت طالبان در بدخشان بر عهده داشت. یعنی مسئول هماهنگی امور امنیتی و اداری امارت اسلامی در دروازها یا پنج ولسوالی حوزه ی درواز بدخشان بود. اما او در ۱۳ حوت ۱۴۰۴ (حدود ۴ مارچ ۲۰۲۶) از وظیفه اش در دروازهای بدخشان برکنار و بهعنوان معاون والی در زابل تعیین شد.
ملاجمعه خان فاتح یک ونیم ماه بعد از تعیین شدنش به معاونیت ولایت زابل برای آغاز کار خود به این ولایت رفت اما دوماه بعد دوباره به بدخشان برگشت و به دروازها رفت. منابع مختلف خبری محلی و شبکه های مجازی گفتند که دلیل برگشت جمعه خان فاتح از زابل به بدخشان و به خصوص اقامتش در دروازها به نارضایتی او از امارت طالبان بر می گردد.
ملاجمعه خان فاتح پس از آن بازگشت از زابل در ولسوالی نسی در یکنشست محلی متشکل از مردم و نیروهای مسلح خودش سخنرانی کرد که این سخنرانی در واقع، هم نارضایتی او را از آمران و رهبرانش نشان داد و هم خود را در تقابل جدی با طالبان و امارت یا حکومت طالبان قرار داد.
ملاجمعه خان فاتح هرچند در این سخنرانی از نارضایتی و اختلافات خود با امارت طالبان و به خصوص به قول خودش در برابر تیم قندهار انکار کرد و آنرا شایعه ی رسانه های مغرض خواند، اما پس از این انکار، از قدرت خود با داشتن ده هزار نیروی مسلح حتی خارج از بدخشان در قندوز، تخار، لغمان، بلخ و حتی کابل پایتخت سخن گفت.
۲- جمعه خان فاتح در سخنرانی متذکره در حالی همان زمان که معاون برحال ولایت زابل است می گوید:
«ملاجمعه خان فاتح دوصد مجاهد ندارد. ملاجمعه خان فاتح سیصد مجاهد و پنجصد مجاهد ندارد. ملاجمعه خان فاتح تنها در ولسوالی نسی دونیم هزار مجاهد مسلح با تمام تجهیزات و سلاح سبک و سنگین دارد. ملاجمعه خان فاتح در تمام ولسوالی های درواز بیش از سه و نیم هزار مجاهد دارد. در سطح بدخشان تا مرکز کابل و هم چنان قنذوز، تخار، لغمان و مزار اگر مجاهد ملاجمعه خان فاتح را ما بسنجیم من به شما می گویم که کم از ده هزار نفر نیست.»
ملاجمعه خان فاتح با شمردن این تعداد مجاهد مسلح خود آنهم در چند ولایت به شمول کابل پایتخت که واقعا معلوم نیست ادعایش درست است یا نه، سند عزل و سرکوب خود را بدست خود و زبان خود در امارت اسلامی ارایه کرد.
. ملا جمعه خان فاتح این نکته ی ساده را نمی فهمید و نمی فهمد که آیا در تشکیل معاونیت ولایت زابل معاون والی می تواند ده هزار نیروی مسلح و به قول خودش مجاهد مسلح در بدخشان، تخار، قندوز، مزار شریف، لغمان و کابل داشته باشد؟
اگر چنین نیست که بدون تردید نیست، پس ملاجمعه خان فاتح یک نیروی ده هزار نفری شبه نظامی در درون امارت و حکومت طالبان ساخته است که رهبری و تمام رهبران و حاکمان طالبان برچیدن گلیم این نیروی ده هزار نفری را با ملاجمعه خان فاتح قوماندان آن اولویت خود می دانند.
گام اول هفته ی قبل برداشته شد که ملاجمعه خان فاتح از معاونیت ولایت زابل برکنار گردید و در هیچ جای دیگر به وظیفه ی جدید گماشته نشد.
از مرگ چند تن در مناطق مختلف که گفته شده است از سرگروپ ها یا قوماندانان ملاجمعه خان فاتح می باشد گزارش داده شده است.
به نظر نمی رسد که ملاجمعه خان فاتح بتواند چالش جدی امنیتی را در برابر حاکمیت یا امارت طالبان در بدخشان ایجاد کند. اوبرای ایجاد این چالش به کمک خارجی و داشتن پایگاه عقب جبهه نیاز دارد که تنها کشورهای پاکستان و تاجیکستان می توانند این کمک وزمینه را برای او فراهم کنند. اما بسیار بعید است که کشورهای متذکره به خصوص تاجیکستان که با دروازها مرز مشترک دارد ریسک قمار با کارت ملاجمعه خان فاتح را بازی کند. پاکستان علی رغم تنش با طالبان ممکن است دست به این قمار نزند، هر چند گفته می شود برنامه هایی را برای کمک به مخالفان طالبان در چترال و گرم چشمه رویدست گرفته است.
۳ – نکته ی دیگری که پایان دادن به ماجرای ملاجمعه خان فاتح را از اولویت طالبان قرار میدهد، اطلاع رسانی و بحث شبکه های مجازی و رسانه های جمعی به خصوص تلویزیون افغانستان انترنشنال در مورد ملاجمعه خان فاتح است.
تحلیلگران و آگاهان بیشماری شب و روز در مورد ملاجمعه خان فاتح بدون آنکه عملی از او سر زده باشد و کدام چالش جدی را برای امارت وحکومت طالبان ایجاد کرده باشد، آنقدر گپ زدند، مبالغه و بزرگنمایی کردند که تمام افکار عمومی در درون امارت اسلامی طالبان برای حل مشکلی به نام ملاجمعه خان فاتح جلب شود.
جالب این است که یک ویدیو را منسوب به ملاجمعه خان فاتح که در نوجوانی شغل موسیقی داشته و آواز می خوانده منتشر کردند، کاری که انگیزه ی شرعی را در داخل طالبان برای راندن او تقویت می کند.
اما یک خاطره از ۴۸ سال پیش:
چند روز پس از پیروزی کودتای ثور ۱۳۵۷ توسط حزب دموکراتیک، عبدالحی یکی از پیلوتان بم افگن های میدان هوایی بگرام که از ولسوالی رستاق ولایت تخار بود را با یکی از دوستانم که در لیله ی مرکزی دانشگاه کابل بودیم و این پیلوت اقارب نزدیک ایشان بود، دیدم. او از نخستین پیلوت های بود که به قوماندانی دگروال/سرهنگ، عبدالقادر قوماندان بگرام هواپیمای خود را برای بمباران ارگ پرواز داد. عبدالحی پیلوت از خاطرات خود و بمباران ارگ و دارلاامان سخن گفت و از قدرت قوای هوایی که کودتا را پیروز کرد وحکومت داوودخان را سرنگون ساخت. بعد گفت که ما یعنی پیلوت ها و قوای هوایی هر وقت اراده کنیم می توانیم این حکومت را نیز سرنگون کنیم. وی تاکید کرد که اصلا قدرت سرنگون کردن حکومت و حکومت جدید ساختن در دست قوای هوایی است. اشارات وی به این بود که ما اگر اراده کنیم این حکومت بریاست نورمحمد تره کی را هم به سرعت سرنگون می کنیم.
در ماه سرطان یا اسد همان سال بود که آن دوست برایم گفت عبدالحی پیلوت را دستگیر ودر پلچرخی تیربارانش کردند.